فلسفه آزادى:

آزادى کلى به این معنى صحیح است که نباید مانع بروز استعدادهاى بشر شد؛ دیگر به این معنى صحیح است که بسیارى چیزهاست که با جبر نمى‏توان به بشر تحمیل کرد، و دیگر به این جهت است که بشر موجودى است که باید بالاختیار و در صحنه تنازع و کشمکش به کمال خود برسد؛ اما آزادى به معنى اینکه نباید مزاحم خواب بشر شد، غلط است. فروید به عنوان افتخار بزرگى براى خود مى‏گوید: «بعد از مدتها فهمیدم از کسانى هستم که مزاحم خواب بشر شده‏ام.» با اینکه در این جهت هم اشتباه کرده است اما این تهمت را به خود زده است.

تعریف آزادى:

 آنچه تا اینجا معلوم شد عبارت است از:.

الف. آزادى پدیده طبیعى نیست، از صفات واقعى انتزاعى فلسفى یا از صفات فرضى ریاضى اشیاء هم نیست، بلکه مفهومى است اعتبارى و عملى که از استعداد طبیعى موجودى براى تکامل اعتبار مى‏شود و خلاصه مفهومش این است که نباید مانعى در راه رشد استعداد طبیعى انسان به وجود آورد (نه اینکه نباید مانعى در مقابل خواسته و عقیده او ایجاد کرد.).

آیا آزادى از مختصات انسان است؟:

ب. ایجاد مانع براى رشد طبیعى یک گیاه مثل اینکه گلى را در سایه یا در محیط تنگ و کوچک از لحاظ فضا قرار دهیم کار ناپسند و تجاوز به حق هست اما چون مقرون به شعور از طرف گل نیست، ظلم نیست و در حیوان اگر مستلزم ایذاء باشد ظلم است و الّا نه. اما به مصرف انسان رساندن گیاه یا حیوان به هیچ نحو ظلم نیست. پس این بحث که در نمره 2 طرح شد [که‏] آیا آزادى از مختصات انسان است یا نه، به این صورت باید حل شود که معنى آزادى لزوم عدم ایجاد مانع است؛ این لزوم درباره انسان صادق است فقط و درباره گیاه به هیچ نحو صادق نیست هرچند گیاه هم داراى حقوقى است، و درباره حیوان فقط آنجا که موجب اذیت در کار باشد نباید ایجاد اذیت و آزار کرد ولى این‏ معنى غیر از آزادى مصطلح است، پس آزادى از مختصات انسان است.

                        یادداشت‏ها، ج‏1، ص: 77

 

/ 0 نظر / 11 بازدید