| حکمت مخفى بودن زمان عمر |
| ساعت ٤:۳۳ ب.ظ روز جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: حکمت مخفى بودن زمان عمر ،وقت مرگ خود را ،لذّات دنیا ،قساوت قلب او |
|
امام صادق علیه السلام می فرمایند : تأمّل کن اى مفضّل در مصلحت پنهان کردن عمر هر کس از او، زیرا که اگر مقدار عمر خود را بداند اگر عمرش کوتاه باشد زندگى بر او ناگوار خواهد بود براى آن که عمر خود را کوتاه و وقت مرگ خود را نزدیک مىداند بلکه خواهد بود به منزله کسى که مالش فانى شده باشد، یا نزدیک به فنا رسیده باشد، پس پیوسته در غم تنگدستى و در ترس فناى مال است. و بیم تهى شدن کیسه زندگانى بر فرزند آدم زیاده از بیم تهى شدن خزانه دینار و در هم است، زیرا کسى که مالش فانى مىشود، امید حصول عوض آن را دارد و کسى که به فناى عمر یقین به هم رسانید، ناامیدى بر او مستحکم مىگردد. و اگر بداند که عمرش دراز خواهد بود، امید بقا به هم مىرساند و در لذّات دنیا و معاصى حق تعالى فرو مىرود به امید آن که لذات خود را در مىیابم و در آخر عمر تائب مىشوم. و این مذهب و طریقه را خدا از بندگان خود نمىپسندد و قبول نمىکند. آیا نمىبینى که اگر بنده داشته باشى و چنان با تو معامله کند که یک سال به خشم آورد و یک روز یا یک ماه تو را خشنود گرداند از او این را قبول نمىکنى؟ و از جمله بندگان شایسته تو نخواهد بود و از او نمىخواهى مگر آن که در دل داشته باشد اطاعت و خیر خواهى تو را در همه امور و در جمیع احوال. اگر گوئى که گاه هست مردى سالها به معصیت مىگذارند و در آخر توبه مىکند و توبهاش مقبول مىشود. جواب مىگوئیم که: این امرى است که آدمى را عارض مىشود بنا بر غلبه شهوت و بر نیامدن با نفس و خواهشهاى آن، بىآنکه در نفس خود این مخالفت را قرار بدهد و بناى امر خدا را بر آن گذارد، پس به این سبب خداوند غفور مىبخشد و تفضّل مىکند بر او به آمرزش. و اما کسى که بناى کار خود را بر این گذارد که در اکثر عمر خود معصیت مىکنم و در آخر عمر توبه خواهم کرد، پس خواهد فریب دهد کسى که او را فریب نمىتواند داد او را به آن که در عاجل هر لذتى را که مىخواهم در مىیابم به امید آن که در آخر توبه خواهم کرد. و ایضا معلوم نیست که وفا به این وعده خواهد کرد یا نه، زیرا که ترک ترفه و لذت نمودن و مشقت توبه را متحمّل گردیدن خصوصا در پیرى و ضعف بدن، امرى است به غایت صعب و ایمن نیست آدمى به مدافعه توبه از آن که مرگ او را دریابد و از دنیا بیرون رود بىتوبه چنانچه کسى را بر مردى قرضى باشد و اجلى از براى آن قرار داده باشد و پیش از اجل قادر بر اداى دین باشد و پیوسته مداهنه نماید تا اجل دین برسد و مالش تهى شده باشد و قرض بر او بماند. پس معلوم شد که بهترین اشیاء براى آدمى آن است که قدر عمر از او مستور باشد که در تمام عمر خود منتظر مرگ بوده باشد و به این سبب ترک معاصى کند و اختیار طاعات نماید. اگر گوئى که: در این وقت که مدت زندگانى از او مستور است و در هر ساعت مترصّد مرگ است باز مرتکب فواحش مىشود و انتهاک محرمات مىنماید، جواب گوئیم که وجه تدبیر در این باب آن است که به عمل آمده است، اگر آدمى با این حال ترک منهیات و بدیها نکند از زیادتى طغیان و مزید قساوت قلب او خواهد بود نه از خطاى تدبیر چنانچه طبیب گاهى براى بیمار وصف مىکند دوائى را که منتفع گردد به آن، اگر مریض مخالفت قول طبیب نماید و به امر و نهى او عمل ننماید و از تدبیر او منتفع نگردد، تقصیر از طبیب نخواهد بود، بلکه کوتاهى از بیمار است که به گفته طبیب عمل نکرده و نفع از تدبیر او نبرده. و ایضا هر گاه آدمى با آن که هر ساعت مترقّب مرگ باشد نفس خود را از معاصى منع ننماید، هر گاه اعتماد بر طول عمر خود داشته سزاوارتر خواهد بود که کبایر فظیعه از او به ظهور رسد، پس ترقّب مرگ در هر حال بهتر است از براى او از اعتماد بر بقا داشتن. و ایضا اگر صنفى از مردم به سبب ترصد مرگ غافل مىشدند و پندپذیر نمىگردیدند گروهى متعظ مىشوند و ترک معاصى مىنمایند و به این سبب به اعمال شایسته رغبت مىنمایند و نفایس اموال و اسباب و امتعه و حیوانات تصدّق بر فقرا و مساکین مىنماید، پس از عدالت دور بود که این گروه را از این منفعت محروم گرداند به سبب آن که دیگران از آن بهرهمند نمىگردند. ترجمه توحید المفضل، ص: 108 - 110
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |

