| گریه به مصیبتها و بلاها |
| ساعت ۳:٥٦ ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: گریه به مصیبتها و بلاها ،حضرت یعقوب در فراق فرزندش ،گریه حضرت سجاد (ع) ،گریه رحمت |
|
مرحوم شهید مىفرماید: بدان که گریه تنها منافاتى با صبر و رضا به قضاء الهى ندارد، بلکه آن یک طبیعت است در بشر، و جبلى انسانى است، و لازمه رحم و خویشاوندى است، چه رابطه، رابطه سببى باشد یا نسبى یا دوستى، اشکالى ندارد، و در صورتى که اعلان نارضایتى نکند، و به واسطه جزع و بىتابى، و جامه دریدن، و لطمه به صورت زدن، و به سینه و ران کوبیدن، اجر خود را ضایع نگرداند ضررى به اجر اخروى ندارد. لذا از پیغمبر اکرم و از پیامبران پیشین نقل شده که در مصائب، پیامبران گریه کردهاند با وجود صبر و ثبات و رضاى ایشان. 1- گریه در مصیبت اول کسى که گریه در مصائب خود نمود، حضرت آدم بود، که در مصیبت هابیل گریه کرد و مرثیه خواند. 2- حضرت یعقوب در فراق فرزندش حضرت یعقوب در فراق یوسف گریه کرد، تا آنجا که مىفرماید: وَ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ. 3- حضرت سجاد (ع) بکى على ابیه اربعین سنة صائما نهاره و قائما لیله فاذا حضره الإفطار جاء غلامه بطعامه و شرابه و یضعه بین یدیه فیقول کل یا مولاى فیقول قتل ابن رسول اللَّه جائعا قتل ابن رسول اللَّه عطشانا فلا یزال یکرّر ذلک و یبکى حتّى یبلّ طعامه من دموعه فلم یزل کذلک حتّى لحق باللَّه عزّ و جلّ. یعنى: حضرت امام زین العابدین بر مصیبت پدر بزرگوارش، حضرت ابا عبد اللَّه چهل سال گریست، در حالى که روزها روزهدار، و شبها شبزندهدارى مىکرد. هنگام افطار که مىشد، غلامش براى او غذا حاضر مىکرد، و پیش رویش مىگذاشت. عرض مىکرد: تناول نمائید، غذا بخورید، اى مولاى من. حضرت مىفرمود: (چگونه غذا و آب بخورم در حالى که) پسر پیغمبر (صلّى اللَّه علیه و آله) با شکم گرسنه و لب تشنه شهید شد. مکرّر حضرتش تکرار این جملهها مىکرد و گریه مىکرد، تا اشک چشمش با غذا آمیخته مىشد. به همین حال بود تا از جهان چشم فرو بست. 4- گریه امام سجاد (ع) بعضى از غلامان حضرت سجاد نقل کردهاند: روزى حضرت رو به صحرا نهاد. من از پشت سر آن حضرت راه افتادم دیدم، حضرت روى سنگى سجده کرد، و من صداى ضجه و گریه او را، مىشنیدم و شمردم، هزار مرتبه گفت: لا اله الّا اللَّه حقّا حقّا لا اله الّا اللَّه تعبّدا و رقا لا اله الّا اللَّه إیمانا و تصدیقا. بعد سر بلند کرد. صورت و محاسن شریفش با اشک خیس شده بود عرض کردم: وقت آن نرسیده این حزن و اندوه برطرف شود و این گریهها کمتر گردد؟ حضرت در جواب فرمود: آیا شنیدهاى که یعقوب پیغمبر، ابن اسحاق بن ابراهیم پیغمبر فرزند پیامبران داراى دوازده پسر بود، یکى از ایشان ناپدید شد، موى سرش از حزن و اندوه سفید، و کمرش خم گردید، و چشمانش از گریه نابینا شد. در صورتى که فرزندش یوسف، زنده بود؟ ولى من به چشم خود دیدم، پدر و برادرانم، و هفده نفر از اهل بیت خود را کشته و به خون آغشته بر روى خاک. پس چگونه حزن و اندوه من برطرف شود و گریهام تمام گردد؟. 5- گریه رحمت 5- عن جابر بن عبد اللَّه رضى اللَّه عنه قال اخذ رسول اللَّه بید عبد الرّحمن بن عوف فاتى ابراهیم و هو یجود بنفسه فوضعه فی حجره فقال یا بنىّ انّى لا املک لک من اللَّه شیئا و ذرفت عیناه فقال له عبد الرّحمن یا رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) أ تبکی او لم تنه عن البکاء قال (صلّى اللَّه علیه و آله) انّما نهیت عن النّوح عن صوتین احمقین فاجرین صوت عند نغم لعب و لهو و مزامیر الشّیطان و صوت عند مصیبة و خمش وجوه و شقّ جیوب و رنة شیطان انّما هذه رحمة و من لا یرحم لا یرحم لو لا انّه امر حقّ و وعد صدق و سبیل باللَّه و ان آخرنا سیلحق اوّلنا لحزنّا علیک حزنا شدیدا و انّا بک محزونون تبکى العین و یحزن و یدمع القلب و لا نقول ما یسخط الرّبّ عزّ و جلّ. جابر بن عبد اللَّه گوید: که پیغمبر اکرم، دست عبد الرحمن بن عوف را گرفت. او را بالین بستر ابراهیم فرزندش آورد. در حالى که ابراهیم مشغول جان دادن بود. پیغمبر اکرم، ابراهیم را به دامن گرفت و فرمود: فرزندم، کارى از من براى تو، در مقابل اراده خدا ساخته نیست.سپس چشمان پیغمبر پر از اشک گردید. عبد الرحمن عرض کرد: یا رسول اللَّه، آیا گریه مىکنى؟ مگر ما را نهى نکردى از گریه کردن در مصیبتها؟ پیغمبر اکرم فرمود: من از دو آواز احمقانه فاجرانه نهى کردم، 1- آوازى که در وقت نواختن لهو و لعب، و تار و طنبور بلند مىشود. 2- آوازى که هنگام مصیبت، و خراشیدن صورت، و یقه چاک زدن، بلند مىشود، که آن طنین آواز شیطان است. اما این گریه، گریه رحمت است، و کسى که ترحم نکند، مورد رحمت قرار نمىگیرد، و بعد فرمود: اگر نه این بود که امر حق است، و حکم خداست، و وعده خدا صدق و راست است، و راه دور در پیش داریم، و اینکه آخرى از مایه اوّلى ملحق مىشود. بیش از این اى ابراهیم در باره فقدان تو محزون مىشدم و الآن هم در فوت تو محزون هستیم. چشم مىگرید و دل مىسوزد. اما چیزى که سبب غضب خدا است نمىگوئیم. ارمغان شهید، ص: 89
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |

