| ولایت فقیه و نقش آن |
| ساعت ٩:٤۳ ق.ظ روز چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: آیا مسلمانان نیاز به حکومت و نظام ندارند؟ ،ولایت فقیه و نقش آن ،آیا جامعه و کشور اسلامى نباید حفظ شود؟ ،آیا صداى اسلام نباید به همه دنیا برسد؟ |
|
نقش ولایت فقیه همان نقش امامت و تدوام خط انبیاست. اسلام قوانینى درباره مسائل اقتصادى و جزائى و نظامى و قضائى دارد که نه اجازه مىدهد آن احکام تعطیل شود و نه اختیار اجراى آن را به دست افراد جاهل به احکام مىسپارد، بلکه اجراى آن را تنها به دست فقهاى عادل و اسلام شناسان با تقوى سپرده تا در تمام حوادث طبق قانون خدا حکم کنند و اطاعت از آن فقها را همچون اطاعت از امام معصوم و رسول گرامى واجب دانسته است. آیا مسلمانان نیاز به حکومت و نظام ندارند؟ آیا جامعه و کشور اسلامى نباید حفظ شود؟ آیا حفظ مرزها لازم نیست؟ آیا قوانین در کشور اسلامى نباید اجرا شود؟ آیا حقّ مظلوم نباید از ظالم گرفته شود وظالم به مجازات برسد؟ آیا صداى اسلام نباید به همه دنیا برسد؟ آیا تلاش انبیا وامامان تنها براى زمان خود آنان بود یا براى همه زمانها و مکانها؟ اگر جواب مثبت است و اسلام نیاز به نظام و حکومت و جامعه و قانون دارد و حفظ حقوق و مرزها مطرح است، باید در زمان غیبت نیز حکومت اسلامى باشد. زیرا بدون یک تشکیلات حساب شده و دقیق به خصوص در زمان ما که تمام مخالفان اسلام داراى تشکیلاتى بس بزرگ و دقیق هستند، هرگز نمىتوانیم از قانون و مکتب و مرز و جان و مال و آبروى خود دفاع کنیم و اگر حکومت لازم است، حاکم هم لازم است. زیرا حکومت بدون حاکم محال است. اکنون که اسلام براى اجراى قوانین خود هم نیاز به حکومت دارد و هم حاکم، باید ببینیم حاکم چه شرایطى باید داشته باشد. آیا لازم است حکم خدا را عمیقاً بداند یا نه؟ آیا عدالت داشته باشد یا نه؟ آیا آشنا و آگاه به مسائل و حوادث باشد یا نه؟ اگر پاسخ مثبت است و به حاکمِ اسلام شناس باتقوى و سیاستمدار نیاز است، این همان است که ما آن را ولایت فقیه مىنامیم. کسانى که ولایت فقیه را قبول ندارند باید یکى از نظریههاى زیر را بپذیرند: 1- اسلام تنها نماز و روزه و یک سرى عبادات فردى و اخلاقیات است و در مسائل مهم اجتماعى، حقوقى، قضائى، سیاسى و اقتصادى دخالتى ندارد. 2- اسلام تنها براى زمان رسولاللّه بوده است و بعد از آن دیگر جاى قوانین مهم اجتماعى تنها در لابلاى کتابهاست. 3- اسلام داراى قوانین حکومتى و اجتماعى مىباشد و شرایطى براى مجریان آن قرار نداده و هرکس گرچه جاهل و فاسق باشد مىتواند زمام امور را به دست بگیرد. آیا جامعه اسلامى در زمان غیبت حضرت مهدى علیه السلام نیاز به حاکم وحکومت ندارد؟! «1» امام رضا علیه السلام مىفرماید: هیچ ملّت و امّتى بدون رهبر نیست و قوام جامعه وابسته به وجود رهبر است، تا به فرمان او هم بیت المال جمع و تقسیم شود و هم با دشمنان خدا به نبرد برخیزند و هم مردم را تشکّل داده و از تفرقه و تشتّت حفظ کند. اگر جامعه چنین رهبرى نداشته باشد، از هم مىپاشد و قوانین خدا و دستورات رسولاللّه و احکام الهى تغییر مىکند. «2» مشاهده مىفرمائید که مسئله رهبرى و حکومت در بیان امام