پاسخ:
شناسایی و تبیین عوامل محرومیت جامعه از دیدگاه امام علی ـ علیهالسّلام ـ بحث مفصّلی را میطلبد، اما در حد یک پاسخ مختصر میتوان گفت: در اندیشه سیاسی امام علی ـ علیهالسّلام ـ حیات دین و اجرای حدود (الهی) مشروعیت حاکمیت، عمران و سازندگی، رفاه و آسایش همگانی، عزت جامعه و اصلاحات در تمامی زمینهها، در گرو اجرای عدالت است،(1) چنانکه در قرآن کریم نیز اجرای عدالت به عنوان اصل بنیادین مطرح شده است.(2)
در یک نگاه کلی، می توان گفت: عدم اجرای عدالت اجتماعی سبب محرومیت اجتماعی میشود، اما اگر بخواهیم شفافتر بحث را پی بگیریم، مهمترین عواملی که سبب محرومیت اجتماعی میشوند عبارتند از:
1. فقدان عدالت و وجدان کاری و اخلاقی کارگزاران حکومتی: در جامعه اسلامی، یکی از شرایط محرومیتزدایی و احیای عدالت اجتماعی، وجود عدالت اخلاقی در کارگزاران حکومتی است. به گفته شهید بهشتی(ره) «در جامعهای که قرار است مردم به سوی عدل جامع هدایت شوند، ادارهکنندگان آن جامعه باید جامعه را بر محور عدل بگردانند و این در صورتی امکان دارد که مسؤلین خود عادل باشند. آیا عدالت آنها باید در حدی باشد که مقررات را مو به مو اجرا کنند؟ نه مسأله بالاتر از اجرای مقررات است. اگر در او تقوا و ایمان نباشد، عملاً دیده خواهد شد که قسمتهایی از امور بر محور غیر عدل میگردد.»(3)
از منظر امام علی ـ علیهالسّلام ـ محرومیت و فقر نشانه بیعدالتی است، هیچ محرومیتی ایجاد نمیشود مگر به سبب ستم ستمگران،(4) وظیفه زمامداران عادل، مبارزه با ستم و محرومیتزدایی است فقدان عدالت نه تنها عامل محرومیت بلکه زمینه سقوط حکومت را هم فراهم میسازد: «الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم».
2. تبعیض و عدم برخورد قاطع با عدالتگریزان: آنچه امام علی ـ علیهالسّلام ـ را رنج میداد، ستمها و تبعیضهایی بود که در جامعه پس از رحلت رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ اعمال میشد، وقتی امام علی(ع) به خلافت میرسد، در دومین روز خلافت دستور میدهد آنچه از بیتالمال مسلمانان بوده از سوی خلیفه پیشین (عثمان) به خویشاوندانش واگذار شده، همه به بیتالمال برگردانده شود.(5) او تلاش کرد تا حقوق ملت را از غارتگران پس بگیرد، پس از جنگ نهروان در خطبهای فرمود: «ذلیل در نزد من عزیز است تا حق او را بگیرم، قدرتمند در نزد من ضعیف است تا حق را از او بازستانم».(6) امام علی ـ علیهالسّلام ـ مبارزه با تبعیض را عامل رفاه و آسایش جامعه میداند، در مقابل ناروائیها را عامل فقر و بدبختی میشمارد لذا وظیفه حاکم اسلامی است که با اجرای عدالت اجتماعی و مبارزه با تبعیض محرومیتزدایی نماید و رفاه و آسایش را برای جامعه فراهم نماید.(7)
3. قانون گریزیقانون که تأمینکننده حقوق یکایک شهروندان است، رفتار مطابق با آن وظیفه همگان است، از همه سزاوارتر به رفتار مطابق با قانون و رعایت به آن هم حاکمان هستند، زیرا اگر آنان حرمت قانون را پاس ندارند، از دیگران هم نمیتوان انتظار داشت که بر اساس قانون رفتار نمایند. قانونگریزی در جامعه، موجب محرومیت جامعه میشود، زیرا در جامعهای که قانون حاکم نباشد، و رفتارها قانونمند نشود، جامعه جنگل خواهد بود که در آنجا هر آن که قویتر است حاکمیت پیدا میکند. طبیعی است که در یک چنین جامعهای قشربندیها شکل میگیرد، تعارض و تزاحم ناشی از وضعیت مزبور، محرومیت جامعه را به دنبال خواهد داشت.
