ضرورت وجود امام
ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ضرورت وجود امام ،صرفاً بیان احکام و مسائل شرعی ،مبانی اعتقادی شیعه، ،مقام امامت همانند مقام نبوت یک منصب الهی

پرسش:

درباره ضرورت وجود امام می خواستم بپرسم که اگر پیامبر تمام احکام اسلامی را در زمان حیات شان بیان ننموده اند که رسالت شان ناقص است و این بر خلاف عقیده شیعه است. اگر بیان نموده اند و احکام کامل به مسلمین رسیده است که چه نیازی به وجود امام است که از طرف خدا احکام را به مردم بگوید؟ به بیان دیگر مگر امامان همان سخنان رسول الله را بیان نمی کنند، پس چرا باید امامان باشند؟ اگر سخنان پیامبر را نمی گویند و نظر شخصی خود را می گویند که این هم صحیح نیست.

پاسخ:

ظاهراً منشأ طرح این سئوال، این تلقی بوده است که گمان شده است وظیفه امام و جانشینی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ صرفاً بیان احکام و مسائل شرعی برای مردم است! در حالی که جایگاه و وظایف امام ـ علیه السلام ـ بسیار فراتر از آن است. به همین جهت برای درک ضرورت وجود امام بعد از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ لازم است مقام امامت و شئون امام ـ علیه السلام ـ به خوبی مورد توجه قرار گیرد تا پاسخ این پرسش روشن گردد.
بر اساس مبانی اعتقادی شیعه، مقام امامت همانند مقام نبوت یک منصب الهی و آسمانی است که از سوی خداوند به افراد برگزیده از میان بندگان خود اعطا می شود به همین تناسب امامان و جانشینان پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نیز افراد عادی نمی باشند بلکه هم سنخ با پیامبر اند و انسان های ملکوتی و استثنائی هستند که همانند پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ دارای ویژگی های منحصر به فردی اند و از علم لدنّی و عصمت و مصونیت الهی برخوردارند با توجه به این ویژگی ها است که امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ برگزیدگانی اند که بر دیگران حق ولایت دارند.
شئون ولائی ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ هم در بعد تکوین و هم در بعد تشریع مطرح است. در بعد تکوین، امام ـ علیه السلام ـ محور عالم وجوداست که هم بقا و تداوم هستی وابسته به او است و هم فیوضات و نعمات الهی از مجرای مقام امامت به دیگران افاضه می شود. دراحادیث زیادی بر نقش محوری و شئون ولایت تکوینی ائمه ـ علیهم السلام ـ تاکید شده است:
سلیمان بن جعفر می گوید: از امام رضا ـ علیه السلام ـ سئوال کردم آیا زمین از حجت خالی می ماند؟ فقال: لو خلّت الارض من حجة طرفة عین لساخت باهلها.(1) فرمود: اگر زمین حتی به اندازه چشم بهم زدن از وجود حجت الهی خالی شود زمین با ساکنان خود در هم خواهند پیچید. امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ می فرماید: «ما اهل بیت پیشوایان مسلمانان و حجت های الهی بر جهانیان هستیم. ما مایه ثبات و آرامش اهل زمین هستیم همان گونه که ستارگان مایه آرامش آسمانیان اند. خداوند به برکت وجود ما آسمان را از فروریختن باز داشته و به سبب ما زمین را از فرورفتن حفظ نموده است. به واسطه وجود ما باران می بارد و رحمت های واسعه الهی در همه جا منتشر می گردد و برکات زمینی آشکار می گردد و اگر از ما اهلبیت ـ علیهم السلام ـ کسی در این جهان حضور نداشته باشد، جهان و جهانیان نابود خواهند شد».(2) این نوع احادیث همه بیانگر نقش محوری و شئون ولائی امام ـ علیه السلام ـ در عالم تکوین است.
