دزد گنهکار و جریان زن و ترس از خدا
ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دزد گنهکار ،زنیکه از غرق نجات یافته ،ارتعاش این زن ،جریان زن و ترس از خدا

در زمانهاى گذشته تاجرى با خانواده اش و مال التجاره اش سوار کشتى شدند، سفر دریا براى معامله و تجارت . وسط دریا طوفان شدید گردید، تا بالا خره کشتى شکست . و تمام اهل کشتى از جمله تاجر و بچه هایش و مسافرها و اموالشان همه غرق شدند، تنها زن تاجر تکّه تخته اى از تخته شکسته هاى کشتى بدستش رسید، خودش را بآن چسباند، موج این تخته را حرکت داد تا رسید به ساحل و به خشکى آمد، حالا چه باید کرد. زنیکه از غرق نجات یافته برهنه ، گرسنه ، هیچ چیز هم نیست ، بشرى بچشم نمى خورد و لکن گیاه پیدا مى گردد، براى رفع گرسنگیش که چند روز چیزى نخورده بود، علفى ، گیاهى ، برگ درختى مى خورد. شب از ترس جانوران به درخت پناهنده گردید و لابلاى شاخه هاى آن خوابید.

فردا شد همینطور که مى گشت دزدى که در آن اطراف مى گشته از دور چشمش به زنى مى افتد که در اینجا پیدا نمى شود وقتى رو به زن مى آید زن هم که لباس نداشته معلوم است که وضع شخصى غریق چیست و خیلى هم جمال داشته است .

دزد جوان و بیابان و هیچ کسى هم نیست این زن هم جوان است . دزد تا آمد معطلش نکرد این زن بیچاره را بلند کرد و بزمین انداخت صداى ناله زن بلند شد ناله و لرزش این لرزه و ارتعاشش جورى بود که دزد را تکان داد.

ارتعاش این زن و گریه و ناله اش چه جور بوده که دزد را بیچاره کرد گفت : چه شده است لرزه ات براى چیست ؟ گفت : چرا نلرزم ، چرا نترسم ، هرگز چنین گناهى از من سر نزده است در حضور خدا، جلوى پروردگار، من از گناه مى ترسم . داخل بیابان هست ولى از حضور خدا شرم دارد این کراهت گناهى که در قلب این زن بود لطف حق است از گناه مى لرزد گناه پیشش ‍ واقعا مکروه و بد است کَرِهَ اِلَیْکُمْ الْکُفْر وَ الْفُسُوق وَالْعُصْیان اصلش از گناه مى ترسد کارى بعذاب هم ندارد که اگر بر فرض عذاب هم نباشد باز بدش مى آید این عطاى خداست عطاى خدا هم از روى حکمت است بیهوده بکسى داده نمى شود. تا آمادگى نداشته باشد.

به قدرى نور برهان ربّ در این زن طلوع کرد که دزد سرگردنه را رام کرد او را هم کشاند رو به خدا دزد را عوض کرد راستى خیلى عجیب است جوان باشد زن جمیله هم باشد هیچ مانعى هم نباشد یکدفعه خودش را بگیرد این غیر عادى است گفت من بدبخت باید بلرزم نه تو که تقصیرى ندارى من باید توى سرم بزنم من باید بترسم سبب براى گناه تو مى شوم نه تو.

بالا خره حرکت کرد بدون اینکه متعرّض زن گردد عذر خواهى هم کرد روبه آبادى آمد تا نزد عالم آنجا رود و بدست او توبه کند، توبه از گذشته هایش تصمیم گرفت که تمام گناهان دیگر را هم ترک کند. دزدى را رها کند خودش را اصلاح کند در راه یکنفر عابد باو رسید اهل عبادت و تقوى هر دو همراه مى آمدند در اثناى راه آفتاب سوزان هر دو را بزحمت انداخت عابد رو کرد بدزد. گفت : بیا دعا کنیم ، خدا سایه اى براى ما بفرستد که ما از آفتاب نسوزیم . دزد گفت : من آبروئى در خانه خدا ندارم من گناه کارم دعاى من بجائى نمى رسد.

قربان آن گناه کارى که گناهش او را پیش خدا سربزیر کند و اى از عبادتى که مغرورش کند. خودش را صاحب حقى و شاءنى ببیند. اگر کسى خیال کند بواسطه عبادتیکه کرده بله من نوکر امام حسینم تا گفتم یا اللّه باید بشود من سیدم من عالمم من جلسه دارم من مسئله گویم ، من خیرات کردم . و اى بعبادتى که آدمى را مغرور کند و خودش را مستجاب الدعوه خیال کند.

عابد گفت : خوب من دعا مى کنم تو آمین بگو، عابد دستش را بلند کرد گفت خدایا امروز در این بیابان آفتاب سوزان ما را ناراحت کرده سایه اى براى ما بفرست که ما را از سوزش آفتاب نجات دهد.

دزد هم گفت : الهى آمین . ناگهان قطعه ابرى آشکار گردید روى سر هر دو سایه بانى کرده هر دو شکر خدا کردند. مى رفتند رسیدند سر دو راهى که مسیرشان فرق مى کرد و باید از یکدیگر جدا مى شدند. عابد یکطرف آن دزد هم طرف دیگر تا راهشان دو تا شد قطعه ابر بالاى سر دزد بحرکت درآمد.

عابد باور نمى کرد عابد بخیال خودش میگفت : بله ما مقدسیم ، ما مسئله دانیم ولى در خانه خدا حقیقت مى خواهد. عجز، خضوع ، ظاهرتان هم خوب باشد فایده ندرد. عمده قلب و حقیقت است عجز است که آدمى خودش را طلبکار خدا نداند.

عابد وقتى دید ابر همراه آن شخص رفت فهمید فعل خودش نبود هر چند دزد تواضع کرد گفت گنهکارم دعایم مستجاب نمى شود عابد خودش ‍ را انداخت جلو، و دعا کرد. بخیالش براى دعاى او بوده است بعد معلوم شد ببرکت آمین گنهکارى بوده است که توبه کرده رو بخدا آورده ، برگشت و گفت : ترا بخدا راستش را بگو تو کى هستى ؟ که ابر براى تو آمد نه من .

گفت من دزد گنهکارى بیشتر نیستم گفت نمى شود تو کار دیگرى هم دارى حقیقتش را گفت : جریان زن و ترس از خدا و عزمش بتوبه و آن لرزش ‍ و....

هر کس با عجز رو بدرگاه خدا بیاید آبرو پیدا مى کند اگر گناهش او را بلرزاند و بترساند و کوچک شود.

                                                                        نرم افزار بوستان حکایت