از ابى شوذب که یکى از عرفا است، نقل کردهاند، که یکى از شخصیتهاى وارسته فرزندى داشت که به سن بلوغ نرسیده بود، خویشاوندان و دوستان خود را دعوت کرد بعد از حضور ایشان، و گفت: من خواهشى از شما دارم، مىخواهم از خداوند متعال درخواست کنم که، مرگ این فرزند را برساند، و خواهش دارم شما این دعاى مرا آمین بگوئید. وقتى علت آن را پرسیدند، گفت: در خواب دیدم، قیامت قیام نمود و مردم در عطش و تشنگى سختى بسر مىبرند، یک وقت متوجه شدم، کودکانى از بهشت بیرون مىآیند و ظرفهاى آب در دست دارند، من برادرى دارم که فرزندى از او مرده است، آن را دیدم و از او آب خواستم، در جواب گفت: عموجان ما اجازه نداریم کسى را جز پدرانمان و مادرانمان سقایت کنیم. از این جهت من این تقاضا را دادم. این جریان را بیهقى نقل کرده و میگوید: سپس دعا کرد، آمین گفتند.
و بعد از چند روز، همان پسر بدرود جهان گفت. مترجم گوید: جاى شگفتى نیست، وقتى ایمان به آخرت قوى بود، این اثرات را دارد. یعنى کسى که از ترس عذاب آخرت فرزند خود را مىدهد، مسلما از محرمات اجتناب و دورى مىکند. امروز جوانان ما از خدا تقاضاى شهادت مىنمایند.
ارمغان شهید، ص: 41