1- از عمرو بن نعمان جعفى روایت است که امام صادق علیه السلام را دوستى بود که هرگز از حضرت جدا نمىشد، روزى در خدمت امام به غلامش گفت: اى ولد زنا! امام دستش را به پیشانیش زد، سپس فرمود: سبحان الله! مادرش را (مادر غلام را) متهم مىکنى، من خیال مىکردم که تو ورع و پرهیزکارى دارى، الان معلوم شد که پرهیزکار نیستى، عرض کرد: فدایت شوم مادرش از اهل سند و مشرک است. امام فرمود: آیا نمى- دانى که هر قومى نسبت به خود و در میان خود نکاح و ازدواجى دارند. از من دور شو، جعفى گوید: ندیدم آن شخص با امام باشد تا مرگ میانشان جدائى انداخت.
2- روایت دیگرى وارد شده که: براى هر امتى نکاحى (و مراسم ازدواج) وجود دارد که بوسیله آن از زنا خود دارى مىکنند.
3- ابو حمزه گوید: به امام باقر علیه السلام گفتم: بعضى از اصحاب ما مخالفینشان را افتراء مىگویند و (به زنا) متهمشان مىکنند. امام فرمود: از آنان (در این باره) چیزى نگفتن زیباتر است. سپس فرمود: اى ابا حمزه! سوگند به خدا مردم (مخالفین) همگى اولاد ناپاکى هستند مگر شیعیان ما. سپس فرمود: ما صاحبان خمس هستیم، و آن را بر همه مردم (مخالفین) حرام کردهایم مگر به شیعیانمان.
4- ابو بکر حضر مىگوید: از امام صادق علیه السلام در باره مردى پرسیدم که به مردى از جاهلیت افتراء مىبندد (مثلا او را نسبت به زنا مىدهد) امام فرمود: باید به او حد زده شود (زیرا متهم کردن در اسلام حد دارد که زدن چندین تازیانه است و مانند آن). گفتم: حد زده مىشود؟! فرمود: بلى! زیرا این گفتار بر پیغمبر نیز بر خورد دارد. «1»
______________________________
(1)- البته حقیقت این حدیث به خوبى روشن نیست و شاید از احادیث تقیه باشد: زیرا نمىتوان گفت همگى مردم دوران جاهلیت اولاد پدرشان بودهاند چون در آن زمان نیز عده قلیلى بودند که از دین حنیف ابراهیم چون پیغمبر و پدرانش و على (ع) و پدرانش پیروى مىکردند و بر این اساس داراى بستر پاک بودند، لذا پیغمبر و على و پدرانش را نمىتوان با مردم دیگر قیاس کرد.
جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص:311 - 314