در بعد تشریع نیز، امام ـ علیه السلام ـ جانشین پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است و به جز شأن نبوت سایر شئونات تشریعی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را تماماً دارا می باشد. همان گونه که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مفسر آیات قرآن است و انزلنا الیک الذکر لتبین ما نزل الیهم(3) هم چنین امام ـ علیه السلام ـ وظیفه تفسیر آیات و تبیین معارف قرآنی را به عهده دارد. همچنان که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ حق حکومت و فرمانروائی بر دیگران را دارد امام ـ علیه السلام ـ نیز به عنوان اولوالامر حق حکومت و فرمانروائی بر دیگران را دارد و بر همگان واجب است از وی مطلقا اطاعت و پیروی نمایند چنان که در آیه ذیل آمده است یا ایها الذین آمنوا اطیعوالله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم(4) و نیز در مسائل قضائی همچنان که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ سمت قضائی داشت انا انزلنا الیک الکتاب لتحکم بین الناس بما اراک الله(5) امام ـ علیه السلام ـ نیز شأن قضاوت دارد و همگان ملزم به پذیرش حکم او هستند و نیز در دیگر شئون سیاسی و اجتماعی مربوط به مدیریت اجتماعی و دینی جامعه، امام ـ علیه السلام ـ همان اختیارات و وظایفی را برعهده دارد که خود پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از آن برخوردار بود چنان که در آیات و روایات بدان اشاره شده است.
بنابراین، بیان احکام و تفسیر و تبیین آیات الهی، یکی از وظایف امام ـ علیه السلام ـ است نه تمام کار او تا این گونه تلقی شود که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ چون احکام را بیان نموده و امام چیزی از خود ندارد پس دلیلی برای ضرورت وجود امام نخواهد بود! درحالی که امام و جانشین پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ علاوه بر جایگاه رفیع معنوی و سنخیت او با پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از نظر علم و عصمت، درحوزه تشریع و بیان وظایف دینی نیز دارای شئون حکومت، قضاوت، مرجعیت علمی و دینی و اجرای احکام الهی در جامعه می باشد. ضمن این که بسیاری از جزئیات احکام و فروض مختلف، توسط پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بیان نشده بود.
نتیجه: امام ـ علیه السلام ـ ضمن اینکه دارای ولایت تکوینی است در حوزه تشریع نیز تمامی شئون پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را به جز شأن نبوت دارا می باشد. امام ـ علیه السلام ـ سرپرست و حاکم الهی بر جامعه است که حفظ دین و نظارت و تفسیر معارف دین و نیز اجرای حدود الهی و در نتیجه تشکیل حکومت اسلامی و رهبری امت را در همه ابعاد دینی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آن، بر عهده دارد. این شئون و اختیارات در هر حال از آن مقام امامت است و امام ـ علیه السلام ـ در صورت بسط ید آن را عملی خواهند کرد و در صورت عدم بسط یدو یا در شرایط غیبت باز هم این مناصب از آن امام ـ علیه السلام ـ است و کسی بدون اذن امام ـ علیه السلام ـ حق تصدی این امور را ندارد. بنابراین از توجه به شئون و مناصب پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ این مطلب روشن می شود که وجود امام معصوم ـ علیهم السلام ـ به عنوان جانشین پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ جهت تصدی امور دینی و سیاسی جامعه، امری ضروری و اجتناب ناپذیر است حتی در حوزه احکام نیز جامعه و امت اسلامی نیازمند به امام معصوم ـ علیهم السلام ـ بعد از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می باشند زیرا تنها امام معصوم ـ علیهم السلام ـ است که تمامی علوم پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را نزد خود دارد و در مواردی که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ چیزی به مردم نگفته است توضیح و جزئیات احکام دین را بیان می کند و جامعه را به راه حق رهنمون می گرداند تا حق از باطل روشن گردد.

                                    نرم افزار پاسخ ، مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات

 


1. مختصر بصائر الدرجات، ص8. کمال الدین، ص204.
2. امالی صدوق، ص353. الاحتجاج،ج2، ص48.
3. نحل : 44.
   نساء : 59.
5. نساء : 105.