وقایع بعد از شهادت امام‏ حسین ( ع )
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: وقایع بعد از شهادت امام‏ حسین ( ع ) ،جامه زیر امام را ،مامه امام را ،زنى از طایفه بکر بن وایل با شوهرش

دشمنان حسین (ع) پس از شهادت آن حضرت به خیمه‏ها هجوم بردند و به غارت پرداختند و ابتدا هر چه بر تن مبارک امام بود درآوردند. پیراهن او را اسحاق بن حویه حضرمى گرفت، در حالى که در پیراهن آن حضرت حدود صد و ده جاى تیر و نیزه و شمشیر بود. برخى گویند: بر لباس امام صد و بیست اثر تیر و بر بدن شریفش سى و سه جاى نیزه و سى و چهار ضربت شمشیر بود. از امام صادق (ع) روایت است: وقتى حسین (ع) به شهادت رسید، سى و سه ضربت نیزه و سى و چهار ضربت شمشیر بر او بود. و از امام باقر (ع) نیز آمده است که: بدن مقدس امام حسین (ع) به هنگام شهادت سیصد و بیست جراحت داشت. در روایتى دیگر سیصد و شصت جراحت بر او بود.

ابجر بن کعب تمیمى جامه زیر امام را ربود. قسمتى از لباسهاى حسین (ع) را برادر اسحاق بن حویّه برد. روپوش وى را که خز بود قیس بن اشعث بن قیس ربود. اخنس بن مرثد عمامه امام را برد. برخى گویند: جابر بن یزید گرفت. مالک بن نسر کلاه حضرت را برد. کفش امام را اسود بن خالد گرفت. زره کوتاه او را عمر بن سعد گرفت، و چون عمر کشته شد مختار آن زره را به قاتل وى بخشید. شمشیر حسین (ع) را فلافس نهشلى از قبیله بنى دارم و به گفته بعضى به وسیله جمیع بن خلق اودى و یا اسود بن حنظله تمیمى ربوده شد. کمان حضرت را رجیل بن خیثمه جعفى ربود. انگشترش را بجدل بن سلیم کلبى گرفت و انگشت امام را براى بردن انگشتر برد. آنگاه سپاهیان با سرعت به خیمه‏ها هجوم بردند و به غارت اموال امام از فرش و لباس و زیور و شتر پرداختند و لباس زنان را نیز ربودند. حمید بن مسلم گوید:

زنى از طایفه بکر بن وایل با شوهرش در سپاه عمر بن سعد بود. همین که دید لشکر به زنها و خیمه‏هاى حسین (ع) حمله برده و به غارت مشغولند، شمشیرش برگرفت و به خیمه‏ها آمد و گفت: اى طایفه بکر بن وایل آیا غیرت و مردانگى است که شما در این سرزمین باشید و لباسهاى دختران پیمبر خدا را غارت کنند؟ سپس فریاد زد: «لا حکم الا للّه یا لثارات رسول اللّه ...» شوهر آن زن آمد و دست او را گرفت و به خیمه خود برگردانید.

گوید: پس برفتیم تا به على بن الحسین زین العابدین (ع) رسیدیم. وى بر بستر افتاده و سخت بیمار بود و به شدّت رنج مى‏برد، چندان که بیم آن مى‏رفت که مشرف بر مرگ باشد. شمر بن ذى الجوشن و پیادگان همراه او را دیدم که مى‏گفتند: چرا این بیمار را نکشیم؟ پس شمر به این قصد به وى نزدیک شد. من به شمر گفتم: سبحان اللّه، کودکان را هم مى‏کشى؟ او کودک است و همان بیمارى او را بس است.

گوید: کار من همین بود و هر کس را مى‏آمد از او کنار مى‏زدم تا عمر بن سعد سر رسید. زنان در روى او فریاد زدند، و گریستند. پس به یاران خود گفت: هیچ کس به خیمه این زنان نرود و متعرض این پسر بیمار نشود. از لوازمشان هر کس چیزى گرفته به آنان بازگرداند. اما کسى چیزى پس نداد. آنگاه خیمه‏ها را به آتش کشیدند. زنان در حالى که اثاث و لوازم آنان را به غارت برده بودند و مى‏گریستند از خیمه‏ها بیرون شدند. آنگاه عمر بن سعد میان یاران خود فریاد زد، کیست که سخن مرا بشنود و اسب بر حسین بتازد؟ ده کس داوطلب شدند. که عبارت بودند از: اسحاق بن حویه که پیراهن امام را برده بود. اخنس بن مرثد که عمامه حسین (ع) را ربود. حکیم بن طفیل که در کشتن برادر امام عباس (ع) شرکت داشت. عمرو بن صبیح صیداوى همان کس که به عبد اللّه بن مسلم تیر انداخت و چون عبد اللّه دست خود را سپر تیر قرار داد به پیشانیش چسبید. رجاء بن منقذ عبدى، سالم بن خیثمه جعفى، صالح بن وهب جعفى، همان کس که با نیزه بر پاى مبارک امام بزد و او را از اسب بر زمین انداخت. و اخط بن غانم. هانى بن ثبیت حضرمى، که گروهى‏ از آل ابى طالب را به شهادت رسانید. و اسید بن مالک، که اینان بیامدند و با اسبان خویش بدن شریف حسین (ع) را لگدکوب کردند، چندان که پشت و سینه آن حضرت را در هم شکستند. سپس این ده تن به کوفه بازگشتند و نزد ابن زیاد رفتند. اسید بن مالک که در میان آنها بود شعرى چنین خواند:

نحن رضضنا الصدر بعد الظهر

 

بکل یعبوب شدید الاسر

     

ابن زیاد از آنان پرسید: شما کیستید؟ گفتند: ما کسانى هستیم که اسبها بر حسین راندیم و استخوانهاى سینه او را درهم شکستیم. ابن زیاد با بى‏اعتنایى جایزه ناچیزى به آنها داد.

ابو عمر و زاهد مى‏گوید: با بررسى که درباره این ده تن به عمل آمد، معلوم شد که همه آنها زنازاده بودند.

همین که حسین (ع) به شهادت رسید، عمر بن سعد همان روز که عاشورا بود، سر او را همراه خولى بن یزید اصبحى و حمید بن مسلم ازدى سوى عبید اللّه بن زیاد فرستاد.

طبرى و ابن اثیر گویند: خولى با سر بیامد. همین که به نزدیک قصر رسید، در قصر را بسته یافت و به خانه رفت و سر را زیر طشتى نهاد. پس به اطاق خود رفت و به همسر خود که نوار نام داشت گفت: چیزى برایت آورده‏ام که در تمام روزگار بى‏نیاز خواهى بود. اینک سر حسین با تو در خانه است. همسرش با تندى گفت: واى بر تو، مردم طلا و نقره مى‏آورند و تو سر پسر دختر رسول خدا (ص) را آورده‏اى؟ نه به خدا سوگند هرگز با تو به یک اطاق نخواهم ماند. این بگفت و از بستر برخاست و به داخل حیاط رفت.

باید دانست که یاران مختار، خولى را دستگیر کردند و او را آتش زدند. وى به هنگام خروج مختار خود را مخفى ساخته بود. اما همسر دیگر او که نامش عیوف دختر مالک بود، مخفى‏گاه او را به یاران مختار نشان داد. و این بدان جهت بود که از همان وقت که خولى سر حسین (ع) را به خانه آورده بود به شدت رنجید و با وى به دشمنى پرداخت. از این رو همین که یاران مختار از خولى جویا شدند، در حالى که با دست محل وى را نشان مى‏داد گفت: نمى‏دانم.