رضا علیه السلام به عنوان مهمترین مسئله زندگى مطرح شده و ناگفته پیداست که گرفتن مالیات به نفع محرومان و تقسیم عادلانه آن و نبرد با مخالفان و تشکل افراد جامعه چیزى نیست که تنها مربوط به زمان حضور امامان معصوم باشد و در زمان غیبت جامعه را به حال خود رها و حکومت و حاکمى براى مسائل فوق لازم نباشد. بر اساس روایات نیز اسلام بار حکومت را به دوش فقیه عادل گذارده که به گوشهاى از آنها اشاره مىکنیم: * رسول خدا صلى الله علیه و آله فقها را خلیفه خود معرفى کرده است، چنانکه فرمود: «الّلهم ارحم خلفائى» خداوندا! جانشینان مرا مورد لطف و رحمت قرار ده. از آن حضرت سؤال شد جانشینان شما چه کسانى هستند؟ فرمود: «الفقهاء» «3» * پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «العلماء ورثة الانبیاء» «4» علما، وارثان انبیا هستند. * حضرت على علیه السلام فرمود: خداوند از علما پیمان گرفته است که در برابر غارتگرى ستمگران و گرسنگى محرومان خاموش نمانند. «5» شکى نیست که حمایت از مظلومان و محکومیّت ظالم نیاز به قدرت و تشکیلات دارد. * حضرت على علیه السلام مىفرماید: «العلماء حکّام على الناس» «6» علما، حاکمان مردم هستند. * امام حسین علیه السلام مىفرماید: مجراى امور و احکام باید به دست علماى خداشناس و با تقوى باشد، کسانى که در حرام و حلال خدا خیانت نمىکنند و امانت را حفظ مىنمایند. «7» * از امام صادق علیه السلام درباره نزاعهایى که براى حل آنها به نظام طاغوتى مراجعه مىشود سؤال شد، امام علیه السلام فرمودند: مراجعه به آنها ممنوع است. حتى اگر شخصى حقّ خود را از طریق دستگاه طاغوتى به دست آورد، حرام است. (شاید به خاطر این که مراجعه به دستگاه طاغوتى به منزله پذیرفتن آن نظام و تقویت آن است.) بلکه در این قبیل موارد وظیفه شما آن است که راه حل را از افرادى بخواهید که شناخت عمیق نسبت به علوم و روایات ما داشته باشند که من آنها را به عنوان قاضى و داور براى شما تعیین مىکنم و بدانید که اگر او حکمى داد و شما آن را قبول نکردید، در واقع حکم خدا را کوچک گرفتهاید و هر که آن فقها را رد کند، گویا ما را رد کرده و رد ما ردّ خدا و به منزله شرک به خداى بزرگ است. «8» * امام کاظم علیه السلام فرمود: «الفقهاء حصون الاسلام» «9» فقها، قلعه اسلام هستند. * امام زمان علیه السلام با خط مبارک خود پیامى براى یکى از نوّاب خود نوشتند که در آن سفارش شده بود: «امّا الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الى رواة حدیثنا فانّهم حجّتى علیکم و انا حجّة اللّه» «10» در حوادث جامعه و پیش آمدها، به علما و دانشمندانى که علوم ما را نقل مىکنند مراجعه کنید که من آنها را به عنوان حجّت در میان شما قرار دادم و خودم حجت خدا هستم. از این گونه احادیث متوجه مىشویم که موضوع ولایت فقیه چیز تازهاى نیست که جمهورى اسلامى آن را مطرح کرده باشد، بلکه از آغاز بوده است، منتهى طاغوتها و پادشاهان نگذاشتند فرصتى براى عمل به این گونه احادیث پیدا شود. گنجى بود مخفى که امام خمینى قدس سره موانع آن را بر طرف کرد و آن را آشکار ساخت. راه دور نرویم، مهمترین رمز پیروزى ملت ایران در این انقلاب توجه به ولایت فقیه بود، فقیه جامعالشرائطى همچون امام قدس سره که دستور مىداد ومردم با جان ودل مىپذیرفتند. دستور داد شیرهاى نفت را ببندید، سربازها از سربازخانهها فرار کنند، کمبودها را از سهم امام جبران کنند، به تحصّن خود ادامه دهید، اگر درب مساجد را بستند وسط خیابانها اقامه عزادارى نمایید، آیا این دستوراتِ به موقع امام در زمان طاغوت و پیروى مردم مسلمان دلیل سقوط رژیم پهلوى نشد؟! ایران کشور پهناورى بود، که در طول تاریخ هر وقت دشمنان به آن حمله کردند، گوشهاى از آن را جدا کردند. تنها زمانى که نتوانستند حتى یک وجب از خاک آن را جدا کنند، زمانى بود که کشور در دست یک ولىّ فقیه بود، با اینکه تمامى قدرتهاى استکبارى جهان و عمّال آنها هماهنگ و متّحد شده و مصمّم بر شکست ایران و تجزیه آن بودند. براى همین است که جهانخواران و مزدوران داخلى آنها با ولایت فقیه مخالفند و با انواع توطئهها و تهمتها در صدد تضعیف آن هستند. من نمىدانم دلیل منطقى کسانى که با ولایت فقیه مخالفت مىکنند، چیست و چه مىگویند؟ آیا مىگویند مسلمانها حکومت و نظام لازم ندارند؟ آیا مىگویند نظام لازم است ولى ناظم و والى و حاکم لازم نیست؟ آیا مىگویند والى جامعه اسلامى، افراد غیر اسلام شناس باشند؟ آیا فکر مىکنند ولایت فقیه یک نوع استبداد دینى یا طبقاتى است؟ مگر فقیه از یک طبقه خاصى است؟ و مگر خودخواهى سلب عدالت از فقیه نمىکند که در این صورت ولایت او در جامعه از بین مىرود. ما از مخالفان ولایت فقیه مىپرسیم: شما که دست امت را از دست فقیه عادل درمىآورید در دست چه کسى مىگذارید؟ چند فقیه عادل سراغ دارید که وابسته به شرق یا غرب و وطن فروش باشد؟ در این چند سال که مردم ولایت فقیه را پذیرفتند، چه ضررى کردند و از چه چیزى بازماندند؟ مگر تقلید تنها در مسائل عبادى است؟! مگر در مسائل اجتماعى و سیاسى و اقتصادى، احتمال حرام و حلال داده نمىشود و مگر نباید در هر موضوعى که احتمال حرام و حلال مىدهیم تقلید کنیم؟ آیا سپردن رهبرى امت مسلمان به غیراسلامشناس همچون سپردن دانشکده پزشکى به غیر پزشک نیست؟ آیا سپردن امت به دست افراد غیرعادل و گناهکار، خیانت به مقام انسانیّت نیست؟ آیا نمىتوانیم به دنیا اعلام کنیم تنها کسانى لیاقت رهبرى ما را دارند که از علم و تقواى خاصى برخوردار باشند؟ آیا زمان آن نرسیده که از پذیرش رهبرىهاى غیر صادقانه و سیاست بازان و فرصت طلبان حرفهاى شانه خالى کنیم و خود را در دامن اسلام انداخته و تنها رهبرىهایى را بپذیریم که با معیارهاى وحى تطبیق کند؟ روا نبود که ما جزوه امامت بنویسیم و از امامت و رهبرى جامعه در زمان غیبت حضرت مهدى (عجّل اللّه تعالى فرجه) نامى نبریم. از خداوند متعال اخلاص در عمل و برکت در عمر را براى همه خواهانم. پروردگارا! براى همیشه قلب نازنین امام زمان علیه السلام را از ما راضى و خشنود و ما را از بهترین یاران او قرار بده. خدایا! ما را مشمول دعاهاى آن حضرت و از مخلصان و منتظران و زمینه سازان حکومتش و از حامیان ولایت فقیه قراربده. آمین یا ربّ العالمین ______________________________ اصول عقاید، ص:466 - 471
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |

