| آیه تبلیغ |
| ساعت ۱٢:٤٤ ب.ظ روز شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: تبلیغ ،فروع دین ،اولین کلمه ،نکته ای لطیف |
|
«یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِى الْقَوْمَ الْکافِرین» مائده/ 67 اى پیامبر! آنچه را از طرف پرودگارت به تو نازل شده، به مردم ابلاغ کن، و اگر انجام ندهى، رسالت او را به انجام نرساندهاى و خدا تو را از مردم حفظ مىکند. خداوند مردمان کافر را هدایت نمىکند. این آیه نکاتى دارد: 1. عبارت (یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ) که در قرآن نیامده، بیانگر آن است که آنچه پیامبر وظیفه دارد آن را به گوش مردم برساند امر مهمى است که مربوط به رسالت اوست و او چون رسول است باید آن را اعلام کند. 2. کلمه (بَلِّغ) یعنى با جدیّت و اهتمام تمام آن را ابلاغ کن و به گوش مردم برسان تا کسى بعداً نگوید این مطلب به ما نرسید. 3. (مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ) یعنى مردم بدانند آنچه پیامبر مىگوید از جانب خودش نیست، از طرف خداست، خدایى که صاحب اختیار همه است. 4. (وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ) یعنى ابلاغ این موضوع به شکل عملى و در قالب یک مراسم باشد. زیرا قرآن به جاى آن که بفرماید: (بَلِّغْ ... وَ إِنْ لَمْ تُبَلِّغ/ بگو ... و اگر نگویى)، مىفرماید: (بَلِّغْ ... وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ/ بگو ... و اگر انجام ندهى)، یعنى ابلاغِ زبانى کافى نیست، بلکه ابلاغِ فعلى لازم است، باید یک مراسمى باشد و در این مراسم، آنچه را خدا گفته، به مردم اعلام کنى. 5. عبارت (فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ) یعنى آنجه باید به مردم ابلاغ کنى، هموزن رسالت توست، به گونهاى که اگر آن را به مردم نرسانى، گویا اصل رسالت پروردگار را به انجام نرساندهاى و زحمات بیست و سه سالهات به هدر مىرود. 6. جمله (وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ) نیز بیان مىدارد که پیامبر از ابلاغ این امر مهم ترس و هراس داشته است و لذا خداوند وعده مىدهد او را از شرّ مردم حفظ کند. البته روشن است پیامبر اسلام از اینکه جان خود را در راه خدا فدا کند، هراسى نداشته است و لذا در تمام جنگها در صف مقدّم جبهه حضور داشت، بلکه این امر به گونهاى بود که پیامبر احتمال مىداد برخى از مردم آن را نپذیرند و موجب فتنه و درگیرى میان مسلمانان گردد که بیش از آنکه به جان پیامبر ضرر رساند، به مکتب او ضربه وارد سازد. و لذا ادامه آیه مىفرماید: (إِنَّ اللَّهَ لایَهْدِى الْقَوْمَ الْکافِرین) یعنى خداوند اجازه نمىدهد کسانى این امر مهم را انکار مىکنند، به هدفشان برسند و تهدیدى براى تو و برنامههاى تو باشند. در اینجا سه سؤال مطرح است: 1. این امر مهم چه چیزى بود که پیامبر تا سال آخر عمرش بیان نکرده بود؟ 2. چه امرى بود که اگر پیامبر آن را نمىگفت، زحمات 23 سالهاش به هدر مىرفت؟ 3. چه امرى بود که پیامبر از گفتنش هراس داشت؟ این مطلب هر چه باشد، جزء دین است، اما از اصول دین یا فروع دین؟ تک تک آنها را بررسى مى کنیم تا به نتیجه برسیم. اصول دین، توحید است و نبوت و معاد. آیا مىشود گفت که در این 23 سال، پیامبر (ص) «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» را به مردم یاد نداده بود؟! اولین کلمه اى که بهمردم آموخت، این بود: «قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا». پس این امر مهم توحید نیست. قطعا نبوت هم نیست، زیرا معنا ندارد کسى که حدود دو ماه دیگر رحلت مى کند، بگوید: مردم! من پیامبرم! آیا تا آن زمان به مردم نگفته بود: من پیامبرم! راجع به معاد هم، پیامبر از همان روزهاى اول بعثت مردم را از دوزخ هشدار مىداد و تمام سوره هاى مکى خبر از معاد مى دهند. پس آنچه پیامبر باید در آخر عمرش اعلام کند، وقوع قیامت نیست. اما فروع دین: آیا پیامبر (ص) تا دو ماه مانده به رحلتش از نماز نگفته بود؟! و یا آن حاجیان که از مکه برمىگشتند تارک الصلاه بودند؟! قطعا آن مطلب نماز نبود. روزه، جهاد، خمس و زکات هم، هشت سال قبل، یعن- ى سال دوم هجرى قانون آنها ص- ادر شده بود. حج هم مراد نیست، زیرا آنها از مکه برمىگشتند. امر به معروف و نهى از منکر نیز بارها در دیگر آیات قرآنى مطرح و بر لزوم آن تاکید شده بود. علاوه بر آن که پیامبر از بیان این امور هراسى نداشت و آن روزى که تنها بود و با بتها و بتپرستان مبارزه مىکرد نترسید، حالا که بین این همه یار و مرید است، بترسد؟ سؤال: با این اوصاف، آن چیست که پیامبر صلّى الله علیه و آله تا اواخر عمرش نگفته بود، توحید و معاد و نماز و روزه هم نیست، اگر آن چیز باشد، توحید هست، نبوت هست، نماز هست، جهاد هست، امر به معروف و نهى از منکر هست، و اگر نباشد، باقى چیزها هم نیست؟ پاسخ: باید بگوئیم آن امر، امامت است. چون اگر امامِ معصوم بود، توحید زنده است و گرنه به جاى خدا طاغوت حاکم مىشود. اگر رهبرِ معصوم بود، اهداف نبوت دنبال مىشود و اگر رهبر معصوم بود، معارف معاد بیان مىشود. نکتهاى لطیف در آیات قبل و بعد از این آیه نیز عبارت «مَا أُنزِلَ» آمده است: در آیه 66 مىفرماید: «مَا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِم»، در آیه 67 فرمود: «مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ»، و در آیه 68 مىفرماید: «مَا أُنزِلَ إِلَیْکُم مِّن رَّبِّکُمْ». این یک امر تصادفى نیست که در سه آیه پشت سر هم، سه تا «مَا أُنزِلَ» آمده باشد. مورد اول و سوم مربوط به کتاب آسمانى است، که مردم باید آن را به پا دارند تا از برکات آن در دنیا و آخرت بهرهمند شوند. و مورد دوم مربوط به رهبرى جامعه است که باید از سوى خدا تعیین گردد و پس از پیامبر، در قالب امام سرپرستى جامعه را بر عهده گیرد. مهندسى قرآن را ببینید، خدا امامتِ على بن ابیطالب را گذاشته است بین دو کتاب آسمانى! در یک آیه مىگوید: کتاب خدا را بهپا دارید، وضع اقتصادیتان خوب مىشود. و در آیه دیگر مىفرماید: اگر کتاب آسمانى را بهپا ندارید، هویت ندارید و هیچید. و در میان این دو آیه مىگوید: اى پیامبر! على را معرفى کن. یعنى کتاب آسمانى و امام معصوم در کنار هم. چنانکه پیامبر در حدیث ثقلین فرمود: «انّى تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتى اهل بیتى» غدیر در قرآن، ص: 11 - 20
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |

