غفلت و شهوت........................................................
ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: غفلت و شهوت، ،راه‏هاى نفوذ شیطان ،دواى شهوت ،دواى غفلت

غفلت و شهوت، راه نفوذ شیطان‏

چون شیطان از دو روزنه مى‏آید، غفلت و شهوت! یعنى بیش‏ترین راه‏ها این است. دواى غفلت نماز است و دواى شهوت ازدواج است. نماز اقامه بشود و ازدواج آسان شود، پنجاه درصد گناهان کم مى‏شود. تمام بت‏ها را بشکنیم. منتها دو سه جگر مى‏خواهد. دو سه تا کت‏شلوراى در کشور مى‏خواهیم شبیه شهید رجایى! دو سه آخوند هم در کشور مى‏خواهیم شبیه نواب صفوى! که این خطها را بشکنند و هر چه‏ «کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِى» نیست، بزند و برود کنار! آداب و رسوم و همه را بزند و کنار ببرد و این‏ها خطشکنى‏هایى است که مفید است و خیلى خوب است.

راه‏هاى نفوذ شیطان، ترساندن هست. گمراه کردن هست. غضب هست. آهنگ‏ها و تبلیغات هست. مانورها هست. خدعه هست. من اینجا پانزده شانزده مورد نوشته‏ام. آن‏وقت راه‏هاى گول زدن، زینت هست. نجوا هست. تبذیر هست. نسیان هست. شایعه هست. طاغوت‏ها هست. دوست هست. تهدید هست. تطمیع هست. اصلًا نشد که بگویم و اصلًا هل خوردم در موضوع ازدواج! چون بیش‏تر نامه‏هایى که دست من مى‏رسد، نامه‏هایى است که ... یک نامه خواندم خیلى دلم سوخت. دختر مى‏گفت: که خدا پدر و مادرم را لعنت کند. زمان دبیرستان خواستگارهاى خوبى داشتم و هى گفتند باشد که لیسانس شود. باشد که فوق لیسانس شود. حالا که فوق لیسانس شدم، دیگر خواستگار نمى‏آید. یعنى گاهى وقت‏ها به خاطر یک هوس خیالى، آرزو، وعده‏ها، چنین مى‏شود، چنین مى‏شود، چنین مى‏شود، صبر کن شاید داماد بهتر آمد، صبر کن، حالا بگذار، حالا جواب مثبت نده، این را همینطور در آبغوره بخوابان ببینیم کس دیگرى مى‏آید یا نمى‏آید، همینطور هى با آرزوها عقب مى‏افتدو خانه‏ام تمام شود، بعد استخدام رسمى شود، بعد سربازى‏اش تمام شود، همینطور ... آقا ازدواج مثل آب خوردن است. دوره‏ى سربازى تمام شود آبت مى‏دهم. دوره‏ى لیسانس بگیر آبت مى‏دهم. بابا هر وقت تشنه شد باید آب بخورد. قیدها را باید برداشت. یک نهضتى مى‏خواهد. ازدواج یک نهضت مى‏خواهد. یک نهضت ... یعنى باید ثابت کنیم. تلویزیون ما باید ثابت کند که مى‏شود عروس و داماد زندگى ساده داشته باشند. روى موکت هم مى‏شود زندگى کرد. با دوتا پتو هم مى‏شود زندگى کرد. لازم نیست ساعت اول مبلمان باشد، دو سال اول آدم با دست دو تا پیراهن و دو تا شلوار مى‏شورد. لازم نیست از همان دقیقه‏ى اول ماشین لباسشویى باشد. مى‏روى و گیر ماشین لباسشویى مى‏شوى، آن وقت دخترت فاسد شد و پسرت هم فاسد شد. چون مى‏خواستى جهازیه‏ات هم تکمیل شود، آن هم مى‏خواست خانه‏اش تکمیل شود و استخدام رسمى شود. تا مى‏روید که جمادات را حفظ کنید، انسان‏ها مى‏سوزند. یا گناه مى‏کنند که قیامتشان آتش مى‏گیرد، یا تقوا دارند و هى خودشان را نگه مى‏دارند، اعصابشان خورد مى‏شود. یا در دنیا مى‏سوزند به خاطر اینکه هى خودشان را نگه مى‏دارند ... جوانه آمد و گفت من سرم را به دیوار مى‏زنم. دستم را روى آتش گذاشته‏ام که انگشتم را بسوزانم که شهوت از من دور بشود، یا در دنیا ول مى‏شوند و گناه مى‏کنند، به خاطر ماشین لباسشویى و به خاطر اینکه پشت خانه‏مان را سنگ‏کارى نکرده‏ایم ... گیر چه هستیم؟ هر شش بشقاب گلش باید یک جور باشد. یکى از این بشقاب‏ها بشکند این خانم بازار را زیر و رو مى‏کند که گل بشقاب پنجم را مى‏خواهم با آن پنج تا گل ... حالا چه کسى وقتى پلو مى‏خورد، فیلمبردارى از این گل‏ها مى‏کند؟ بعد مى‏رود و فتوکپى‏اش را نشان مى‏دهد که آقا ما رفتیم مهمانى این پنج تا بشقاب گل سومى به ششمى نخورد. اصلًا ما گاهى وقت‏ها فکر مى کنیم ... گیر چه‏ چیزى هستیم؟ گیر گلى هستیم که به سفال است. به خاطر همین گیر و گورها دخترمان مى‏سوزد و خودمان هم مى‏سوزیم. باید همه‏ى اینها را برداشت. یک نهضتى مى‏خواهد.

خدایا ازدواج را آسان کن. مزه‏ى نماز را به ما بچشان! براى همه‏ى بى‏همسرها همسر خوب مقدر کن و گیر و گورهاى ازدواج را با دست مردان انقلابى و مؤمن برطرف بفرما!

«والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته»

برنامه درسهایى از قرآن  استاد قرائتی سال 87، راههاى‏نفوذشیطان، ص: 8