| شهوتها و لطف در خلقت آنها |
| ساعت ۱٢:۱۱ ب.ظ روز جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: شهوتها و لطف در خلقت آنها ،فکر کن اى ،خواب رفتن، و جماع کردن ،جاذبه ، هاضمه، دافعه وماسکه |
|
امام صادق علیه السلام می فرمایند : فکر کن اى مفضّل! در افعالى که حق تعالى در آدمى مقرر ساخته از خوردن، و خواب رفتن، و جماع کردن، و آنچه در هر یک از اینها تدبیر فرموده. به درستى که براى هر یک از اینها در نفس آدمى محرّکى قرار داده که مقتضى ارتکاب آن است و تحریص آدمى بر آن مىنماید، پس گرسنگى مقتضى طعام خوردن است که زندگى و قوام بدن به آن است. و ماندگى و بىخوابى محرّک بر خواب است که راحت بدن و استراحت قوتهاى بدنى به آن است. و شهوت، محرّک بر جماع است که دوام نسل و بقاى نوع انسانى به آن است. و اگر گرسنگى نبود و غذا خوردن براى آن بود که آدمى مىداند که بدن به آن محتاج است و در طبع آدمى حالتى نبود که آدمى را مضطر گرداند به خوردن، هرآینه در بسیارى از اوقات کسالت و سستى مىورزید از خوردن غذا تا بدنش به تحلیل مىرفت و هلاک مىشد، چنانچه گاهى آدمى محتاج مىشود به دوائى براى اصلاح بدن خود و مدافعه مىنماید تا منجر شود به امراض مهلکه و مرگ. و هم چنین اگر خواب رفتن به آن بود که مىدانست که بدن و قواى آن براى استراحت به آن محتاجاند، هر آینه ممکن بود که از روى تثاقل یا حرص در اعمال مدافعه نماید تا بدنش بکاهد. و اگر حرکت جماع براى محض هم رسانیدن فرزند بود، بعید نبود که سستى ورزد و نکند تا نسل کم شود یا منقطع گردد زیرا که هستند بعضى مردم که رغبت به فرزند و اعتنائى به شأن آن ندارند. پس نظر کن که مدبّر علیم براى هر یک از این افعال که صلاح و قوام بدن به آنهاست محرّکى از نفس طبیعت براى آن مقرر گردانیده که آن را بر آن تحریص نماید و به فعل آن مضطر گرداند. بدان که در آدمى چهار قوه است: اول: «جاذبه» که قبول غذا مىکند و وارد معده مىگرداند. دوم: «،» که طعام را نگاه دارد در معده و غیر آن تا طبیعت فعل خود را در آن به عمل آورد. سوم: «هاضمه» که غذا را در معده طبخ مىدهد. و خالص آن را جدا مىکند و در جمیع بدن پهن مىکند. چهارم: «دافعه» که دفع مىکند آنچه از ثقل غذا مىماند بعد از اخذ هاضمه خالص آن را به قدر حاجت منحدر مىسازد. پس تفکّر کن در تدبیر این چهار قوّت که در بدن و کارهاى آنها براى آن که بدن به همه محتاج است و آنچه از حکمت و تدبیر در آن مرعى شده. و اگر جاذبه نمىبود، چگونه حرکت مىکرد آدمى براى طلب غذا که قوام بدن به آن است؟ و اگر ماسکه نبود، چگونه طعام در جوف مىماند تا معده آن را هضم کند؟ و اگر هاضمه نمىبود، چگونه غذا طبخ مىیافت تا جدا شود از او آنچه خالص است و غذاى بدن مىشود و بدل آنچه از بدن به تحلیل مىرود مىشود؟ و اگر دافعه نمىبود، چگونه دفع مىشد به تدریج ثقل آنچه از هاضمه مانده است. پس نمىبینى چگونه موکّل گردانیده است حکیم قدیر براى تو به صنع لطیف و حسن تقدیر خود این قوّتها را به بدن، و قیام نمودن آنها به آنچه صلاح بدن در آن است، از براى تو مثلى بیان کنم: به درستى که بدن به منزله خانه پادشاه است. و او را در این خانه حشم، و غلامان و نوکران و خادمان هستند، و قوام و مدبّران که موکلند به مصالح ایشان، یکى از براى رسانیدن ما یحتاج حشم و ملازمان به ایشان، و دیگرى براى قبض آنچه وارد مىشود و ضبط کردن تا هنگام حاجت و دیگرى براى به عمل آوردن آن و مهیا کردن،و به هر یک حصه او را رسانیدن و دیگرى براى پاک کردن آن خانه از کثافتها. پس بدان که «پادشاه»، خلاق حکیم است که پادشاه عالمیان است، و «خانه»، این بدن است و «حشم»، اعضاء و جوارحند و «مدبران»، چهار قوهاند که مذکور شدند. و احوال این قوا را بر وجهى که ما ذکر کردیم و به این توضیح شافى مبرهن ساختیم، مخالف آن طورى است که اطبا در کتب خود بیان کردهاند زیرا که ایشان بر وجهى ذکر کردهاند که در آن اعمال ادویه و معرفت امراض به کار ایشان آید، و ما به نحوى ذکر کردهایم که مرض شک و شبهه را از نفوس خلایق دفع کند و غشا و کورى و سبل حقناشناسى را از پیش دیده ایشان بردارد تا از روى یقین و اذعان اقرار کنند به وجود و حکمت پروردگار عالمیان. ترجمه توحید المفضل، ص: 91
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |

