ارشاد و احتجاج امام حسین علیه السّلام‏
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ارشاد و احتجاج امام حسین علیه السّلام‏ ،زن‏ها ساکت شدند، ،دو سیّد جوانان اهل بهشت ،لا و اللّه، هرگز

حضرت امام حسین علیه السّلام مرکب سواری  خویش را طلبید و سوار شد و به صوت بلند فریاد برداشت که مى‏شنیدند صداى آن حضرت را بیشتر مردم و فرمود آنچه حاصلش این است:

اى مردم! به هواى نفس عجلت مکنید و گوش به کلام من دهید تا شما را بدانچه سزاوار است موعظتى گویم و عذر خودم را بر شما ظاهر سازم. پس اگر با من انصاف دهید سعادت خواهید یافت و از در انصاف بیرون شوید، پس آراى پراکنده خود را مجتمع سازید و زیر و بالاى این امر را به نظر تأمّل ملاحظه نمایید تا آن که امر بر شما پوشیده و مستور نماند، پس از آن بپردازید به من و مرا مهلت مدهید. همانا ولىّ من خداوند است که قرآن را فرو فرستاد و اوست متولّى امور صالحان. «1»

راوى گفت که: چون خواهران آن حضرت این کلمات را شنیدند صیحه کشیدند و گریستند و دختران آن جناب نیز به گریه در آمدند، پس بلند شد صداهاى ایشان.

حضرت امام حسین علیه السّلام فرستاد به نزد ایشان برادر خود عبّاس بن على علیه السّلام و فرزند خود علىّ اکبر را و فرمود به ایشان که ساکت کنید زن‏ها را، سوگند به جان خودم که بعد از این گریه ایشان بسیار خواهد شد. «2»

و چون زن‏ها ساکت شدند، آن حضرت خداى را حمد و ثنا گفت به آنچه سزاوار اوست و درود فرستاد بر حضرت رسول و ملائکه و رسولان خدا علیهم السّلام و شنیده نشد هرگز متکلّمى پیش از آن حضرت و بعد از او به بلاغت او.

پس فرمود: اى جماعت! نیک تأمّل کنید و ببینید که من کیستم و با که نسبت دارم آن‏گاه با خویش آیید و خویشتن را ملامت کنید و نگران شوید که آیا شایسته است براى شما قتل من و هتک حرمت من.

آیا من نیستم پسر دختر پیغمبر شما؟

آیا من نیستم پسر وصىّ پیغمبر و ابن عمّ او؟ و آن کسى که اوّل مؤمنان بود که تصدیق رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نموده، به آنچه از جانب خدا آورده بود؟

آیا حمزه سیّد الشّهداء عمّ من نیست؟

آیا جعفر که با دو بال در بهشت پرواز مى‏کند عمّ من نیست؟

آیا به شما نرسیده که پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در حقّ من و برادرم حسن علیه السّلام فرمود که:

ایشان دو سیّد جوانان اهل بهشتند؟ پس اگر سخن مرا تصدیق کنید اصابه حقّ کرده باشید، به خدا سوگند که هرگز سخن دروغ نگفته‏ام از زمانى که دانستم خداوند دروغگو را دشمن مى‏دارد، و با این همه اگر مرا تکذیب مى‏کنید پس در میان شما کسانى مى‏باشند که از این سخن آگهى دارند، اگر از ایشان بپرسید به شما خبر مى‏دهند، بپرسید از جابر بن عبد اللّه انصارى، و ابو سعید خدرى، و سهل بن سعد ساعدى، و زید بن ارقم، و انس بن مالک تا شما را خبر دهند، همانا ایشان این کلام را در حقّ من و برادرم حسن از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم شنیده‏اند.

آیا این مطلب کافى نیست شما را در آن که حاجز ریختن خون من شود؟

شمر به آن حضرت گفت که: من خدا را از طریق شکّ و ریب، بیرون صراط مستقیم عبادت کرده باشم اگر بدانم تو چه مى‏گویى؟

چون حبیب سخن شمر را شنید گفت: اى شمر! به خدا سوگند که من تو را چنین مى‏بینم که خداى را به هفتاد طریق از شکّ و ریب عبادت مى‏کنى، و من شهادت مى‏دهم که این سخن را به جناب امام حسین علیه السّلام راست گفتى که من نمى‏دانم چه مى‏گویى البتّه نمى‏دانى چه آن که خداوند قلب تو را به خاتم خشم مختوم داشته و به غشاوت غضب مستور فرموده.

دیگر باره جناب امام حسین علیه السّلام لشکر را خطاب نموده و فرمود:

اگر بدانچه که گفتم شما را شکّ و شبهه‏اى است، آیا در این مطلب هم شکّ مى‏کنید که من پسر دختر پیغمبر شما مى‏باشم؟ به خدا قسم که در میان مشرق و مغرب پسر دختر پیغمبرى جز من نیست، خواه در میان شما و خواه در غیر شما.

واى بر شما، آیا کسى از شما را کشته‏ام که خون او را از من طلب کنید؟ یا مالى را از شما تباه کرده‏ام؟ یا کسى را به جراحتى آسیب زده‏ام تا قصاص جویید؟

هیچ کس آن حضرت را پاسخ نگفت، دیگر باره ندا در داد که:

اى شبث بن ربعى!، «3» واى حجّار بن ابجر!، و اى قیس بن اشعث!، و اى زید بن حارث!، مگر شما نبودید که براى من نوشتید که میوه‏هاى اشجار ما رسیده و بوستانهاى ما سبز و ریّان گشته است، اگر به سوى ما آیى از براى یارى‏ات لشکرها آراسته‏ایم.

این وقت قیس بن اشعث آغاز سخن کرد و گفت: ما نمى‏دانیم چه مى‏گویى و لکن حکم بنى عمّ خود یزید و ابن زیاد را بپذیر تا آن که تو را جز به دلخواه تو دیدار نکند.

حضرت فرمود: لا و اللّه، هرگز دست مذلّت به دست شما ندهم و از شما هم نگریزم چنان که عبید گریزند. آن‏گاه ندا کرد ایشان را و فرمود: عباد اللّه، انّى عذت بربّى و ربّکم ان ترجمون، و اعوذ بربّى و ربّکم من کلّ متکبّر لا یؤمن بیوم الحساب‏ .

 

______________________________
(1) سوره اعراف، آیه 196 و الارشاد مفید، ج 2، ص 96- 97.

(2) تاریخ طبرى، ج 4، ص 322.

(3) در منطق الحسین علیه السّلام، ص 73؛ حجار بن ابجر از خوارزمى معرفى شده است.

منتهى الآمال، شیخ عباس قمى ،ج‏2،ص:808