| مشخصات یک بسیجى نمونه |
| ساعت ۳:۳۳ ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: مشخصات یک بسیجى نمونه ،بعضىها توى دنیا گمنام هستند ،إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنینَ ،حضرت موسى گفت خدایا |
|
برادران بسیجى نمونه از سراسر ایران البته همه بسیجهاى مخلص نمونه هستند. یک نمونه واقعى روز قیامت معلوم مىشود، حالا فعلا با این خط کش که سپاه دارد شما نمونه هستید. حالا تازه شما الآن نمونه هستید آیا تا آخر عمر نمونه خواهید بود، انشاء الله تا آخر عمر نمونه باشید، انشاء الله قیامت هم نمونه باشید. ولى این نمونه بودنها هم موقت است و هم محدود است و هم سرش به خطر است امیدواریم که خداوند به ما توفیق دهد افکار و کردارمان جورى باشد که روز قیامت نمونه باشیم و به قول حدیث «دُعِىَ فِى مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ عَظِیماً» (کافى/ ج 1/ ص 35) روایات داریم بعضىها توى دنیا گمنام هستند هیچ کس نامشان را هم نمىبرد اما توى آسمانها، فرشتهها مىگویند فلانى نمونه است «دُعِىَ فِى مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ عَظِیماً» یعنى در آسمانها با عظمت نامش را یاد مىکنند، نامش با عظمت در آسمانها یاد مىشود. حالا براى یک رزمنده نمونه قرآن صفاتى گفته، که این صفات را من مىگویم، بعد هم بحثى را تعقیب مىکنم که براى همه خوب است، چه بسیجى، چه خواهر و برادر، زن و مرد، کوچک و بزرگ. بنابراین حالا به مناسبت هفته بسیج بحثمان این خواهد بود. قرآن مىفرماید: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ» (توبه/ 111) بحث اول را فعلا دنبال مىکنیم، «إِنَّ اللَّهَ» به درستى که خدا «اشْتَرى» مشترى است، مىخرد «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنینَ» خداوند از مومنین مىخرد، چه چیز را مىخرد «أَنْفُسَهُمْ» جانشان را مىخرد «وَ أَمْوالَهُمْ» مالشان را مىخرد، «بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ» چند مىخرد، به بهشت مىخرد «بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ» خداوند قطعا خدا «اشْتَرى» مشترى، مىخرد از مومنین، خدا از مومنین تحویل مىگیرد، جانشان را مىگیرد، مالشان را مىگیرد، جان و مال را خدا مىخرد به بهشت، جان را مىگیرد، بهشت مىدهد، کسانى که در جبهه شهید شدند یا در راه خدا شهید شدند یا در راه خدا از دنیا رفتند و جان دادن و فدا شدند اینها با خدا معامله کردند، حالا آیا هر کس رفت جبهه؟ مىگوید: نه نمونهاش این است: آیه قرآن است «التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ» (توبه/ 112) نه هر رزمندهاى پهلوى خدا آبرو دارد و نه هر مجاهدى رزمنده و مجاهد را خدا طرف معاملهاش است «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى» هر جنسى در دنیا قابل فروش نیست، مىگویند جنس استاندارد، رزمنده استاندارد این است، این تمبر پشت پاکتش بچسبد، اگر این مهر، این مهر استاندارد است، عمرى که خدا تحویل مىگیرد این است، و اگر نه خدا تحویل نمىگیرد، شما خود که مىروى انار و گوجه بخرى، اگر رسیده نباشد نمىخرى، خدا که جنس آشغال نمىخرد، هر پولى را قبول نمىکند. بعضى آیههاى قرآن مىگوید که اگر هم که پول دادند قبول نکنید پول لیاقت ندارد «ما کانَ لِلْمُشْرِکینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ» (توبه/ 