کیمیا و جابربن حیّان شاگرد امام صادق علیه السلام‏
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کیمیا و جابربن حیّان شاگرد امام صادق علیه السلام‏ ،«کراوس» ،هیزم کش در درون شب ظلمانى ،اولین کسانى که مذاهب دینیّه را

کیمیاء و جابر بن حیّان‏

بسیارى از مؤلِّفین ذکر کرده‏اند که: امام جعفر صادق علیه السلام داراى علم کیمیا بوده است. و شاگرد وى: جابر بن حیّان صوفى طرطوسى این علم را از او أخذ نموده است.

او در علم کیمیاء پانصد رساله در یکهزار ورقه تألیف کرد و این رساله‏ها متضمّن رسائل امام جعفر صادق علیه السلام بوده است. «1»

قدماء از دانشمندان و متأخرین از مستشرقان در شأن جابر سخن بسیار گفته‏اند. ابن ندیم در «فهرست» ص 498 تا ص 503 جابر بن حیّان را ذکر کرده و درباره او تطویل گفتار نموده است، و به قدرى از کتب و رسائل در علوم مختلف بالاخصّ کیمیاء و طبّ و فلسفه و کلام از وى ذکر کرده است که وقت انسان در عمر طبیعى گنجایش این وسعت و گسترش از تألیف را نخواهد داشت، مگر براى افراد نادرى از مردم روزگار که به آنها ذکاوت و هوش بیرون از حدّ داده شده است، و ایشان با تمام اهتمام خود را بر کتابت و تألیف واداشته‏اند.

براى جابر بن حَیَّان تألیفاتى بر طبق مذهب شیعه ذکر کرده‏اند و از اینجاست که: تشیُّع وى را استظهار نموده‏اند. و شاید أخذ او علم کیمیاء را از امام صادق، و أمین‏ دانستن حضرت او را بر تعلیم این علم شاهدى بر تشیّع او بوده باشد.

در «الذَّریعة» ج 2 ص 451 و 452 وى را در ردیف مؤلّفین شیعه آورده است آنجا که در کتاب خود از «إیضاح» در علم کیمیا نام برده است.

و اگر مى‏خواهى در تشیّع او یقین داشته باشى کافى است در بعضى از رسائل او که مستشرق «کراوس» انتشار داده است تفحّصى بنمائى. زیرا در آنجا مشهود است که علومش را نه تنها از امام صادق علیه السلام أخذ نموده است بلکه از او مانند امام مفترض الطّاعة و متّبَع الرأى پیروى مى‏نموده است، و خواهى دانست که او تنها علم کیمیا را از حضرت أخذ نکرده است بلکه کلام و غیر کلام را نیز فرا گرفته است.

أیضاً مؤلّفین اسلام راجع به جابر بن حَیَّان منزلت عظیمى را قائلند و وى را مفخرى از مفاخر اسلام به شمار مى‏آورند، و جاى عجبى نیست. زیرا کسى که مؤلَّفاتش از سه هزار کتاب و رساله در علوم مختلفه تجاوز کند که بیشتر آنها از علوم نظریّه و طبیعیّه‏اى باشد که در تجارب آنها و تطبیقات آنها نیاز به گذشت زمانهاى طویلى وجود دارد- و اینها در غیر از علم کلام و فلسفه است- حقّاً سزاوار تجلیل و تقدیر و تکریم مى‏باشد، و سزاوار است که مایه فخرى باشد که بدو ابراز سرفرازى نمایند.

و این واقعیّت بر مستشرقین گران آمده است که یک نفر عرب مسلمان و از اهل قرن دوم از هجرت در میان جهانیان بدین آراء سدیده ممتاز گردد، به طورى که نظریّاتش اصول عامّه و قوانین و مسائلى گردد که علم شیمى قدیم و جدید بر آن متّکى باشد.

لهذا در تعرضّشان به إقرار و اعتراف به مقام و منزلت او دچار خبط گردیده‏اند و مانند حَاطِب لَیْل (هیزم کش در درون شب ظلمانى) هى خود را بدین طرف و آن طرف مى‏زنند: گاهى در وجود و تحقّق خارجى او تشکیک مى‏نمایند، و گاهى در عصر و زمان او، و گاهى در این کتابهائى که به او نسبت داده شده است، و گاهى در نسبت بعضى از آنها که از استادش امام جعفر صادق علیه السلام روایت نموده است، و گاهى در تبویب أبواب و وضع و اسلوب رسائلش که در میان اهل آن عصر معروف نبوده است. الى غیر ذلک از تشکیکات.

و برخى از این تشکیکات و پندارهاى موهومه را کاتب اسمعیل مظهر صاحب مَجلَّةُ «العُصور» در نشریّات خود «المقتطف» (68/ 544- 551 و از 617- 625) به باد بطلان و انهدام گرفته است. و در این مضمار نیز استاد احمد زَکى صالح در نوشتجاتش در مجلّه رساله مصریّه سال هشتم (ص 1204- 1206 و از 1235- 1237، و از 1268- 1270، و از 1299- 1302) وارد شده است، و آن أوهام و پندارهاى غلط را از روى طریقه علمیّه حِکَمیّه تضعیف و تزییف و إبطال نموده است و مکررّاً تصریح به تشیّع او کرده است.

و در ردِّ رأى استاد «کراوس» در ص 1299 گوید: بسیار واضح و روشن است نزد هر کس که علم کلام را مى‏آموزد که: با نشاطترین فرقه‏ها در حرکتهاى علمى و کلامى، فرقه شیعه بوده است، و اولین کسانى که مذاهب دینیّه را بر اصول و اسُس فلسفیّه پایه گذارى کرده‏اند شیعه بوده‏اند تا به حدّى که بعضى به على بن أبى طالب فلسفه مخصوصى را نسبت مى‏دهند.

و این سخن از احمد زَکى براى تصحیح آن چیزى مى‏باشد که به جابر نسبت داده شده است از مقارنه میان آراء کلامیّه و فلسفیّه.

و محصّل گفتار آنکه: تشیّع جابر و تقدّم او در بسیارى از علوم بالاخص علم کلام و فلسفه و طبّ و علم شیمى و تمام طبیعیّات، امروزه از واضحات گردیده است. و هیچ وجهى ندارد که آراء و نظریّاتش أصل عامّ و أساس کلّى براى علوم شیمى قرار گیرد مگر آنکه او این علم را از معدن صحیحش: الإمام الصّادق علیه السلام أخذ کرده باشد.

و من بسیارى از مصادر را درباره جابر گرد آورده بودم تا در ترجمه احوال وى بسط دهم جز اینکه در اینجا به همین مقدار مختصر اکتفا نمودم، زیرا دیدم که اگر بخواهم کلام را در هر جا که اقتضاى بحث بیشترى دارد بیشتر توسعه دهم، تحقیقا این کتاب به صورت مجلّداتى در مى‏آید، و آن نیز گرچه خالى از فائده نبود اما از بحث أحوال خصوص امام صادق علیه السلام فراتر مى‏رفت‏ .

______________________________
(1) «وفیات الاعیان»، احوالات حضرت امام جعفر صادق علیه السلام ج 1 ص 185.

 

امام شناسى، تهرانی  ج‏18، ص:15 -  116