امام علی ـ علیهالسّلام ـ همه کارگزاران خود را به پاسداری و حرمت نگهداری قانون دستور میداد و با قانونشکنان برخورد جدی داشت. برخورد زیبا و حقمدارانه تاریخی امام با ابن عباس، پسر عمو، یار دیرین و با سابقه درخشان او نشانگر اوج قانونمداری از دیدگاه علی ـ علیهالسّلام ـ است که فرمود: «اگر حسن و حسین هم کار تو را کرده بودند هیچ پشتیبان و هواخواهی از سوی من نمیدیدند و در اراده من اثر نمیگذاردند تا آنگاه که حق را از آنان بستانم.»(8) هشدارهای امام هم به کارگزاران حکومت حاکی از باز داشتن جامعه اسلامی از آثار زیانبار قانونشکنی است که برای محرومیت زدایی و جلوگیری از محرومیت عده ای از مردم ابراز می گردید.(9)
4. عدم نظارت بر رفتار کارگزاران حکومتی:نظارت بر کارکرد کارگزاران حکومتی، مهمترین عامل برپایی عدالت اجتماعی است. نظارت و بازرسی باید به گونهای باشد که از یک سو کارگزاران را متوجه سازد که رفتار آنان بدون هیچگونه مدارا و مسامحهای مورد ارزیابی قرار میگیرد، از سوی دیگر در مردم این امید را برانگیزد که حقوق آنان پایمال نمیشود.
امام علی ـ علیهالسّلام ـ هر چند کارگزاران خود را همیشه با یاد خدا و ترس از قیامت، از خیانت و دستاندازی به حقوق دیگران پرهیز میداد.(10) امّا هرگز به آن بسنده نمیکرد، بلکه در این راستا از نیروهای اطلاعاتی مؤمن و متعهد کمک میگرفت.(11) در یکی از نامهها خطاب به یکی از کارگزارانش مینویسد: «از خدا بترس و اموال را به صاحبان آنها برگردان، اگر چنین نکنی، شمشیرم را به خون تو آغشته و تو را روانه جهنم خواهم کرد.(12) در اندیشه سیاسی امام، حاکم اسلامی باید در راستای تأمین عدالت اجتماعی با تدبیر و نظارت، ثروتهای بادآورده را مورد بررسی قرار دهد. در صورتی که ثابت شود از راه غیرمشروع به دست آمده، آن را به نفع جامعه مصادره نماید.
در کنار این عوامل که مربوط به حکومتها میشود، محرومیت گاهی به عنوان عقوبت الهی است که معلول عدم انجام ندادن وظایف فردی و اجتماعی است که نمونه بارز آن عمل نکردن توانگران به وظیفه خود میباشد. حضرت می فرماید: «ادای حقوقی که بر عهده توانگران است باعث جلوگیری از فقر میشود».(13) در قرآن مجید نیز بر این واقعیت تاکید شده است.(14) ثروتمندان از دو طریق یکی عدم پرداخت زکات، دیگری از راه احتکار میتوانند زمینه محرومیت اجتماعی را فراهم سازند، در یک چنین فرصتی بر حاکم اسلامی است که بر اساس عدالت، آنها را ارشاد و با احتکار مبارزه نماید، اگر چنین نشود، زمینه عقوبت الهی (یعنی همان، محرومیت همگانی) فراهم خواهد شد. گاه ممکن است محرومیت ارتباطی به عقوبت الهی پیدا نکند، بلکه نتیجه طبیعی رفتار اجتماعی مردمی است که از زیر بار مسؤلیت شانه خالی میکنند، چنانچه فرمود: «فوالله ما غُزِیَ قوم قَطُّ فی عُقر دارهم اّلاذَلُّوا»(15) «هر ملتی که در درون خانه خود مورد هجوم واقع شود، ذلیل خواهد شد». بنابراین از منظر امام علی ـ علیهالسّلام ـ راه بهرهمندی از رفاه و آسایش یکی پایبندی به وظایف الهی است و دیگری تعهد به انجام وظایف اجتماعی، چه از ناحیه دولت و چه مردم و ضامن استمرار آن نیز امر به معروف که وظیفه عموم (مردم و دولت) است، می باشد زیرا: همانطوری که خدای متعال در آیه شریفه فرمود: إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ. عمل نکردن به وظایف الهی و اجتماعی ناگزیر محرومیت اجتماعی را در پی خواهد داشت.
نرم افزار پاسخ
پاورقی:
1. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، قم، انتشارات آل طه، 1379، خطبه 131.
2. شوری:15، اعراف:29، حدید:25، نباء:135، و مائده:8.
3. حوزه، شماره 99، مرداد و شهریور 1379، ص 176.
4. نهج البلاغه، همان، حکمت 328.
5. همان، خ3، خ15.
6. نهج البلاغه، همان، ج35.
7. همان، حکومت 121، و نامه20.
8. همان، نامه 41.
9. همان، نامه20.
10. همان، نامه26، 27، 41، 51، 53.
11. همان،53.
12. همان، 41.
13. مرتضایی، محمد، آثار اخلاقی فقر از دیدگاه نهج البلاغه، قم، 1365، ص29.
14. نهج البلاغه، خطبه 27.
15. نهج البلاغه، خطبه27.