دروغ، غیبت، تهمت، دشنام و فحش، سخنچینى، افشاگرى و ریختن آبروى افراد.
تحقیر و مسخره کردن دیگران، نفرین بیجا، سرزنش بىمورد، پرحرفى و لغوگوئى، افشاى راز خود و دیگران.
تقویت افراد ستمکار، شهادت ناحق، منحرف کردن دیگران، بهانهجوئى، توجیه کارهاى ناپسند خود و دیگران، زخم زبان، نفاق و چند گونه سخن گفتن.
ملاحظه مىشود که اگر کنترل این عضو در اختیار انسان قرار نگیرد، آدمى با چه مسائلى روبرو شده و دچار چه گناهان بزرگى مىگردد. یکى از راههاى کنترل زبان خاموشى و سکوت است و در این راستا یکى از نشانههاى انسانهاى عاقل کم حرفى است. حضرت على علیه السلام مىفرمایند:
«إذٰا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْکَلامُ»
«وقتى عقل انسان کامل گردد سخن گفتنش کم مىگردد».
|
زمانى که شد عقل انسان تمام
|
|
شود بىسخن، اندک او را کلام
|
|
به هرزه مَیالاى هرگز دهان
|
|
که شد آدمى را زیان از زبان
|
یکى از بزرگان صدر اسلام براى این که مواظب باشد هر سخنى را نگوید، سنگریزهاى تیز در دهان خود مىگذاشت تا هنگام سخن گفتن اول به عاقبت و اثر آن کلام فکر کند و بعد حرفش را بزند. این که امام على علیه السلام مىفرمایند: «سکوت به مانند طلا و سخن گفتن چون نقره است» نشاندهندۀ اهمیت خوددارى از سخنان بىفایده است. و هم ایشان مىفرمایند: «کلام و سخن در بند تو اسیر است تا وقتى که آن را براى دیگران بیان ننمودهاى، اما همین که لب به سخن گشودى تو اسیر و در بند او خواهى شد، پس زبان خود را حفظ کن آن گونه که طلا و اشیاء قیمتى خود را حفظ مىنمائى، چه بسا سخنى نابجا که نعمتى را از انسان گرفته و شرّى را دچار انسان گرداند».
|
گوش تو دو دادند و زبان تو یکى
|
|
یعنى که دو بشنو و یکى بیش مگوى
|
معارف و احکام نوجوانان، ص: 108