فلسفه مهریه
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فلسفه مهریه

مرد و زن گرچه هر دو از ازدواج و پیوند زناشویى بهره‌مند مى‌شوند، ولى شرایط اجتماعى در اغلب موارد به گونه‌اى است که در صورت جدایى زن و مرد آن که خسارت بیشترى را متحمل مى‌شود زن است؛ چرا که مرد معمولًا طبق استعداد خاص بدنى خود و به واسطۀ برخى شرایط اجتماعى در جامعه نفوذ و تسلط بیشترى دارد و مى‌تواند زندگى خود را تأمین نماید، به علاوه مرد داراى امکانات بیشترى جهت انتخاب همسر جدید است، ولى زنى که بیوه گردیده با از دست دادن سرمایۀ‌ جوانى و زیبایى اوّلى خود و یا به خاطر پاره‌اى مشکلات اجتماعى زمینۀ کمترى براى انتخاب شوهر جدید دارد.

یکى از راههاى جبران خسارت زن در این گونه موارد که در حقیقت پشتوانه‌اى اجتماعى براى زن و وسیله‌اى براى تأمین زندگى آیندۀ اوست دادن مهریه‌اى است که براى او در ضمن عقد ازدواج قرار مى‌دهند؛ پس مهریه قیمت و بهاى زن نبوده و به هیچ وجه به شخصیت او لطمه‌اى وارد نمى‌سازد و به ازدواج شکل خریدوفروش نمى‌دهد، بلکه مهریه در حقیقت هدیه و بخششى است از طرف مرد براى گرامیداشت زن.

قرآن کریم از مهریۀ زن با کلمۀ «نِحْلَة» که به معنى عطا و بخشش است «1» تعبیر آورده و چنین مى‌فرماید: «و مهریۀ زنان را (به طور کامل) به عنوان بخشش بدون عوض به آنها بپردازید، و اگر آنها از روى رضایت قلبى چیزى از آن را به شما بخشیدند براى شما حلال و گواراست». « سورۀ نساء (4): آیۀ 4.»

خداوند در این آیه یکى از حقوق مسلّم زن را مهریه‌اى که مرد براى او قرار داده برمى‌شمرد، و با این دستور کارهایى را که ریشه در جاهلیت دارد باطل و مردود اعلام مى‌دارد؛ چرا که در عصر جاهلیت به واسطۀ این که حرمتى براى زن قائل نبودند مهریه را که حق مسلّم زن بود اولیاى او مى‌گرفتند و حتى در پاره‌اى از موارد مهریۀ یک زن را ازدواج زن دیگرى قرار مى‌دادند- مثلًا برادرى خواهر خود را به ازدواج شخصى درمى‌آورد در مقابل این که آن شخص خواهر خود را به ازدواج وى درآورد- و در حقیقت مهریۀ هر یک از دو زن همین بود؛ و به آن در اصطلاح «نکاح شِغار» مى‌گفتند. «2»

در اسلام گرچه براى مهریه مقدار معیّن و مشخصى قرار داده نشده بلکه مقدار آن به توافق طرفین واگذار شده و مى‌توان هر چیز حلالى را که داراى ارزش است، کم باشد یا زیاد، جنس و کالا باشد یا پول یا منفعت یا کار و خدمت مهریه قرار داد، ولى قدر مسلّم آن است که زن نمى‌تواند بدون مهریه تن به ازدواج دهد و ازدواج زن بدون مهریه تنها از اختصاصات پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم شمرده شده؛ «3» چنانکه خداوند در قرآن کریم خطاب به ایشان مى‌فرماید: «... هرگاه زن با ایمانى خود را به پیامبر ببخشد (و مهریه‌اى براى خود قائل نشود) چنانچه پیامبر بخواهد مى‌تواند با او ازدواج کند؛ ولى چنین ازدواجى تنها براى تو جایز است نه سایر مؤمنان ...». «4»

از برخى روایات استفاده مى‌شود که مکروه است مقدار مهریه خیلى ناچیز و کمتر از ده درهم- که تقریباً معادل یک مثقال طلاى شرعى است- باشد به گونه‌اى که شباهت به اجرتى که زنان بدکاره بابت زنا دریافت مى‌کنند پیدا نماید. «5»

مسأله مهریه به قدرى اهمیت دارد که اگر مردى قدرت پرداخت چیزى به عنوان مهریه را ندارد مى‌تواند کارى را به عنوان مهریه به عهده بگیرد و براى زن انجام دهد؛ در حدیثى از امام باقر علیه السلام نقل شده: «زنى پیش پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آمد و گفت: مرا شوهر بده.

پیامبر فرمود: آیا کسى حاضر است شوهر این زن شود؟ مردى از جا بلند شد و گفت:

من حاضرم اى رسول خدا! او را به ازدواج من درآور، پیامبر فرمود: چه چیز به او عطا کرده و مى‌بخشى؟ مرد گفت: من چیزى ندارم، پیامبر فرمود: این نمى‌شود. باز زن تقاضاى خود را تکرار کرد و رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نیز سخن خویش را تکرار نمود ولى غیر از آن مرد کسى از جا بلند نشد. زن باز تقاضاى شوهر نمود، رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در مرتبه سوّم به مرد گفت: آیا چیزى از قرآن مى‌دانى؟ گفت: آرى، پیامبر فرمود: او را به عقد تو درآوردم مشروط به این که آنچه از قرآن مى‌دانى به او آموزش دهى». «6»

از طرف دیگر در روایات بى‌شمارى سفارش شده است که مقدار مهریه سنگین قرار داده نشود، که در زیر به نمونه‌هایى از آن اشاره مى‌شود:

- پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم: «افضل زنان امت من زنى است که در عین این که از همه زیباتر است مهریه‌اش از همه کمتر باشد». «7»

2- امام على علیه السلام: «مهریۀ زنان را بالا نبرید که باعث دشمنى مى‌شود». «8»

3- امام صادق علیه السلام: «... شومى و بدبختى زن در مهریه زیاد و نافرمانى‌اش از شوهر است». «9»

                                                                         نرم افزار جامع فقه اهلبیت ( ع )

 

______________________________
(1)- الراغب الاصفهانى، مفردات الفاظ القرآن، ص 795.

 (2)- وسائل الشیعة، باب 27 از ابواب عقد النکاح، ج 20، صص 303- 304.

(3)- همان، باب 2، صص 264- 267.        (4)- سورۀ احزاب (33): آیۀ 50.

(5)- وسائل الشیعة، باب 6 از ابواب المهور، ح 1، ج 21، ص 253.

(6)- همان، باب 2، ح 1، ص 242.      (7)- همان، باب 5، ح 9، صص 251- 252.

(8)- همان، ح 12، صص 252- 253.       (9)- همان، ح 11، ص 252.