استاد: گفتگوى امروز ما دربارۀ اصول و پایههاى اعتقادى یک فرد مسلمان است، در جلسۀ قبل گفتیم یکى از مراحل و مراتبى که در انسان وجود دارد مرحلۀ تفکر و اندیشۀ اوست و این که انسان موجودى است داراى فکر و خرد. او با خود مىاندیشد من که هستم؟ چرا به دنیا آمدهام؟ آفرینندۀ این جهان کیست؟ جهان به کدام سو مىرود؟ عاقبت امر من چه مىشود؟ آیا انسان بیهوده آفریده شده است؟ آیا من در این جهان وظیفه و تکلیفى ندارم؟
|
نه شکوفهاى، نه برگى، نه ثمر، نه سایه دارم
|
|
همه حیرتم که دهقان ز چه روى کِشت ما را
|
تا وقتى پاسخ قانعکنندهاى براى سؤالاتش پیدا نکند متحیر و سرگردان است.
هر مسلک و مذهبى خواه ناخواه داراى نوعى نگرش و بینش دربارۀ هستى است که این نوع برداشت و طرز تفکرى که دربارۀ جهان و هستى عرضه مىدارد تکیهگاه فکرى آن مکتب به شمار مىرود و در اصطلاح به آن «جهانبینى» مىگویند؛ در هر مذهب و آئینى مطالبى بنیادى و ریشهاى وجود دارد که خمیرمایه و رکن اصلى آن مذهب به شمار مىرود و با فروریختن آن پایهها اصل آن مذهب نیز به سقوط کشیده مىشود. دین اسلام هم داراى مسائلى است بنیادى و ریشهاى که ارکان اصلى این دین به حساب مىآیند، و بر هر فرد مسلمانى لازم است که نسبت به این اصول زیربنائى آگاهى لازم و کافى پیدا کند و با دلیل و برهان به آنها معتقد گردد. حال یکى از برادران بفرمایند اصولى که نزد همۀ مسلمانها مورد قبول است و همۀ مسلمانها به آن اعتقاد دارند چیست.
احمد: اوّل توحید، دوّم نبوت، سوّم معاد.
على: آقا!؟ پس عدل و امامت چه شد؟!
استاد: ببین پسرم، حق با احمد است، ما از اصولى سؤال کردیم که همۀ مسلمانها به آن اعتقاد دارند، چه سنى و چه شیعه؛ اما اصل عدل آن طورى که ما شیعیان بدان معتقد هستیم مورد نظر همۀ گروههاى سنى مذهب نیست، بلکه عدهاى از آنها نظرشان در معناى عدل خداوند مثل ماست و عدهاى دیگر طور دیگرى عقیده دارند.
و امامت هم به آن معنائى که ما مىگوئیم فقط مخصوص شیعه است. و روى این حساب دو اصل عدل و امامت از اصول اختصاصى مذهب شیعه مىباشد.
معارف و احکام نوجوانان، ص: 22