| آزادى |
| ساعت ۱۱:۱۸ ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: حقیقت آزادی ،آیا آزادی مختص انسان |
|
1 . حقیقت آزادى چیست؟ آیا آزادى یک پدیده است، و به اصطلاح علماى قدیم یک امر وجودى است که اخیراً کشف شده است، مثل عناصرى که در طبیعت کشف مىشود و یا مثل عوارضى که در وجود موجودات زنده یا غیرزنده یا در اجتماع رخ مىدهد، ویا صرفاً یک امر عدمى است؟ عدم المانع است؟ و یا یک مفهوم انتزاعى است که از یک صفت خاص و استعداد خاص انتزاع مىشود (1)؟ دیگر اینکه چرا آزادى لازم الاحترام است؟ تثلیث اقسام بالا با این که «میان عدم و وجود درواقع فاصله نیست» منافات ندارد. 2. آیا آزادى از مختصات انسان است؟ چرا انسان فقط، از این موهبت خود را بهره مند مىداند؟ آیا حیوانها مثل این مرغها و آهوها و گوسفندها نمىتوانند ادعا کنند که ما هم آزادیم؟ آیا اگر مثل اخوان الصفا انسان و حیوان را با هم به محاکمه دعوت کنیم انسان جوابى دارد؟. 3. مىگویند آزادى حق است، حق غیرقابل سلب، دیگرى نمىتواند به هیچ وجه آن را سلب کند (البته عملًا مىتواند، یعنى حق سلب کردن ندارد و [حق] انتقال دادن به خود را و یا معدوم کردن وغیرقابل استفاده کردن آن را ندارد)، خود شخص نیز نمىتواند آزادى خود را بفروشد یا ببخشد (2)، خواه آزادى در مقابل مملوکیت را به اینکه خود را برده کند و خواه آزادى اجتماعى را به اینکه مثلًا به اختیار خود حق حاکمیت را از خود سلب کند. دلیل این مطلب چیست؟. 4. مىگویند آزادى را هیچ چیز نمىتواند محدود کند مگر آزادى دیگران، یعنى آزادى در همه چیز براى انسان هست و هیچ حدى ندارد مگر آنکه به آزادى دیگران لطمه وارد آید. لازمه این سخن این است که حتى مصالح خود فرد و مصالح اجتماع نیز نمىتواند آزادى افراد را تحدید کند. این مطلب در اخلاق جنسى و آزادى معاشرت مرد و زن جارى __________________________________________________ (1). و آیا آزادى از مفاهیم حقیقى است و به اصطلاح از حقایق است که جزء مسائل نظرى است و از مسائلى است که درباره آنها مفهوم «است» صادق است، یا از مفاهیمى است که درباره آنها مفهوم «باید» صادق است یعنى از مفاهیم عملى و جزو حکمت عملى است؟ حق این است که آزادى از مفاهیم عملى است ولى منشأ انتزاع آن حقیقتى نظرى و آن استعداد طبیعى است. (2). اما مىتواند معاوضه کند، زیرا مىتواند به واسطه آزادى دیگران از آن صرف نظر کند. است. در ورقههاى «اخلاق جنسى» گفتهایم که طرفداران اخلاق نوین جنسى از سه اصل براى مدعاى خود استفاده مىکنند. اول اصل آزادى است. دوم اصل وابستگى سعادت به این که استعدادهاى انسان متساویاً پرورش یابند، زیرا تبعیض سبب آشفتگى غرائز مىگردد. اصل سوم این است که رغبت در اثر امساک فزونى مىیابد و در اثر اشباع کاهش. 5. در مقدمه اعلامیه جهانى حقوق بشر مىگوید: «اساس آزادى و عدالت و صلح جهانى (1) شناسایى حیثیت ذاتى کلیه اعضاى خانواده بشرى است.». ما مىخواهیم بفهمیم این حیثیت ذاتى که به موجب آن هر انسانى احترام ذاتى دارد و انسان بماهو انسان اینچنین است اعم از مرد و زن و سفید و سیاه و بلند و کوتاه، چیست؟. این جمله شامل سه نکته است (2): الف. بشر یک نوع حیثیت و شرافت ذاتى لازم الاحترام از طرف دیگران دارد. ب. این حیثیت تبعیض بردار نیست. ج. اساس آزادى و عدالت شناسایى این حیثیت ذاتى است. ایضاً در مقدمه اعلامیه مذکور مىگوید: «عدم شناسایى و تحقیر حقوق بشرى منتهى به اعمال وحشیانهاى گردیده است که روح بشریت را به