خطبه على بن الحسین (ع) در کوفه‏
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خطبه على بن الحسین (ع) در کوفه‏

همین که سخنان زینب (ع دختر على (ع) ) در کوفه  پایان یافت امام زین العابدین (ع) به مردم اشاره کرد تا خاموش شوند. مردم ساکت شدند و آن حضرت از جاى برخاست. حمد و سپاس خداى را به جا آورد و ثناى او گفت و پیمبر (ص) را چنان که شایسته بود نام برد و بر وى درود فرستاد. سپس گفت: اى مردم هر کس مرا مى‏شناسد، احتیاج به معرفى نیست و هر کس مرا نمى‏شناسد، اینک من خود را معرفى خواهم کرد: من على بن حسین بن على بن ابى طالبم. من فرزند کسى هستم که حرمت وى را رعایت نکردند و مالش را به غارت بردند. و اهل بیت او را اسیر کردند. منم پسر آن کس که در کنار شط فرات بى‏آنکه از او خونى طلب داشته باشند و یا او حقى را پایمال کرده باشد سر بریدند. من فرزند کسى هستم که با زجر و محنت وى را بکشتند، اما او صبر کرد و شکیبایى از خود نشان داد؛ و همین افتخار براى ما کافى است. اى مردم سوگند مى‏دهم شما را به خدا، آیا فراموش کردید که شما نامه‏ها براى پدر من نوشتید و چون به سوى شما آمد، به او خدعه و نیرنگ زدید. شما با پدرم عهد و پیمان بستید و با وى بیعت کردید، اما بیعت خود را شکستید و او را به قتل رساندید. پس هلاکت بر شما باد و با این توشه‏اى که به آخرت فرستادید هلاکت بر شما باد. چه رأى زشت و پلیدى که براى خود پسندیدید. آنگاه که به دیدار پیمبر خدا (ص) مى‏شتابید، با چه دیده‏اى به او نظر خواهید کرد؟ وقتى که خطاب به شما گوید: «عترت مرا کشتید، هتک حرمت مرا کردید.» و سرانجام به شما خواهد گفت: «که از امت من نخواهید بود.» همین که سخنان امام بدینجا رسید اشک از دیدگان جمعیت سرازیر گشت و صداى گریه از هر سو بلند شد. بعضى به بعضى دیگر مى‏گفتند، ندانسته خود را به هلاکت افکندید. بار دیگر امام سجاد به سخن پرداخت و گفت: خداى رحمت کند کسى را که نصیحت مرا بپذیرد و سفارش مرا در راه خدا و پیمبر خدا و اهل بیتش حفظ کند. زیرا که پیشوا و مقتداى ما پیمبر خداست و لازم است که به نیکى از او پیروى کنیم.

مردم یک صدا گفتند: اى فرزند پیمبر خدا، ما همگى شنوا و پذیراى فرمان توییم و نگاهبان عهد و پیمان تو و مطیع امر تو هستیم و هرگز از تو روى نتابیم و به هر چه امر کنى اطاعت کنیم. خدایت رحمت کند. با هر کس‏ بجنگى ما نیز بجنگیم و با هر که سازگار باشى ما نیز از در صلح درآییم، تا آنگاه که یزید را دستگیر کنیم و از مردمى که بر تو و بر ما ستم کردند بیزارى جوییم. امام گفت: هیهات، هیهات، اى دغل‏بازان حیله‏گر، که جز خدعه و نیرنگ و هوس خصلت دیگرى در وجود شما نیست. مگر باز اراده کرده‏اید آنچه را که پیش از این با پدر من به جا آوردید با من روا دارید؟ نه، هرگز چنین نیست. به پروردگار قسم، هنوز جراحاتى که از شهادت پدرم در دل من ظاهر گشته بهبودى نیافته. همین دیروز بود که پدرم با اهل بیت به شهادت رسیدند.

هنوز مصیبتهاى رسول خدا (ص) و پدرم و برادرانم را از یاد نبرده و تلخى آن در دهان من موجود است و در سینه‏ام جریان دارد و غم و اندوه این مصیبتها حنجره مرا مى‏فشارد. من از شما مى‏خواهم که نه به سود ما باشید و نه به زیان ما. پس از آن گفت:

لا غروان قتل الحسین فشیخه‏

 

قد کان خیرا من حسین و اکرما

فلا تفرحوا یا اهل کوفان بالذى‏

 

اصاب حسینا کان ذالک اعظما

قتیل بشط النهر روحی فداؤه‏

 

جزاء الذی ارداه نار جهنما

رضینا منکم رأسا برأس‏

 

فلا لنا و لا علینا

     

                                         سیره معصومان ،ج‏5،ص:189