زنى به عمر شکایت کرد که: شوهر من....................................
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: زنى به عمر شکایت کرد که: شوهر من ،این زن از شوهر خود، ،من در امور زنانگى شاکر از او نیستم ،بودن من مردى که آیات نازله إلهیّه

 زنى به عمر شکایت کرد که: شوهر من شب زنده‏دار است؛ و روزها روزه‏

ابن أبى الحدید گوید: زنى به نزد عمر بن خطّاب آمد، و گفت: اى أمیر- مؤمنان! شوهر من روزها را روزه مى‏دارد، و شبها را به عبادت و نماز قیام دارد، و من با وجود آنکه مى‏بینم او به طاعت خدا مشغول است، ناپسند دارم که از او شکایت کنم! عمر گفت: شوهر تو شوهر خوبى است. زن باز مطلب خود را با همان عبارت تکرار مى‏کرد، و عمر نیز همان جواب را به او تکرار مى‏نمود.

کعب بن سور گفت: اى أمیر مؤمنان! این زن از شوهر خود، و دورى کردن او از فراش وى، و عدم خلطه و آمیزش شکوه دارد! عمر اینک دریافت و متفطّن شد که زن چه مى‏خواهد بگوید، و به کعب بن سور گفت: اینک من حکم بین این زن و شوهرش را به تو واگذار کردم. کعب به زن گفت: برو شوهرت را بیاور! زن رفت و شوهرش را آورد. کعب به شوهر گفت: این زوجه تو از تو شکایت دارد! شوهر گفت: در چه چیزى شکایت دارد، در طعام و غذا، و یا در آشامیدنى؟! کعب گفت: نه! زن گفت:

أیّها القاضى الحکیم رشده‏

 

ألهى خلیلى عن فراشى مسجده‏

زهّده فى مضجعى تعبّده‏

 

نهاره و لیله ما یرقده‏

     

فلست فى أمر النّساء أحمده «اى قاضى که رشاد و راه‏یافتگى و استقامت او از روى علم و حکمت و سداد است، مسجد و عبادتگاه خلیل و دوست من، او را از فراش و رختخواب من، منصرف کرده است. تعبّد او در روزها و شب‏هاى او، او را بى‏رغبت کرده است که در خوابگاه من وارد شود.

بنابراین من در امور زنانگى شاکر از او نیستم.»

شوهرش گفت:

زهّدنى فى فرشها و فى الحجل‏

 

أنّى امرء أذهلنى ما قد نزل‏

فى سورة النّمل و فى السّبع الطّول‏

 

و فى کتاب الله تخویف جلل‏

     

«بودن من مردى که آیات نازله إلهیّه او را از غیر یاد خدا به فراموشى و نسیان کشانده است، مرا از داخل شدن در فراش او و در اطاق‏هاى زینت کرده و آئین بسته نوعروسان، بى‏رغبت کرده است! در خواندن و تدبّر کردن در سوره نمل، و در سوره‏هاى هفت‏گانه طوال‏ «1»، و در کتاب خدا، آیات دهشت‏انگیز بسیار است.»

کعب گفت:

إنّ لها حقّا علیک یا رجل‏

 

تصیبها من أربع لمن عقل‏

     

فأعطها ذاک ودع عنک العلل «براى کسى که داراى فکر و أندیشه است، از براى این زن هم خداوند حقّى قرار داده است إى مرد، که این زن، از هر چهار شب، باید یک شب به حقّ خودش برسد. بنابراین این حقّ را به او بده، و عذر و اعتذار را رها کن!» کعب بن سور به عمر گفت: إى أمیر مؤمنان! إنّ الله أحلّ له من النّساء مثنى و ثلاث و رباع فله ثلاثة أیّام و لیالیهنّ یعبد فیها ربّه، و لها یوم و لیلة.

«خداوند براى او ازدواج با زنان را حلال فرموده، تا چهار تا، دوتا دوتا، و سه‏تا سه‏تا، و چهارتا چهارتا. بنابراین سه روز و سه شب حقّ اوست که در آنها پروردگارش را عبادت کند، و یک روز و یک شب حقّ این زن است.

عمر گفت: و الله ما أعلم من أىّ أمریک أعجب؟! امن فهمک أمرهما، أم من حکمک بینهما؟ اذهب فقد ولّیتک قضاء البصرة. «2»

«سوگند به خدا نمى‏دانم کدامیک از دو أمر تو شگفت‏آورتر است؟ آیا از اینکه مشگله آنان را فهمیدى، و یا از اینکه این گونه حکم بین آنها نمودى؟! برو، و من قضاوت استان بصره را به تو واگذار کردم!» در اینجا خلیفه کم إنصافى نموده است، زیرا حقّش آن بود که: خلافت خود را بدو واگذار کند.

 ______________________________
(1)- مراد از سوره‏هاى طوال، هفت سوره بزرگ از أوّل قرآن بوده است که رسول خدا (ص) آنها را سوره طوال نامید، و عبارتند از «بقره، آل عمران، نساء، مائده، أنعام، أعراف، یونس». عثمان در وقت جمع‏آورى قرآن به واسطه آنکه سوره أنفال و توبه را به جهت آنکه بسم الله ندارد، هر دو را یک سوره طویل پنداشت، و در کتاب «قرآن» آن دو را بر سوره یونس مقدم داشت، لهذا در نزد او این دو سوره، سوره طوال محسوب مى‏شدند. ولى چون به او اعتراض کردند که: رسول خدا سوره یونس را بعد از سوره أعراف قرار داده است، و آنرا جزء سور طوال شمرده است، جوابى نداشت که بگوید، و گفت: من از این قرارداد رسول خدا مطّلع نبودم. ( «مهرتابان»: یادنامه علامه طباطبائى رضوان الله علیه، بخش دوّم، ص 89، و ص 90).

(2)- «شرح نهج البلاغه»، از طبع دار إحیاء الکتب العربیة، با تحقیق محمد ابو الفضل إبراهیم، ج 12، ص 46 و ص 47 و طبع بیروت، دار المعرفة، ج 3، ص 105.

امام شناسى، ج‏11، ص:344 -  346