...................از دستیابى به آب جلوگیرى مى‏کنند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: امام را از دستیابى به آب جلوگیرى مى‏کنند ،همین که تشنگى بر حسین و یارانش ،مشکها را پر کنید ،اى بریر، زیاد سخن گفتى

عبید اللّه بن زیاد به عمر بن سعد نامه دیگرى نوشت و گفت: میان حسین و یاران وى و آب حایل شو که یک قطره از آن ننوشند، پس بى‏درنگ عمر بن سعد، عمرو بن حجاج را با پانصد سوار فرستاد که آبگاه را گرفتند و میان حسین (ع) و یاران وى و آب حایل شدند، تا به این وسیله حسین (ع) و یاران او نتوانند به آب دست یابند؛ و این واقعه سه روز پیش از شهادت امام حسین (ع) بود.

همین که تشنگى بر حسین و یارانش سخت شد، عباس بن على (ع) برادر خویش را پیش خواند و با بیست نفر همراه با بیست مشک و سى سوار شبانگاه برفتند و نزدیک آب رسیدند. نافع بن هلال جملى با پرچم پیشاپیش مى‏رفت. عمرو بن حجاج با مشاهده او گفت: کیستى و براى چه آمده‏اى؟ گفت: من نافع بن هلال هستم. آمده‏ایم از این آب که ما را از آن منع کرده‏اید بنوشیم. گفت: بنوش، نوش جانت.

نافع گفت: نه، به خدا سوگند تا حسین (ع) و یارانش تشنه‏اند یک قطره نخواهم نوشید. عمرو گفت: نه، راهى براى آب دادن اینان نیست. ما را اینجا گذاشته‏اند که آب را از ایشان منع کنیم.

نافع بلافاصله به یاران خود گفت: مشکها را پر کنید. آنها مشکها را پر کردند. عمرو بن حجاج و یارانش پیش دویدند و مى‏خواستند راه بازگشت را بر آنان ببندند. عباس بن على (ع) و نافع بن هلال به آنها حمله بردند که بر جاى خویش بازگشتند و راه را گشودند. یک بار دیگر بازهم عمرو و یارانش جلو آمدند و قصد حمله داشتند، اما عباس و یارانش با آنان مقابله کردند و میان آنها درگیرى شد. به هر حال یاران حسین (ع) با مشکها آمدند و آب را پیش وى بردند. اما چنان که سبط ابن جوزى مى‏گوید: بر سر آب میان دو گروه مبارزه درگرفت، و سرانجام نتوانستند به آب دست یابند.

بدین ترتیب، آن قوم، حسین (ع) را به شدّت در سختى و فشار قرار دادند تا آنجا که تشنگى بر امام و یارانش غلبه کرد. در این اثنا بریر بن خضیر همدانى به حسین (ع) گفت: اى فرزند پیمبر خدا، آیا اجازه مى‏دهید که نزد این قوم بروم و با آنان گفتگو کنم؟ حضرت وى را اجازه داد. پس نزد قوم رفت و خطاب به آنان گفت: اى گروه مردم، خداى عزّ و جلّ، محمد (ص) را به حق به پیامبرى برگزید تا مردم را بشارت دهند و بیم دهنده باشد. او با اذن خدا، مردم را به سوى خداوند دعوت کرد و خود براى همه چراغى فروزان بود.

اکنون میان آب فرات و فرزند رسول اللّه (ص) حایل شده و آب را بر آنها بسته‏اند. آبى که بر خوکها و سگهاى بیابان رواست.

مردم با تندى به وى گفتند: اى بریر، زیاد سخن گفتى. ساکت باش. به خدا سوگند همان طور که پیش از حسین از آب محروم شدند اینک حسین نیز تشنه خواهد ماند.

آنگاه امام حسین (ع) به بریر امر به سکوت فرمود و گفت: اى بریر بنشین. سپس در حالى که بر شمشیر خود تکیه کرده بود رو کرد به قوم و با صداى بلند گفت:

شما را به خدا سوگند مى‏دهم آیا مرا مى‏شناسید؟

گفتند: آرى، تو فرزند پیمبر خدا و نواده او هستى.

- شما را به خدا آیا مى‏دانید جدّ من رسول اللّه (ص) است؟

- آرى.

- شما را به خدا سوگند، آیا مى‏دانید که مادرم فاطمه دختر محمد (ص) است؟

- آرى مى‏دانیم.

- شما را به خدا آیا مى‏دانید که پدرم على بن ابى طالب (ع) است؟

- آرى.

- شما را به خداى سوگند مى‏دهم. آیا مى‏دانید که جدّه من خدیجه دختر خویلد نخستین بانوى این امت است که اسلام آورد؟

- آرى.

امام ادامه داده فرمود:

شما را سوگند به خداى، آیا مى‏دانید که حمزه سید الشهداء عموى پدرم بوده است؟

قوم گفتند:- آرى.

- شما را به خدا قسم مى‏دهم آیا اطلاع دارید که این شمشیر از آن رسول اللّه (ص) بوده است؟

- آرى.

- شما را به خدا، آیا مى‏دانید که این عمامه‏اى که بر سر دارم مخصوص پیامبر خدا (ص) بوده است؟

- آرى.

- شما را به خدا، آیا مى‏دانید که على (ع) نخستین کسى بود که از میان امّت به اسلام گروید؟ آیا مى‏دانید که در علم و دانش و حلم و بردبارى از همه برتر و والاتر بود، و بر هر کس، ولىّ خواهد بود؟

قوم همگى گفتند: آرى همه را مى‏دانیم.

امام فرمود: پس از روى چه دلیل خون مرا مباح مى‏سازید؟ با اینکه پدرم ساقى و پاسدار حوض کوثر است. از بسیارى از افراد حمایت و پشتیبانى خواهد کرد، همچنان که ساربان، شتران را از سراب مى‏راند، و در قیامت پدرم پیشاپیش کسانى است که حمد و سپاس خداوند را به جا آورده‏اند.

گفتند: آرى همه این مطالب را مى‏دانیم با این وصف دست از تو برنداریم تا با لب تشنه جان دهى.

در این وقت که امام حسین (ع) به ایراد خطابه خود پرداخته بود، دختران و خواهران آن حضرت با شنیدن سخنان وى به شدّت مى‏گریستند و صداى ناله آنان بالا مى‏گرفت. چنانچه امام متوجه آنان شد.

پس برادر خود عباس و فرزند خود على را پیش خواند و از آن دو خواست که آنان را ساکت سازند و ادامه داده گفت: به جان خودم از این پس آنها بسیار خواهند گریست.

سیره معصومان ،ج‏5،ص:145 -  146