| ترکیببند محتشم |
| ساعت ٧:٥۱ ب.ظ روز سهشنبه ۱ آذر ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: ترکیببند محتشم ،خواجه عبد الغنى ،باز این چه شورش است که ،این کشتهى فتاده به هامون، |
|
محتشم برادرى داشت به نام خواجه عبد الغنى که در هندوستان متأهل شد و به سال 950 در همان جا درگذشت و او در سوگ برادر، یازدهبندى در مرثیه سرود. مرحوم مدّرس تبریزى نقل مىکند که محتشم، پس از وفات برادرش عبد الغنى، مراثى بسیار دربارهى او گفت، تا شبى در عالم رؤیا خدمت حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام مىرسد و حضرت به او مىفرماید: چرا در مصیبت برادرت مرثیه گفتهاى و براى فرزندم حسین علیه السّلام مرثیه نمىگویى؟ عرض کرد: یا امیر المؤمنین، مصیبت حسین علیه السّلام خارج از حدّ و حصر است و من آغاز سخن را پیدا نمىکنم. فرمود: بگو: از این چه شورش است که در خلق عالم است. «2» بارى، مرثیه سروده شد و از همان روزهاى آغازین، مورد توجّه و استقبال قرار گرفت، تا آنجا که صاحب نتایج الافکار" مىنویسد: اگرچه اکثر عالىطبعان در فکر سرودن مرثیه براى آن حضرت (امام حسین علیه السّلام) بودهاند، امّا این مرثیه شأنى و شرف و مقبولیّتى بالاتر دارد، «3» و تا به امروز نیز مرثیهاى به این درجه از شهرت و سوز و اثر پدیده نیامده است. و محدّث جلیل، مرحوم حاج شیخ عبّاس قمى در این باره گفته است: محتشم شاعر، صاحب مراثى معروفه که در جمعى تکایا و مجالس ماتم ابو عبد اللّه الحسین علیه السّلام بر در و دیوار نص شده است و گویا که از حزن و اندوه، آن اشعار نگاشته شده یا از خاک کربلا سرشته شده، به هر جهت این اشعار مثل مصیبت حضرت ابو عبد اللّه علیه السّلام به هیچ وجه مندرس نمىشود و این کشف مىکند از عظمت و بزرگى مرتبت و کثرت معرفت محتشم. «4» __________________________________________________ (1)- این لقب معمولا براى شعرایى به کار مىرود که در منقبت و مرثیه یا مضامین دینى سخن گفتهاند و در ادب فارسى نخستین بار" خاقانى" بدان ملقّب شد (2)- ریحانة الادب، جلد 5، صفحات 226 و 227 (3)- تاریخ ادبیات در ایران، دکتر صفا، جلد 5، صفحهى 794 (4)- هدیة الاحباب، محدّث قمى، چاپ کتابخانه صدوق، 1362 شمسى صفحهى 233
باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟ باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟ باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین بىنفخ صور خاسته تا عرش اعظم است؟ گویا طلوع مىکند از مغرب آفتاب کاشوب در تمامى ذرّات عالم است گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست این رستخیز عام که نامش محرّم است در بارگاه قدس که جاى ملال نیست سرهاى قرسیان همه بر زانوى غم است جنّ و ملک بر آدمیان نوحه مىکنند گویا عزاى اشرف الولاد آدم است *** از آب هم مضایقه کردند کوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا بودند دیو و دد همه سیراب و مىمکید خاتم ز قحط آب، سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیّوق مىرسد فریاد العطش، ز بیابان کربلا *** روزى که شد به نیزه سر آن بزرگوار خورشید بر برهنه برآمد ز کوهسار موجى ه جنبش آمد و برخاست کوهکوه ابرى به بارش آمد و بگریست زار زار گفتى تمام، زلزله شد خاک مطمئن گفتى فتاد از حرکت چرخ بىقرار عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر افتاد در گمان که قیامت شد آشکار آن خیمهاى که گیسوى حورش طناب بود شد سرنگون زباد مخالف حبابوار جمعى که پاى محملشان داشت جبرئیل گشتند بىعمارى و محمل، شترسوار با آن که سر زد این عمل از امّت نبى روح الامین ز روح نبى گشت شرمسار *** این کشتهى فتاده به هامون، حسین توست وین صید دستوپازده در خون، حسین توست این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگى دود از زمین رسانده به گردون، حسین توست این ماهى فتاده دریاى خون که هست زخم از ستاره بر تنش افزون، حسین توست این غرقهى محیط شهادت که روى دشت از موج خون او شده گلگون، حسین توست این خشک لب فتادهى دور از لب فرات کز خون او زمین شده جیحون، حسین توست این شاه کم سپاه که با خیل اشکوآه خرگاه، زین جهان زده بیرون، حسین توست این قالب طپان که چنین مادنه بر زمین شاه شهید ناشده مدفوه، حسین توست از حسین گفتن تا حسینى شدن، ص:47 - 48
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |

