| [شرط جانشینى پیامبر اکرم] |
| ساعت ۱:۱٥ ب.ظ روز سهشنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: عقیده اهل سنت ،عقیده شیعه ،جانشینی پیامبر |
|
در بیان اینست که خلیفه و جانشین پیغمبر اسلام صلى اللّه علیه و آله بعقیده شیعه کسى باید باشد که در تمام عمر گناه کبیره و یا صغیره از او سرنزده باشد و چون علم به این معنى را بشر نمىتواند پیدا کند و فقط خدا مىداند که چه کسى گناه کبیره و صغیره از او سر نزده پس باید امام را خدا معیّن کند نه مردم چنانچه سنّىها مىگویند. عقیده شیعه امام را خدا باید معیّن کند مردم حق تعیین خلیفة و امام ندارند. عقیده سنى خلیفه را مردم باید معلوم نمایند زیرا پیغمبر جانشین براى خودشان معیّن نفرموده. امّا حجّت و دلیل بودن اجماع مسلمین راجع به خلفاء ثلاثه که اهل تسنّن مىگویند اصلى ندارد زیرا منشاء این اجماع فقط تبلیغات سوء بوده که علیه خاندان على و اهل بیت رسول خدا صلى اللّه علیه و آله از حال احتصار رسول خدا صلى اللّه علیه و آله شروع و هنوز هم این تبلیغات در میان سنّىها عملى مىشود و اگر نبود این تبلیغات و مردم آزاد بودند در عقیده مسلما به در خانه مولاى متقیان على بن ابى طالب علیه السلام مىرفتند زیرا همه مردم مىدانستند على علیه السلام علمش بعد از رسول خدا صلى اللّه علیه و آله در درجه اوّل بود. همچنین در شجاعت و زهد و عبادت مثل حضرت کسى را نمىشناختند خلاصه در تمام صفات کمالیّه حضرت را بالاتر مىدانستند. علاوه بر اینکه در غدیر خم و موارد دیگر حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله مولاى متقیان را به مردم معرّفى نمودند مخصوصا در غدیر خم سه ساعت خطبۀ حضرت طول کشید و در ضمن خطبه فرمودند: من کنت مولاه فهذا علىّ مولاه یعنى هرکه من مولاى اویم یعنى هرکه من صاحب اختیار او هستم پس على علیه السلام هم مولاى اوست سنّىها بىانصافى مىکنند مولا را در اینجا بمعنى دوست مىگیرند مىگویند حضرت سه ساعت مردم را معطّل کرده فقط مىخواسته است بگوید هرکه من دوست او هستم على هم دوست او است یعنى هرکه مرا دوست دارد على علیه السلام را هم دوست داشته باشد- شیعه به سنّى مىگوید وظیفه مسلمان این است که مؤمن را خصوصا خاندان پیغمبرش را دوست داشته باشد معنى ندارد سه ساعت چند هزار جمعیّت را در بیابانى به نام غدیر خم روى پا نگهدارند و سه ساعت راجع به یک مطلب سادهاى حرف بزنند پس باید مطلب بسیار مهمّ باشد مانند مسئله خلافت و جانشینى. البته علماى بزرگ در توضیح حدیث غدیر مطالبى براى اثبات حقانیّت شیعه، فرمودهاند هرکه طالب است باید به کتب مفصّله مراجعه نماید. خلاصه، تبلیغات مسموم جلوى عقل و قضاوت مردم را گرفت تا به حدّى که مىگفتند على علیه السلام لیاقت ندارد خلیفه و جانشین پیغمبر اسلام صلى اللّه علیه و آله باشد زیرا مؤسسین این تبلیغات مىدانستند که اگر على علیه السلام خلیفه و جانشین رسول خدا صلى اللّه علیه و آله شود دیگر آنها نمىتوانند از بیت المال مسلمین سوء استفاده کنند سه رساله، ص: 63 - 65
|
|
| امام على علیه السلام و جانشینى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم |
| ساعت ۱:٠٤ ب.ظ روز سهشنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: اخی و وصیَی ،جانشینی پیامبر ،عقیده اهل سنت ،مرجعیت علمی اهل بیت ( ع ) |
|
«شخصیّتى که به اعتراف همگان (موافقان و مخالفانش، دوستان و دشمنانش) عالمترین، آگاهترین و فاضلترین شخص بعد از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله است، وى شایستگى خلافت و جانشینى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم را دارد؛ نه غیر او» بدین جهت پیامبر گرامى اسلام این دو مطلب (مرجعیّت علمى و خلافت) را در قسمتى از خطبه غرّاء و پرمحتواى غدیر کنار هم نهاده و فرموده است: مَعاشِرَ النَّاسِ! هذا اخى وَ وَصِیِّى وَ واعى عِلْمى وَ خَلیفَتى «1» اى تودههاى مردم! این (على بن أبی طالب) برادر، وصى، نگهدارنده تمام علوم من و جانشین من است! تأمّل و تفکّر در ویژگىهاى چهارگانه فوق حقایق فراوانى را براى طالبان حقیقت روشن مىکند: 1- «أخى»: اگر شخصى نسبت به بزرگتر از خویش قصد ابراز احترام داشته باشد از او تعبیر به «پدر» مىکند، و هرگاه قصد ابراز عاطفه نسبت به کوچکتر از خویش کند از تعبیر «فرزندم» استفاده مىکند، و نسبت به شخصى که او را همطراز خویش مىداند جمله «برادرم» را به کار مىبرد؛ زیرا اخوّت و برادرى معنوى به معنى نزدیکترین ارتباط میان دو شخص بر اساس مساوات است؛ بنابراین، تعبیر به «برادرم» حاوى حقیقت بزرگى است و آن این که على علیه السلام همطراز پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم، یا شخصیّت او نزدیک به شخصیّت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم است؛ و به تعبیر دیگر، جمله «أخى» بیانگر همان چیزى است که در آیه مباهله «أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ...» آمده است. 2- «وصیّى»: طبق عقیده اهل سنّت پیامبران چیزى از خویش به ارث نمىگذاشتند؛ بنابراین، حضرت على علیه السلام وصىّ پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در مورد اموال آن حضرت نبود، و مىدانیم که پیامبر اسلام به هنگام وفات فرزندى غیر از بانوى بزرگ اسلام، حضرت فاطمه زهراء علیها السلام، نداشت تا على علیه السلام وصىّ فرزندان پیامبر باشد؛ بنابراین، على علیه السلام وصىّ پیامبر در مورد مسائل مربوط به دین بود. آرى، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم براى تکمیل کارهاى نبوّت و ادامه راهش، حضرت على را وصىّ خود قرار داد. 3- «واعى علمى»: «وعى» بر وزن «سعى»، آنگونه که اهل لغت گفتهاند، به معنى نگهدارى چیزى در قلب است. یعنى بر روى چیزى اندیشه کند و در دل جاى دهد و آن را چراغ راه زندگى خویش قرار دهد. بنابراین، على علیه السلام تمام علوم پیامبر ______________________________ را با تمام وجود و دقّت فراگرفته و آن را در اختیار داشته و چراغ راه زندگى تمام مسلمانان قرار داده است. آیا با وجود چنین شخصیّت ممتازى، دیگران صلاحیّت خلافت را خواهند داشت؟! 4- «و خلیفتى علىّ من آمن بى»: پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم با این جمله، که در حقیقت نتیجه منطقى جملات سهگانه پیشین است، بهانه را از همه بهانهجویان سلب مىکند و با صریحترین عبارات، خلافت و جانشینى حضرت على علیه السلام را به تمام جهانیان اعلام مىدارد. حضرت به جمله «خلیفتى» اکتفا نمىکند، تا انسانهاى اسیر هوى و هوس نگویند: «منظور پیامبر سرپرستى خانواده و همسرانش بوده، نه خلافت بر تمام مسلمانان» بلکه با بهترین و روشنترین عبارتها، امامت و خلافت على و فرزندانش را بر تمام مسلمانان تا دامنه قیامت اعلان مىکند. نتیجه این که، هر چند تأکید بر مرجعیّت علمى اهل البیت علیهم السلام و در رأس آنها امام على علیه السلام لازم و ضرورى است، ولى جدا کردن آن از مسأله امامت و خلافت، اشتباه بزرگ و خطرناکى است و توابع بسیار بدى دارد، که هیچ کسى به آن ملتزم نمىشود. «و آخر دعوانا ان الحمد للّه ربّ العالمین آیات ولایت در قرآن، ص:463 - 464
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |

