بد عاقبت شد چرا ؟
ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بد عاقبت شد چرا ؟ ،فُضیل بن عیاض ،مرا سه چیز بدبخت کرد ،نمّامى و سخن چینى و حسد

  فُضیل بن عیاض یکى از رجال طریقت است او شاگردى داشت که از همه شاگردان دیگرش داناتر و بزرگوارتر و اعلم تر بود.

این شاگرد را مرضى دچار گردید. و ناخوش شد، تا اینکه مرگش رسید. در حال احتضار بود که فُضیل بر سر بالین او آمد. و نزد سر او نشست و شروع کرد به قرآن خواندن ، سوره یس را مى خواند، که یک وقت شاگرد محتضر گفت : این سوره را مخوان اى استاد. پس فُضیل ساکت شد و به او گفت : بگو لااله الا اللّه گفت : نمى گویم آن را، بخاطر آنکه العیاذ باللّه من از آن بیزارم و در همان حال از دنیا رفت . یعنى در حال کفر مرد فضیل از مشاهده این حال خیلى درهم و ناراحت شد و از منزل او خارج گردید و بمنزل خود رفت . و از منزل بیرون نیامد و همچنان در فکر او بود. تا او را در خواب دید که او را بسوى جهنم مى کشند.

فُضیل از او پرسید: این چه حالتى بود از تو سرزد، تو اعلم شاگردان من بودى ، چه شد که خداوند معرفت را از تو گرفت و با عاقبت بدى مُردى ؟

گفت : براى سه چیز که در من بود، مرا اینطور بدبخت و بیچاره نمود.

اول : نمّامى و سخن چینى پشت سر برادران مؤ منم بود.

دوم : حسد مى بردم ، نمى توانستم ببینم کسى از من بالاتر است ، چون به او حسد مى ورزیدم .

سوم : آنکه مرضى در من بود که به طبیبى رُجوع نمودم و او بمن گفته بود که در هر سال یکقدح از کاسه بزرگتر شراب بخور و اگر نخورى این علت در تو باقى خواهد ماند پس برحَسب امر آن طبیب شراب خوردم و باین سه چیز که در من بود عاقبت من بد شد و به آن حال مُردم .

                                                                            نرم افزار بوستان حکایت