عوامل دخیل در قیام امام حسین علیه السلام
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: «مَنْ رَأى‏ سُلْطاناً جائِراً ،نه، بیعت نمى‏کنم، ،عوامل دخیل در قیام امام حسین علیه السلام ،نمى‏خواهم مثل بعضى‏ها بگویم

امام حسن و امام حسین در سایر شرایط نیز خیلى با یکدیگر فرق داشتند. سه عامل اساسى در قیام امام حسین دخالت داشته است. هر کدام از این سه عامل را که ما در نظر بگیریم مى‏بینیم در زمان امام حسن به شکل دیگر است. عامل اول که سبب قیام امام حسین شد این بود که حکومت ستمکار وقت از امام حسین بیعت مى‏خواست: «خُذِ الْحُسَیْنَ بِالْبَیْعَةِ اخْذاً شَدیداً لَیْسَ فیهِ رُخْصَةٌ» حسین را بگیر براى بیعت، محکم بگیر، هیچ گذشت هم نباید داشته باشى، حتماً باید بیعت کند. از امام حسین تقاضاى بیعت مى‏کردند. از نظر این عامل، امام حسین جوابش فقط این بود:

نه، بیعت نمى‏کنم، و نکرد. جوابش منفى بود. امام حسن چطور؟ آیا وقتى که قرار شد با معاویه صلح کند، معاویه از امام حسن تقاضاى بیعت کرد که تو بیا با من بیعت کن (بیعت یعنى قبول خلافت)؟ نه، بلکه جزء مواد صلح بود که تقاضاى بیعت نباشد و ظاهراً احدى از مورخین هم ادعا نکرده است که امام حسن یا کسى از کسان امام حسن یعنى امام حسین، برادرها و اصحاب و شیعیان امام حسن آمده باشد با معاویه بیعت کرده باشد. ابداً صحبت بیعت در میان نیست. بنابراین مسأله بیعت- که یکى از عواملى بود که امام حسین را وادار کرد مقاومت شدید بکند- در جریان کار امام حسن نیست.

عامل دوم قیام امام حسین دعوت کوفه بود به عنوان یک شهر آماده. مردم کوفه بعد از اینکه بیست سال حکومت معاویه را چشیدند و زجرهاى زمان معاویه را دیدند و مظالم معاویه را تحمل کردند واقعاً بیتاب شده بودند، که حتى مى‏بینید بعضى معتقدند که واقعاً در کوفه یک زمینه صددرصد آماده‏اى بود و یک جریان غیر مترقَّب اوضاع را دگرگون کرد. مردم کوفه هجده هزار نامه مى‏نویسند براى امام حسین و اعلام آمادگى کامل مى‏کنند. حال که امام حسین آمد و مردم کوفه یارى نکردند، البته همه مى‏گویند پس زمینه کاملًا آماده نبوده، ولى از نظر تاریخى اگر امام حسین به آن نامه‏ها ترتیب اثر نمى‏داد، مسلّم در مقابل تاریخ محکوم بود؛ مى‏گفتند یک زمینه بسیار مساعدى را از دست داد. و حال آنکه در کوفه امام حسن اوضاع درست بر عکس بود؛ یک کوفه خسته و ناراحتى بود، یک کوفه متفرّق و متشتّتى بود، یک کوفه‏اى بود که در آن هزار جور اختلاف عقیده پیدا شده بود، کوفه‏اى بود که ما مى‏بینیم امیرالمؤمنین در روزهاى آخر خلافتش مکرر از مردم کوفه و از عدم آمادگى‏شان شکایت مى‏کند و همواره مى‏گوید: خدایا مرا از میان این مردم ببر و بر اینها حکومتى مسلط کن که شایسته آن هستند تا بعد اینها قدر حکومت مرا بدانند.

اینکه عرض مى‏کنم «کوفه آماده» یعنى بر امام حسین اتمام حجتى شده بود.