17) اگر یک مشرک پول فرستاد که مسجد را سنگ مرمر کن، چِکش را برگردان، «ما کانَ لِلْمُشْرِکینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ» هر پولى ارزش ندارد، هر نمازى ارزش ندارد «فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ» (ماعون/ 4) قرآن مىگوید: واى بر نماز خوانها با نمازشان، بابا نماز خوان است، واى به حالش. گفتند آقا خیلى نمازهاى خوبى مىخواند فرمود «کَیْفَ عَقْلُهُ» (کافى/ ج 1/ ص 24) فکرش چطور است چون ممکن است خیلى عبادت کند ولى خل باشد، بنابراین جنس، جنس استاندارد را خدا مىخرد، نمونهاش اینست، «التَّائِبُونَ» توبه اگر لغزشى کرده، لغزش خودش را اینطور نباشد که حالا من رزمنده هستم پس همه کارهایم درست است، شما رزمنده هستى اما کار بیخودى هم کردهاى، شما چه حقى داشتى پتوى من را روى خاک انداختى، چه حقى داشتى با ماشین اینطور رانندگى کردى، چه حقى داشتى از اینجا برداشتى دادى اونجا، از اونجا دادى به اینجا. حق و ناحق کردى رزمندهاى که غیر از حضور در جبهه اگر هم خلافى کرده زود برگردد، یک دندگى نکند «التَّائِبُونَ» توبه کند، حتما شنیدهاید این حدیث را در جبهه تیر توى سینه یک نفر خورد، افتاد، همه گفتند، برادر عزیزم شهادتت مبارک، رسول اکرم فرمود: ایشان شهید نیست، ا، آقا از یاران شماست تیر خورد، فرمود لباسى که پوشیده حق نداشته بپوشد، این لباس از بیت المال است برداشته پوشیده است. حضرت موسى گفت خدایا حال برادرم چه جور است، گفتند، خطاب آمد که توى جهنم است، ایشان در جبهه شهید شد، فرمود: پدر و مادرش از آن راضى نبودهاند، عمرى نماز خوانده، خط فکریش و سیاسى آن درست نبوده، ولایت نداشته، «التَّائِبُونَ» غیر از رزمندگى، انحرافاتش را درست کند، توبه کند «الْعابِدُونَ» عبد، عابد در پرتو نماز، خودسازى کند، اهل عبادت باشد، «الْحامِدُونَ» خدا را بر دادهها شکر کند، بگوید: خدا را شکر که جوانیم در راهى مىشود که تو مصرف مىکنى، اصلا عمر، معناى عمر، به کجا مىگویند عمارت، عمارت به جایى مىگویند که ساخته شده باشد، به خرابه که نمىگویند عمارت، عمر و عمارت و تعمیر مىگویند، کفش را تعمیر کن، ساختمان را تعمیر کن، ماشین را تعمیر کن، ببین اینها همه یکى است، عمر، تعمیر، عمارت، استعمار، استعمار، یعنى آباد کردن، منتها از بس که ما مىگوییم استعمار، به اسم آباد کردن آمدند خراب کردند، این کلمه استعمار هم پهلوى ما بد شد وگرنه کلمه استعمار، لغتش، لغت خوبى است. مثل روز سه شنبه، از بس آدم روز سه شنبه پول گم مىکند، این کلمه سه شنبه هم پهلویش بد مىشود، استعمار کلمهاش خوب است، مثل مىگویم، نه اینکه سه شنبه پول گم مىکنید، مىگویند قرائتى هم گفت سه شنبهها پول گم مىکنید، نه اینطور نیست مثل گفتم، استعمار یعنى آباد کردن، این معنایش آبادى است، عمارت به چه مىگویند، به جایى مىگویند که آباد باشد، تعمیر، یعنى آبادش کن، پس عمر هم باید یک چیزى درونش باشد، آبادى، اگر کسى عمر بکند و خودش و قیامتش را آباد نکند، در واقع عمر نکرده است «الْحامِدُونَ» خدا را شکر که با عمرم خودم را آباد کردم، چه جورى آباد کردى، یک آدم ترسو بودم، در سایه رهبرىهاى حضرت امام (ره) شجاع شدم. آدمهاى بىسوادى که سر کلاس نشستهاند اینها در واقع دارند خودشان را بازسازى مىکنند، اگر بناست بازسازى مناطق جنگى ارزش است