| آنچه از حکماء پیشین در باره زنان روایت شده |
| ساعت ۱٠:٥٧ ق.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: آنچه از حکماء پیشین در باره زنان روایت شده |
|
بسقراط گفتند در باره زنان چه گوئى؟ پاسخ داد هرگز بچیزى گمارده نشوند جز که تباه شود و بچیزى توانا نشوند که خوددارى کنند «1» باو گفتند چگونه زنان را نکوهش کنى با آنکه اگر نبودند تو و همگنانت از حکماء نبودند؟ گفت: همانا زن چون نخله خرماى خاردار است که اگر آدمى دست در میان آن درآورد زخمش زند با اینکه بارش رطب تازه است. باو گفتند شگفتا از تو چگونه شکیبائى از زنان و خوشى با آنان؟ گفت: بانگبینى مانند که بزهر کشنده آلوده است و هر کس آن را بخورد ساعتى از آن لذت برد که خورد و بهلاک ابد دچار شود. یک حکیمى نگاه بزنى کرد که بر درختى آویزان بود (او را بدان دار زده بودند) و زیر آن درخت ایستاد و میگریست یکى از شاگردانش باو گفت: آیا حکیم براى این بدبخت گریه کنى؟ گفت بخدا گریهام براى دلسوزى بر او نیست، گفتند: پس براى چیست؟ گفت افسوس دارم که چرا بهر درختى بارى از این میوه نیست. دیو جانس بیکى از شاگردانش که بزنى زیبا و خودنما در راه خود نگاه میکرد گفت: دور شوید از این دامى که خود را در راه نابودى مردم گسترده. بسقراط گفتند: چرا زن نگیرى؟ (در زمان او زن گرفتن اجبارى بوده) گفت اگر چاره ندارد زنى برایم بگیرید بوصفى که گویم، گفتند وصف کن او هیچ صفت ناپسند و زشتى را در باره او فروگزار نکرد، گفتند: اى حکیم تو با خردمندان در وصف همسر آیندهات مخالفت کردى در پاسخ گفت: شما نمیدانید که او شر است پس شر خردى به از شر سترگى است. حکیم دیگرى بزنى نگریست که آتش با خود میبرد گفت: باردار بدتر از بار خود است و بزنى نگریست که نوشتن مىآموخت، گفت: یک افعى است که بزهر خود میافزاید. مردى خانهاى ساخت و بر سر درش نوشت هیچ شرى در آن در نیاید، باو گفتند زنت از کجا درآید؟ یک حکیمى به یکى از شاگردانش نگریست که بزنى زیبا خیره بود، گفت: از آنان بر حذر باش که تو را بدام خود بندد و نابودت کند، شاگرد گفت: من بآثار حکمت آفریدگار خیره شدم استادش گفت: آثار حکمت آفریدگار را در آنچه شهوانى نیست بنگر که برایت سالمتر است. گنجینه معارف شیعه إمامیه / ترجمه کتاب کنز الفوائد و التعجب، ج1، ص:447 - 449
______________________________
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |

