تفاوتهاى شرایط زمان امام حسن علیه السلام. و شرایط زمان امام حسین علیه السلام‏
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تفاوتهاى شرایط زمان امام حسن و شرایط زمان امام حس ،کشندگان عثمان را ،«خَشیتُ انْ اکونَ اثِماً» ،یکى از بلاهاى بزرگى که

اولین تفاوت این است که امام حسن در مسند خلافت بود و معاویه هم به عنوان یک حاکم (گواینکه تا آن وقت خودش خودش را به عنوان خلیفه و امیرالمؤمنین نمى‏خواند) و به عنوان یک نفر طاغى و معترض در زمان امیرالمؤمنین قیام کرد، به عنوان اینکه من خلافت على را قبول ندارم به این دلیل که على کشندگان عثمان را که خلیفه بر حق مسلمین بوده پناه داده است و حتى خودش هم در قتل خلیفه مسلمین شرکت داشته است، پس على خلیفه برحق مسلمین نیست. معاویه خودش به عنوان یک نفر معترض و به عنوان یک دسته معترض تحت عنوان مبارزه با حکومتى که برحق نیست و دستش به خون حکومت پیشین آغشته است [قیام کرد]. تا آن وقت ادعاى خلافت هم نمى‏کرد و مردم نیز او را تحت عنوان «امیرالمؤمنین» نمى‏خواندند؛ همین‏طور مى‏گفت که ما یک مردمى هستیم که حاضر نیستیم از آن خلافت پیروى کنیم. امام حسن بعد از امیرالمؤمنین در مسند خلافت قرار مى‏گیرد. معاویه هم روز به روز نیرومندتر مى‏شود. به علل خاص تاریخى، وضع حکومت امیرالمؤمنین در زمان خودش- که امام حسن هم وارث آن وضع حکومت بود- از نظر داخلى تدریجاً ضعیفتر مى‏شود به طورى که نوشته‏اند بعد از شهادت امیرالمؤمنین، به فاصله هجده روز (که این هجده روز هم عبارت است از مدتى که خبر به سرعت به شام رسیده و بعد معاویه بسیح عمومى و اعلام آمادگى کرده است) معاویه حرکت مى‏کند براى فتح عراق. در اینجا وضع امام حسن یک وضع خاصى است، یعنى خلیفه مسلمین است که یک نیروى طاغى و یاغى علیه او قیام کرده است. کشته شدن امام حسن در این وضع یعنى کشته شدن خلیفه مسلمین‏ و شکست مرکز خلافت. مقاومت امام حسن تا سرحد کشته شدن نظیر مقاومت عثمان بود در زمان خودش، نه نظیر مقاومت امام حسین. امام حسین وضعش وضع یک معترض بود در مقابل حکومت موجود «1»؛ اگر کشته مى‏شد- که کشته هم شد- کشته شدنش افتخارآمیز بود، همین‏طور که افتخارآمیز هم شد. اعتراض کرد به وضع موجود و به حکومت موجود و به شیوع فساد و به اینکه اینها صلاحیت ندارند و در طول بیست سال ثابت کردند که چه مردمى هستند، و روى حرف خودش هم آنقدر پافشارى کرد تا کشته شد. این بود که قیامش یک قیام افتخارآمیز و مردانه تلقى مى‏شد و تلقى هم شد.

امام حسن وضعش از این نظر درست معکوس وضع امام حسین است، یعنى کسى است که در مسند خلافت جاى گرفته است، دیگرى معترض به اوست، و اگر کشته مى‏شد خلیفه مسلمین در مسند خلافت کشته شده بود و این خودش یک مسأله‏اى است که حتى امام حسین هم از مثل این‏جور قضیه احتراز داشت که کسى در جاى پیغمبر و در مسند خلافت پیغمبر کشته شود. ما مى‏بینیم که امام حسین حاضر نیست که در مکه کشته شود، چرا؟ فرمود: این احترام مکه است که از میان مى‏رود؛ به هر حال مرا مى‏کشند، چرا مرا در حرم خدا و در خانه خدا بکشند که هتک حرمت خانه خدا هم شده باشد؟! ما مى‏بینیم امیرالمؤمنین در وقتى که شورشیان در زمان عثمان شورش مى‏کنند «2» فوق العاده کوشش دارد که خواسته‏هاى آنها انجام شود نه اینکه عثمان کشته شود. (این در نهج البلاغه هست.) از عثمان دفاع مى‏کرد، که خودش فرمود من اینقدر از عثمان دفاع کردم که مى‏ترسم گنهکار باشم:

 «خَشیتُ انْ اکونَ اثِماً» «3». ولى چرا از عثمان دفاع مى‏کرد؟ آیا طرفدار شخص عثمان بود؟ نه، آن دفاع شدیدى که مى‏کرد، مى‏گفت من مى‏ترسم که تو خلیفه مقتول باشى.

این براى عالم اسلام ننگ است که خلیفه مسلمین را در مسند خلافت بکشند؛ بى احترامى است به مسند خلافت. این بود که مى‏گفت اینها خواسته‏هاى مشروعى دارند، خواسته‏هاى اینها را انجام بده، بگذار اینها برگردند بروند. از طرف دیگر امیرالمؤمنین نمى‏خواست به شورشیان بگوید کارى نداشته باشید، حرفهاى حق خودتان را نگویید، حالا که این سرسختى نشان مى‏دهد پس شما بروید در خانه هایتان بنشینید که قهراً دست خلیفه بازتر باشد و بر مظالمش افزوده شود. این حرف را هم البته نمى‏زد و نباید هم مى‏گفت، اما این را هم نمى‏خواست که عثمان در مسند خلافت کشته شود، و آخرش هم علیرغم تمایل امیرالمؤمنین [این امر واقع شد].

پس اگر امام حسن مقاومت مى‏کرد نتیجه نهایى‏اش- آن‏طور که ظواهر تاریخ نشان مى‏دهد- کشته شدن بود اما کشته شدن امام و خلیفه در مسند خلافت، ولى کشته شدن امام حسین کشته شدن یک نفر معترض بود. این یک تفاوت شرایط زمان امام حسن علیه السلام و شرایط زمان امام حسین علیه السلام.

تفاوت دومى که در کار بود این بود که درست است که نیروهاى عراق یعنى نیروهاى کوفه ضعیف شده بود اما این نه بدان معنى است که بکلى از میان رفته بود و اگر معاویه همین‏طور مى‏آمد یکجا فتح مى‏کرد، بلاتشبیه آن‏طور که پیغمبر اکرم مکه را فتح کرد، به آن سادگى و آسانى؛ با اینکه بسیارى از اصحاب امام حسن به حضرت خیانت کردند و منافقین زیادى در کوفه پیدا شده بودند و کوفه یک وضع ناهنجارى پیدا کرده بود که معلول علل و حوادث تاریخى زیادى بود.

یکى از بلاهاى بزرگى که در کوفه پیدا شد مسأله پیدایش خوارج بود که خود خوارج را امیرالمؤمنین معلول آن فتوحات بى‏بند و بار مى‏داند، آن فتوحاتِ پشت سر یکدیگر بدون اینکه افراد یک تعلیم و تربیت کافى بشوند، که در نهج البلاغه هست: مردمى که تعلیم و تربیت ندیده‏اند، اسلام را نشناخته‏اند و به عمق تعلیمات اسلام آشنا نیستند آمده‏اند در جمع مسلمین، تازه از دیگران هم بیشتر ادعاى مسلمانى مى‏کنند.

به هر حال در کوفه یک چند دستگى پیدا شده بود. این جهت را هم همه اعتراف داریم که دست کسى که پایبند به اصول اخلاق و انسانیت و دین و ایمان نیست، بازتر است از دست کسى که پایبند این‏جور چیزهاست. معاویه در کوفه یک پایگاه بزرگى درست کرده بود که با پول ساخته بود. جاسوسهایى که مرتب‏ مى‏فرستاد به کوفه، از طرفى پولهاى فراوانى پخش مى‏کردند و وجدانهاى افراد را مى‏خریدند و از طرف دیگر شایعه پراکنى‏هاى زیاد مى‏کردند و روحیه‏ها را خراب مى‏نمودند. اینها همه به جاى خود، در عین حال اگر امام حسن ایستادگى مى‏کرد یک لشکر انبوه در مقابل معاویه به وجود مى‏آورد، لشکرى که شاید حداقل سى چهل هزار نفر باشد، و شاید- آن‏طور که در تواریخ نوشته‏اند- تا صد هزار هم امام حسن مى‏توانست لشکر فراهم کند که تا حدى برابرى کند با لشکر جرّار صد و پنجاه هزار نفرى معاویه. نتیجه چه بود؟ در صفّین، امیرالمؤمنین- که در آن وقت نیروى عراق بهتر و بیشتر هم بود- هجده ماه با معاویه جنگید؛ بعد از هجده ماه که نزدیک بود معاویه شکست کامل بخورد، آن نیرنگِ قرآن سر نیزه بلند کردن را اجرا کردند.

اگر امام حسن مى‏جنگید، یک جنگ چند ساله‏اى میان دو گروه عظیم مسلمین شام و عراق رخ مى‏داد و چندین ده هزار نفر مردم از دو طرف تلف مى‏شدند بدون آنکه یک نتیجه نهایى در کار باشد. احتمال اینکه بر معاویه پیروز مى‏شدند- آن‏طور که شرایط تاریخ نشان مى‏دهد- نیست، و احتمال بیشتر این است که در نهایت امر شکست از آنِ امام حسن باشد. این چه افتخارى بود براى امام حسن که بیاید دو سه سال جنگى بکند که در این جنگ از دو طرف چندین ده هزار و شاید متجاوز از صد هزار نفر آدم کشته بشوند و نتیجه نهایى‏اش یا خستگى دو طرف باشد که بروند سر جاى خودشان و یا مغولبیت امام حسن و کشته شدنش در مسند خلافت؟ اما امام حسین یک جمعیتى دارد که همه آن هفتاد و دو نفر است. تازه آنها را هم مرخص مى‏کند، مى‏گوید مى‏خواهید بروید بروید، من خودم تنها هستم. آنها ایستادگى مى‏کنند تا کشته مى‏شوند، یک کشته شدن صد در صد افتخارآمیز.

پس این دو تفاوت عجالتاً در کار هست: یکى اینکه امام حسن در مسند خلافت بود و اگر کشته مى‏شد، خلیفه در مسند خلافت کشته شده بود، و دیگر اینکه نیروى امام حسن یک نیرویى بود که کم و بیش با نیروى معاویه برابرى مى‏کرد و نتیجه شروع این جنگ این بود که این جنگ مدتها ادامه پیدا کند و افراد زیادى از مسلمین کشته شوند بدون اینکه یک نتیجه نهایى صحیحى به دنبال داشته باشد.

__________________________________________________

 (1) حالا من کارى ندارم که در این جهت تفاوتى هست که امام حسین معترضِ برحق بود و امام حسن امام برحق و معترضش معترض باطل؛ وضع را از نظر اجتماعى عرض مى‏کنم‏

 (2) که بحق هم شورش کرده بودند، یعنى اعتراضهایشان همه بجا بود (سنیها هم، اکنون قبول دارند که معترضین به عثمان اعتراضهایشان بجا بود) و لهذا على علیه السلام در دوره خلافتش هم اینها را گرامى مى‏داشت. در میان معترضین و قَتَله عثمان افرادى مثل محمدبن ابى بکر و مالک اشتر بودند، و اینها بعدها از خواص و از خصّیصین امیرالمؤمنین شدند چنانکه قبل از آن هم بودند

 (3) نهج البلاغه صبحى صالح، خطبه 240

                                          مجموعه آثار استاد شهید مطهرى،ج‏16، ص: 642