عصیان واداشته است.». نویسندگان این اعلامیه با این جمله مىخواهند ادعا کنند که منشأ کلیه ناراحتیهاى بشرى را کشف کردهاند؛ همه ناراحتیها و جنگها و __________________________________________________ (1). البته مقصود این است که اساس برقرارى و تثبیت و عملى شدن آزادى شناسایى حیثیت ذاتى انسان است نه اساس خود آزادى. (2). و البته از این سه نکته دو نکته اول صحیح است و نکته سوم مورد ایراد ماست. زدوخوردها از این عدم شناسایى حیثیت ذاتى انسان بماهوانسان پیدا شده است؛ اقوامى به نام ملیت، نژاد، رنگ، مذهب، مدعى امتیاز و برترى نسبت به دیگران شدهاند و به حقوق ذاتى متساوى دیگران تجاوز کردهاند، آنها نیز درصدد انتقام برآمده عکس العمل نشان دادهاند؛ اما اگر این معرفت (1) براى بشر پیدا شود هرگز خونریزى و اختلاف پیدا نخواهد شد و صلح و عدالت و آزادى برقرار خواهد شد. ایضاً در مقدمه مىگوید: «ظهور دنیایى که در آن افراد بشر در بیان عقیده آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند به عنوان بالاترین آرمان بشر اعلام شده است.». مىگوید: «مردم ملل متحد ایمان خود را به حقوق اساسى بشر و مقام و ارزش فرد انسانى و تساوى حقوق مرد و زن مجدداً در منشور اعلام کردهاند.». ایضاً:. «دول عضو متعهد شدهاند که احترام جهانى و رعایت واقعى حقوق بشر و آزادیهاى اساسى را با همکارى سازمان ملل تأمین کنند.». (رجوع شود به ورقههاى «اعلامیه جهانى حقوق بشر»). 6. در کتاب (حقوق بشر) تألیف دکترپورسعیدى مىگوید حکمایى __________________________________________________ (1). البته مقصود تنها این نیست که این معرفت را مثل یک مسأله ریاضى یا یک فرمول در ذهن طرف وارد کنند، بلکه باید به کمک تربیت آن را به صورت خوى و خلق درآورد. اما ما مىخواهیم [بدانیم] اساس این معرفت چیست، آیا تنها تلقین است یا مبناى علمى هم امثال هوبز آزادى را امرى طبیعى و ناشى از میل طبیعى هرکس به نفس خود و به سودجویى شخصى دانستهاند. (رجوع شود به ورقههاى «حقوق» ظهر ص 22). 7. از نظر ما خواستن و اراده اگر آن را ناشى از هدفى در طبیعت ندانیم منشأ حقى نمىشود، این خواست در حیوان هم هست. 8. از نظر ما توجیه حیثیت ذاتى انسان به این است که براى انسان مقامى و درجهاى خاص در وجود قائل شویم و براى او مأموریتى تکوینى و غائى (نه تشریعى) قائل گردیم. منع و جلوگیرى چون ایجاد سد در مقابل هدف طبیعت است و جلو تکامل را مىگیرد و تکامل با هدف صورت مىگیرد جایز نیست، یعنى منشأ این حیثیت ذاتى مرتبه وجود و مأموریت دادن طبیعت است و اساساً حقوق را جز از طبیعت آنهم با شناسایى اصل علت غایى نمىتوان توجیه کرد. 9. از نظر فلسفه اجتماعى تطبیقى، ما باید این بحث را در مسأله حسن و قبح عقلى جستجو کنیم. 10. در ورقههاى «اسلام و آزادى عقیده» ما میان خوب و بدى که واقعیتش به ذوق و انتخاب بسته است و خوب و بدى که از این نظر مطلق است فرق گذاشتهایم- رجوع شود. 11. در اعلامیه جهانى حقوق بشر فرقى میان تساوى حقوق و تشابه حقوق (1) گذاشته نشده است. ما در یادداشتهاى «حقوق زن» این دو جهت را از یکدیگر تفکیک کردهایم. 12. کارل مارکس و برخى دیگر از اروپائیان سیستم اقتصادى یا سیاسى خود را براساس حقوق طبیعى و حیثیت ذاتى بشرى ننهادهاند. 13. رجوع شود به کتاب (جهانى که من مىشناسم) و کتاب (لذات فلسفه) و کتاب آزادى فرد و قدرت دولت. یادداشتها، شهید مطهری ، ج1، ص: 71 - 74
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |

