کنار گذاشتن خجالت و حیا در امر ازدواج‏
ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کنار گذاشتن خجالت و حیا در امر ازدواج‏ ،نیاز به همسر یک نیاز ،هنوز ماشین‏ها بوق نزده‏اند ، «فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومینَ

نیاز به همسر یک نیاز جدى است. گاهى وقت‏ها پدر مى‏گوید که آخر شما مى‏گویى اینها عقد کنند و مرتب بیایند و بروند؟ بسمه تعالى: بله! طورى مى‏شود؟ «إِلَّا عَلى أَزْواجِهِمْ ... فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومینَ» (معارج/ 30) ملامت ندارد. گاهى وقت‏ها عروس و داماد مى‏خواهند از هم استفاده کنند، مى‏گوید آخر ما ... هنوز ماشین‏ها بوق نزده‏اند. آخر اینجا خانه‏ى پدر است، اینجا خانه‏ى مادر است. قرآن مى‏گوید: «فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومینَ» ازدواج وقتى عقد شد، اینها از هم مى‏توانند استفاده کنند، خانه‏ى پدر است یعنى چه؟ خانه‏ى مادر است یعنى چه؟ مهمانى است یعنى چه؟ «فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومینَ» همسر که شد دیگر هیچ کس نباید ملامت کند. شب اول بچه‏دار شدند ... اینها چقدر بى‏حیا بودند. ا ... «فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومینَ» قرآن مى‏گوید خجالت نکشید. ما آنجایى که باید خجالت بکشیم، نمى‏کشیم. آنجایى که باید خجالت نکشیم، مى‏کشیم. قاطى کرده‏ایم، دو شاخ تلفن را در برق مى‏زنیم، دو شاخ برق را در تلفن مى‏زنیم. هر دو هم مى‏سوزد. همانطور که خدا گفته است. همینکه عقد شرعى شد، من دارم ... حالا یک خاطره‏هم دارم، نمى‏دانم این را گفته‏ام یا نگفته‏ام. خیلى خاطره‏ى خوشمزه‏اى است. یک کسى من را دید و شروع به بوسیدن کرد که آقاى قرائتى خیلى به گردن من حق دارى! ما فکر کردیم از بحث‏هاى ما استفاده کرده است. گفتیم خوب حالا لطف خداست. گفت: نه! خیلى حق دارى! من دیدم یک طور دیگرى مى‏گوید. گفتم: حالا خبرى است؟ گفت من یک نامزدى دارم، پدر زنم نمى‏گذارد بروم و او را ببینم. مى‏گوید چون دختر بزرگ داریم، پسر بزرگ داریم، این مى‏آید برود در اتاق و خلوت با عروس آن وقت آن‏ها هم بى‏حیا مى‏شوند. گفتم از این حرف‏ها گذشته است. الان دیگر با وجود ماهواره، چیزى نیست و حیایى نمانده است. منتها من نمى‏دانم و گیر پدرش افتاده‏ام. آخرش نشستیم و با عروس طراحى کردیم و به عروس گفتم که بگو مى‏روم جلسه‏ى قرائتى! پدرش ما را دیده بود و تا مى‏گفت مى‏روم جلسه‏ى قرائتى، مى‏گفت: برو! از خانه بیرون مى‏آید و من پشت موتور مى‏نشانم و مى‏برمش. گفتم که من نمى‏دانستم که جلسات من یک چنین برکاتى هم دارد. دیگر من اینجایش را نخوانده بودم. ببینید وقتى ما ضد قرآن مى‏شویم. قرآن مى‏گوید: «إِلَّا عَلى أَزْواجِهِمْ ... فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومینَ» زن و شوهر با هم هیچ ملامتى ندارد. حتى در ماه محرم! عاشورا را حریم نگه مى‏داریم. اما یک ماه محرم و یک ماه صفر، چرا عروسى نکنند؟ دو ماه عروسى‏ها تعطیل است، براى چه؟ بابا خانمش است و مى‏خواهد او را ببرد! بله شما بگو در ماه محرم حریم امام حسین را نگهدار! روى چشم! ادب را مراعات کن! روى چشم! اما اینکه دو ماه عروس نبریم، خوب این را چه کسى گفته است؟ این ضد قرآن است. «فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومینَ» ملامت نشوند. همشاگردى‏هایت نفهمند که عروس شده‏اى! چرا؟ برو و بگو که من عروس شده‏ام. اولش که آموزش و پرورش اینها را بیرون مى‏کرد، نمى‏دانم که حالا هم بیرون مى‏کند یا نه؟ حالا هم بیرون مى‏کند؟ دختر اگر عروس مى‏شد از دبیرستان بیرونش مى‏کردند. این حرف‏ها چیست؟ اگر از اولش مى‏شد غلط بود و اگر الان هم مى‏شود غلط است. قرآن مى‏گوید: «فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومینَ» یعنى در صدر اسلام اگر یک کسى عروس مى‏شد، مثلًا مى‏گفتند دیگر مسجد نیا، مکه نرو! این حرف‏ها چیست؟ دین ما خانم‏ها و آقایان، دین ما یک دین فطرى است. دین شیرینى است. ما دین را با سلیقه‏هاى خودمان قاطى کرده‏ایم، آداب، رسوم، سلیقه، خرافات، اینقدر این پشه و سوسک، در این آب افتاده است که دیگر آب قابل خوردن نیست. اسلام ناب! اگر مى‏خواهید نفوذ شیطان ... راه‏هاى نفوذ شیطان این است. یا نماز یا ازدواج!

برنامه درسهایى از قرآن  استاد قرائتی سال 87، راههاى‏نفوذشیطان، ص: 7