عمر بن سعد دستور داد سر دیگر شهیدان از یاران و اهل بیت امام را از تن جدا کنند و همراه شمر بن ذى الجوشن و قیس بن اشعث بن قیس و عمرو بن حجاج به کوفه فرستاد. همین که آنان به کوفه رسیدند سرها را پیش ابن زیاد بردند. گویند: سرهایى که به کوفه آوردند، هفتاد سر بود، و به نقل برخى هفتاد و هشت عدد بود. قبیله‏هایى که در واقعه کربلا شرکت داشتند، بدان جهت که به ابن زیاد و یزید (که لعنت خداى تعالى بر آن دو باد)، تقرب جویند سرها را میان خود تقسیم کردند. طایفه کنده به سرکردگى قیس بن اشعث سیزده سر به کوفه آورد. قبیله هوازن دوازده سر و برخى گویند بیست سر به سرکردگى شمر بن ذى الجوشن و قبیله تمیم هفده سر، و قبیله بنى اسد شانزده سر، و به نقل بعضى شش سر، و قبیله مذحج هفت سر، و سایر مردم سیزده سر و یا هفت سر به کوفه آوردند.

پس عمر بن سعد بر کشته‏شدگان یاران خویش نماز گزارد و آنان را به خاک سپرد. امام حسین (ع) و یاران آن حضرت را بى‏آنکه دفن کند رها ساخت و خود روز عاشورا و روز یازدهم را تا نیمروز در کربلا بماند. آنگاه در میان مردم ندا داد که آماده حرکت گردند، و بدین ترتیب به سوى کوفه براه افتادند. زنان، دختران و خواهران حسین (ع) نیز همراه وى بودند؛ و نیز کودکان که در میان آنها على بن الحسین زین العابدین (ع) دیده مى‏شد در حالى که وى بیمار و به شدّت لاغر و رنجور گشته بود. به همراه آنان حسن بن حسن مثنى نیز دیده مى‏شد که در کربلا به یارى عموى خود حسین (ع) شتافته و در جنگ شرکت کرده، و زخمهاى‏ شمشیر و نیزه را به تن خریده بود و با اینکه کمترین رمقى داشت، اما با آن جراحتها از میدان کارزار زنده بیرون آمده بود.

ابن شهر آشوب گوید: در میان اسیران، حسن بن حسن در حالى که دستش قطع شده بود دیده مى‏شد، و نیز زید و عمر، فرزندان امام حسن مجتبى (ع) همراه با آنان بودند. از برخى روایات چنین برمى‏آید که امام باقر (ع) نیز همراه آنها بود، که چون اسیران روم آنان را به اسیرى مى‏بردند، زنان به آنها گفتند: شما را به خداوند سوگند دهیم که ما را بر کشته حسین عبور دهید. پس زنان را بر حسین (ع) و یاران وى که همگى بر زمین افتاده بودند، عبور دادند. همین که دیدگاه زنان بر اجساد شهیدان افتاد، فغان کردند و بر صورتهاى خویش زدند. سکینه دختر حسین (ع) جسد پدر بزرگوار خود را در آغوش کشید، اما عده‏اى از اعراب گرد او جمع شدند و او را از بدن پدر بازگرفتند.

پس از آنکه ابن سعد از کربلا کوچ کرد، گروهى از قبیله بنى اسد که از مردمان غاضریه بودند بیامدند، و بر آن بدنهاى پاک نماز خواندند و آنان را به خاک سپردند، و جسد بزرگوار حسین (ع) را در همان مکان که هم اکنون مشهور است دفن کردند و فرزند او على اکبر را نیز پایین پاى آن حضرت به خاک سپردند. و براى سایر شهیدان از اهل بیت و یاران حضرت که در رکاب او به شهادت رسیده بودند نزدیک پاى امام جایگاه بزرگى را حفر کردند و همگى را در یک جا به خاک سپردند.