و واقعا هم ارزش است، بازسازى انسانها هم یک ارزش است، چون چه فرقى مىکند، خانه خراب را بسازیم یا آدم بىسواد را با سواد کنیم، آن هم یک رقم بازسازى است، ببینید، عمر، تعمیر، عمارت، استعمار، این ریشه هایش یک واوى است، خدا را شکر کند، «الْحامِدُونَ»، «السَّائِحُونَ»، پیوسته در حال رفت و آمد در پایگاههاى عبادت باشند، سائِحُون، تعبیر شده به اینهایى که مسجد مىروند و مىآیند، به امید روزى که اول اذان که شد این پایگاههاى مقاومت برنامه بریزند، مسجدها را احیا کنند. ستارهها توى آسمان باشد مردم بدوند بسوى مسجد، کشورهاى دیگه ورزش صبحگاهى مىدوند، زن و شوهرى، خیلى از کشورها را دیدم، زن و شوهر توى تاریک و روشن پا مىشوند مىدوند توى خیابان، منتها مىدوند از پارک به پارک، از این طرف خیابان و آن طرف خیابان «السَّائِحُونَ» یعنى پا شود، بدود، از این مرکز حق به آن مرکز حق، از مدرسه به کتابخانه، از کتابخانه به جبهه، از جبهه به مسجد، از مسجد به جبهه، از خانه این عمو به خانه آن عمه، از خانه آن خاله به خانه آن دایى، رفت و آمدهایى که دویدنش جهت داشته باشد، الکى قدم زدن، پست رو و پیش رو نباشد، اگر هم پا مىشود پا مىشود، به نام حضرت مهدى (عج) پا مىشود، مىنشیند، براى خدا مىنشیند، براى خدا پا مىشود، براى خدا نفس مىکشد، «السَّائِحُونَ»، سیاحت، حضرت فرمود: سیاحت امت من در رفت و آمد به مسجدها است «الرَّاکِعُونَ» رکوع مىکنند، «السَّاجِدُونَ» سجده مىکنند، «الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ» امر به معروف مىکنند، نهى از منکر مىکنند، «وَ الْحافِظُونَ»، الحمدلله حدود الهى را حفظ مىکنند، نمىگذارند حدود الهى شکسته شود، اگر دیدند در یک منطقه بى حجابى رشد مىکند، بسیج وار و با یک برنامه ریزى، با مشورت مسئولین و با پختگى، بدون اینکه سوء استفاده بکند، حالا یا رادیو بى بى سى، یا رادیو اسراییل، یا رادیو آمریکا و یا منافقین داخلى، بدون اینکه، یک برنامه ریزى مىکند که حدود الهى حفظ شود، اینها، یعنى یک همچین رزمندهاى، رزمنده است. الآن وقتى مىگویند، مدیر عامل نمونه است، دیروز هم یک جایى بودیم، مدیر عاملهاى نمونه را، مدیر عاملهاى کارخانههاى نمونه را تشویق مىکردند و لوح مىدادند و اینها الآن به مدیر عامل مىگویند مدیر عامل نمونه که، کارخانهاى که تا پارسال ضرر مىزد، امسال سود بدهد این را مىگویند شهردار نمونه یعنى خرابهها را گلکارى کند. کوچههاى تنگ را توسعه دهد، شهردار نمونه یعنى شهر را زیبا مىکند، مدیر عامل نمونه یعنى کارخانه را سودش را بالا مىبرد، شما را هم که به عنوان نمونه جمع کردند حالا نمىدانم، معیار نمونه چى است اما قرآن نمونه را این مىگوید، مىگه اینها نمونه هستند، رزمنده و بسیجى نمونه، پاسدار نمونه، ارتشى نمونه، نیروهاى انتظامى نمونه، اصولا قواى مسلحه نمونه اینست که بگوید من پنج سال جبهه بودهام اما ده نفر را بیخود ترساندم، دو تا سیلى بیخود زدم، من بروم افرادى که ترساندم ازشان معذرت بخواهم و آنهایى را که الکى سیلى زدم از آنها معذرت بخواهم، این نمونه است که ضمن اینکه فرمانده قوى است، تا حالا هم توى جبهه بوده در عین حال اجازه نداده که یک سیلى بیخود به یک کس بزند، این نمونه است.
برنامه درسهایى از قرآن سال 70، بهداشتونماز، ص: 4
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |

