شما گمانت این است که حتماً دخترم لیسانس بشود، پس باید داماد فوق لیسانس باشد. دختر فوق لیسانس پس داماد باید دکتر باشد. پس استخدام رسمى! پس چطور جهازیهاش جور مىشود! پس خانهى شخصى! پس از پدر و مادرش جدا شود و خانهى دربست! پس ... پس ... پس ... پس ... پس ... هیچى! دخترت شد پیر و داماد هم شد سى و پنج ساله! پیر پسر و پیر دختر! اگر مىخواهید بچههایتان سالم بمانند، قیدهاى ازدواج را بشکنید. هر چه قید است بردارید. عقد شرعى بشود، منتها تشکیل زندگى ممکن است دو سه سال دیگر باشد. بیایند و بروند، بعد تشکیل زندگى بشود. معناى ازدواج تشکیل زندگى نیست. پدر و مادرها این قیدها را بردارند. بعضى پدرها مىگویند: نه! تا دختر اول بیرون نرفته است، دختر دوم بیرون نرود. فکر غلط است! حالا بلکه ماشین ایستاد، همهى ماشینها باید در خیابان راهبندان کنند؟ اگر یک ماشین ایستاد، همهى ماشینها باید بایستند؟ خوب از بغلش برو! ممکن است دختر اول راهبندان کند، گناه دخترهاى بعد چیست؟ ممکن است پسر اول راهبندان کند، گناه برادرها چیست! ما گیر چه هستیم؟ پسر اول برود و بعد پسر دوم! چه کسى این را گفته است؟ عقل گفته است! دین گفته است! وحى گفته است! تجربه گفته است! ما دوست داریم ... دختر سومش را قبل از دختر اول و دومش شوهر داد، خوب چه اشکالى دارد؟ شما سر سفره که نشستهاى مىگویى: ببین! اول این را بخوریم بعد این ... بابا الان اگر تشنهات هست، اول آب بخور، بعد ان طرف سفره! نیاز طبیعى است. با فطرت بازى نکنید. فطرت را ببینید چه زمان استعداد و آمادگى دارد همان کار را بکنید. راه راه نفوذ شیطان یا غفلت است و یا شهوت! نسل نو ما از دو رخنه گزیده مىشوند. 1- غفلت! 2- شهوت! دواى غفلت نماز است و دواى شهوت ازدواج است. باید دولت و ملت ... حتى براى بردهها! مىگوید بردهها را نگویید بابا این نوکرمان است. نوکر شهوت دارد. شهوت آقا و نوکر ندارد. هم آقا شهوت دارد و هم نوکر! بعد مىگوید همهى امت اسلامى بسیج شوید براى شهوت بردهها اقدام کنید. آیهاش کجاست؟ آیهاش این است: «وَ أَنْکِحُوا» دستور و فرمان بسیج مىدهد. همهتان بسیج شوید، «وَ أَنْکِحُوا الْأَیامى» «أَیامى» ایم یعنى آدم بىهمسر! «... مِنْ عِبادِکُمْ» «عِبادِکُمْ» (نور/ 32) عبد یعنى برده! بسیج شوید و براى شهوت بردهها یک فکرى بکنید. براى بردهها هم مىگوید ... بالاخره برده در خانه شهوتش او را داغان کند، معلوم نیست دست به چه کارى بزند و چه کند! «وَ أَنْکِحُوا الْأَیامى مِنْکُمْ ... مِنْ عِبادِکُمْ» منتها «الصَّالِحینَ» افراد صالحین! گزینشش را من دقت مىکنم. اول گزینش و دقت، هر چه در گزینش مىخواهید دقت کنید، اما وقتى مطمئن شدید، دیگر همهى قیدها را بردارید، هر چه تو بخواهى! مهریه چقدر؟ هر چقدر که آسان است. تالار مىخواهى؟ هر چه آسان است. لباس چه؟ هر چه آسان است. اگر در ازدواج این قیدها را برداریم ... الان شدهایم مثل بتپرستها! بتپرستها با دست خودشان مجسمه درست مىکردند، جلوى مجسمهى خودشان گریه مىکردند. قرآن فرمود: «أَتَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُون» (صافات/ 95) با دست خودت بت درست کردهاى و گریه مىکنى؟ ما هم با دست خودمان آدابى درست کردهایم ... رسم ما نیست. بسمهاى تعالى غلط کردى! این رسم از کجا آمده است؟ رسم ما یا قرآن است و یا حدیث! ما بندهى خدا هستیم و نه بندهى رسم! آخر در فامیل ما این رسم نیست. آخر فامیل شما چه کاره است؟ ما بندهى خدا هستیم. یک کسى ... به هر حال اینها مهم است. ما اول بندهى خدا هستیم بعد ... گاهى وقتها ممکن است زن گریه کند، خوب گریه کند. اشک تو براى من وظیفه مىآورد؟ اول من بندهى خدا هستم، بعد شوهر تو هستم. آخر بچهها ناراحت مىشوند. من اول بندهى خدا هستم، بعد پدر بچهها! یادمان نرود، ما بندهى خدا هستیم، خدا ما را ساخته است و مىداند چه ساخته است و مىداند نیاز ما چیست.
برنامه درسهایى از قرآن استاد قرائتی سال 87، راههاىنفوذشیطان، ص: 6