مسعودى گوید: اهالى غاضریه که گروهى از بنى عامر از قبیله بنى اسد بودند حسین (ع) و اصحاب آن حضرت را پس از شهادت به خاک سپردند. بدین ترتیب به نظر مى‏رسد در همان روز که ابن سعد از کربلا حرکت کرده بود شهدا را دفن کرده باشند، زیرا چنان که قبلا نیز اشاره شد، ابن سعد تا نیمروز یازدهم در کربلا بماند. اما چنانچه در روز دوم شهادت از کربلا حرکت کرده باشد، مراسم دفن دو روز پس از شهادت حسین (ع) انجام یافته است. گویند نزدیک‏ترین فرد به حسین (ع) على اکبر است. چون اثر قبر شهداى نامبرده معلوم نیست. از این رو هر کس به زیارت آنان مى‏رود، با اشاره به زمینى که پایین پاى امام حسین (ع) قرار گرفته است، بر آنان سلام مى‏فرستد و عباس بن على (ع) در همان مکان که به شهادت رسیده بود، سر راه غاضریه که اکنون آرامگاه اوست به خاک سپرده شده است. اما اصحاب حسین (ع) که با آن حضرت شهید شدند در اطراف مدفن آن حضرت به خاک سپرده شده‏اند.

شیخ مفید مى‏گوید: هر چند که تعیین قبور شهیدان به طور تحقیق و تفصیل براى ما امکان‏پذیر نیست، اما بدون شک اطراف آرامگاه امام حسین (ع) همه شهدا را در بر مى‏گیرد. رضوان و خوشنودى خداى بر آنان باد.

برخى گویند: که قبیله بنى اسد، حبیب بن مظاهر را به تنهایى نزدیک سر امام حسین (ع) همان مکان که اکنون آرامگاه اوست دفن کردند. زیرا که وى از بنى اسد بود و براى او احترام قائل بودند، و نیز حر بن یزید ریاحى که از طایفه بنى تمیم و مورد احترام آنان بود به فاصله یک میل از آرامگاه حسین (ع) در جایى که هم اکنون مدفن اوست انتقال دادند و به خاک سپردند. هر چند که شیخ مفید به این مطلب اشاره نکرده است اما چنان که مشهور است و مردم بدان اعتقاد دارند خود دلیل بر این است که بدون سند نبوده است.

ابن سعد با اسیران خاندان پیمبر خدا (ص) بیامدند. همین که نزدیک کوفه رسیدند مردم کوفه براى دیدن آنها اجتماع کردند. در این اثنا یکى از زنان کوفه بر بام رفت و پرسید: شما از اسیران کدام مملکت و کدام‏ قبیله‏اید؟ گفتند: ما اسیران از خاندان محمد (ص) هستیم. پس از بام فرود آمد و از خانه خود جامه و ازار و مقنعه جمع کرد و به اهل بیت داد تا خود را بپوشانند. اندکى توجه به این گونه حوادث خود نشان مى‏دهد که چگونه ایام و روزگار تغییر مى‏یابد و چه ناپایدار است. از یک سو زینب عقیله و بانوى بزرگوار بنى هاشم را مى‏بینیم که روزى از گرامى‏ترین بانوان خاندان ابى طالب بود و با چه عظمت و شکوهى در کوفه مى‏زیست که مقرّ حکومت پدر بزرگوارشان امیر المؤمنین على (ع) بود و از سوى دیگر آن بزرگواران را مى‏بینیم که چگونه در حال اسارت به این شهر وارد مى‏شوند و کار بدینجا مى‏کشد که زنى از اهالى کوفه براى آنان جامه و ازار و مقنعه مى‏آورد تا خود را بپوشانند. افّ بر این روزگار و افّ بر این مردم بى‏وفا.

لا اضحک اللّه سن الدهر إن ضحکت‏

 

و آل احمد مظلومون قد قهروا

     

سیره معصومان ،ج‏5،ص:184 -  187