نمى‏خواهم مثل بعضى‏ها بگویم کوفه یک آمادگى واقعى داشت و امام حسین هم واقعاً روى کوفه حساب مى‏کرد. نه، اتمام حجت عجیبى بر امام حسین شد که فرضاً هم زمینه آماده نباشد، او نمى‏تواند آن اتمام حجت را نادیده بگیرد. از نظر امام حسن چطور؟ از نظر امام حسن اتمام حجت بر خلاف شده بود؛ یعنى مردم کوفه نشان داده بودند که ما آمادگى نداریم. آنچنان وضع داخلى کوفه بد بود که امام حسن خودش از بسیارى از مردم کوفه محترز بود و وقتى که بیرون مى‏آمد- حتى وقتى که به نماز مى‏آمد- در زیر لباسهاى خود زره مى‏پوشید براى اینکه خوارج و دست پرورده‏هاى معاویه زیاد بودند و خطر کشته شدن ایشان وجود داشت، و یک دفعه حضرت در حال نماز بود که به طرفش تیراندازى شد ولى چون در زیر لباسهایش زره پوشیده بود تیر کارگر نشد، و الّا امام را در حال نماز با تیر از پا در آورده بودند.

پس، از نظر دعوت مردم کوفه که بر امام حسین اتمام حجتى بود و چون اتمام حجت بود باید ترتیب اثر مى‏داد، در مورد امام حسن بر عکس، اتمام حجت بر خلاف بوده و مردم کوفه تقریباً عدم آمادگى‏شان را اعلام کرده بودند.

عامل سومى که در قیام امام حسین وجود داشت عامل امر به معروف و نهى از منکر بود؛ یعنى قطع نظر از اینکه از امام حسین بیعت مى‏خواستند و او حاضر نبود بیعت کند، و قطع نظر از اینکه مردم کوفه از او دعوت کرده بودند و اتمام حجتى بر امام حسین شده بود و او براى اینکه پاسخى به آنها داده باشد آمادگى خودش را اعلام کرد، قطع نظر از اینها مسأله دیگرى وجود داشت که امام حسین تحت آن عنوان قیام کرد، یعنى اگر از او تقاضاى بیعت هم نمى‏کردند باز قیام مى‏کرد و اگر مردم کوفه هم دعوت نمى‏کردند باز قیام مى‏نمود. آن مسأله چه بود؟ مسأله امر به معروف و نهى از منکر، مسأله اینکه معاویه از روزى که به خلافت رسیده است (در مدت این بیست سال) هرچه عمل کرده است بر خلاف اسلام عمل کرده است، این حاکم جائر و جابر است، جور و عدوانش را همه مردم دیدند و مى‏بینند، احکام اسلام را تغییر داده است، بیت المال مسلمین را حیف و میل مى‏کند، خونهاى محترم‏ را ریخته است، چنین کرده، چنان کرده، حالا هم بزرگترین گناه را مرتکب شده است و آن اینکه بعد از خودش پسر شرابخوار قمار باز سگباز خودش را [به عنوان ولایتعهد] تعیین کرده و به زور سرجاى خودش نشانده است. بر ما لازم است که به اینها اعتراض کنیم، چون پیغمبر فرمود:

 «مَنْ رَأى‏ سُلْطاناً جائِراً مُسْتَحِلّاً لِحَرامِ اللَّهِ، ناکِثاً عَهْدَهُ، مُخالِفاً لِسُنَّةِ رَسولِ اللَّهِ، یَعْمَلُ فى عِبادِ اللَّهِ بِالْاثْمِ وَ الْعُدْوانِ، فَلَمْ یُغَیِّرْ عَلَیْهِ بِفِعْلٍ وَ لا قَوْلٍ، کانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ انْ یُدْخِلَهُ مُدْخَلَهُ. الا وَ انَّ هؤُلاءِ قَدْ لَزِموا طاعَةَ الشَّیْطانِ ...» «1».

اگر کسى حاکم ستمگرى را به این وضع و آن وضع و با این نشانیها ببیند و اعتراض نکند به عملش یا گفته‏اش، آنچنان مرتکب گناه شده است که سزاوار است خدا او را به همان عذابى معذّب کند که آن حکمران جائر را معذّب مى‏کند.

                                       مجموعه آثار استاد شهید مطهرى،ج‏16، ص: 644