در سال دهم هجرت موسم حج فرا رسید، پیامبر از جانب خداوند مأمور شد که مسائل مهم و مبانى دین اسلام و احکام آن را براى مردم جزیرة العرب بازگو و تکمیل نماید و برنامه جهانى و اساسى این دین را به گوش همگان برساند، از تمامى طوایف اطراف و سایر مردم خواست تا در مراسم حج شرکت کنند. به روایت مقریزى/ 512 یکصد و چهارده و به روایت زینى دحلان 3/ 3 یکصد و بیست و چهار هزار نفر آماده حج گزاردن شدند. به نقل واقدى 3/ 1089 پیامبر صد شتر قربانى همراه خود برداشت و روز بیست و پنجم ذى القعده کاروان عظیم حج به رهبرى رسول خدا به سوى مکه حرکت کرد. حضرت در ذو الحلیفه محرم شد و تلبیه گفت. مسلمانان نیز محرم شدند و لبیک گفتند. پیامبر روز چهارم ذى الحجه وارد مکه شد و مناسک حج را انجام داد.
تا روز هشتم یعنى روز ترویه در مکه ماند سپس به منى رفت، شب را در آنجا توقف کرد و صبح پس از طلوع آفتاب راهى عرفات گردید. به روایت بیهقى در السنن الکبرى 7/ 89 رسول اکرم فضل بن عباس را بر پشت سر خود سوار کرده بود، در بین راه زن جوان زیبایى از طایفه خثعم نزد حضرت آمد تا در مورد حج سؤال کند. فضل که جوانى نیکو روى و سپید چهره بود شروع کرد به نگاه کردن به آن زن و او نیز به فضل خیره گشت. رسول خدا دست خود را روى صورت فضل گذاشت و سر او را برگرداند. فضل سرش را چرخاند و به سوى دیگر نگریست. حضرت دوباره دست روى صورت او گذاشت و مانع از نگاه وى شد آنگاه فرمود: «مردى جوان و زنى جوان، از کید شیطان درباره آنان ایمن نیستم». سپس فضل را نصیحت و موعظه کرد.
آنگاه در عرفات در خیمهاى فرود آمد و بعد سوار بر ناقه قصوا شد و خطبهاى ایراد فرمود. به روایت واقدى 3/ 1111 در آن خطبه حرمت خانه کعبه و ماه حرام را بیان و نیز بر حرمت خون، مال و آبروى مردم تأکید کرد و اشاره فرمود که ارتحال وى نزدیک است.
مسئله بسیار مهم در این خطبه این بود که آن حضرت مىدانست رحلت او به جهان آخرت نزدیک است بنابراین باید رهبرى امت و جانشینى رسالت را تعیین مىکرد. جابر بن سمره نقل مىکند که رسول خدا در عرفات براى ما خطبه خواند و شنیدم که مىگفت: «همواره این دین قدرتمند و آشکار است تا آنکه دوازده نفر حکومت کنند که تمامشان ...». در این هنگام مردم سخن گفتند و سر و صدا کردند به گونهاى که من سخن آن حضرت را نفهمیدم. از پدرم که از من به رسول خدا نزدیکتر بود پرسیدم پس از کلمه «تمامشان» چه فرمود؟ پدرم گفت فرمود: «تمامى آنان از قریش هستند».
پیام آور رحمت ،ص:233