الگو بودن امام‏
ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: الگو بودن امام‏ ،پیش چشم خود مجسم نکنیم ،امام تنها راهنما نیست، ،تنها سرپرست نیست، بلکه

انسان براى رسیدن به کمال نیاز به الگو دارد و یکى از اصول تربیت، الگوسازى و استفاده از الگو مى‏باشد. در واقع انسان اگر نمونه و مدلى نداشته باشد، سرگردان مى‏شود. امام، الگوى کاملى است که باید همه انسان‏ها سعى کنند مثل او شوند.

امام مدل، نمونه و میزان است. اگر الگوهاى کامل و واقعى را پیش چشم خود مجسم نکنیم و به آنان عشق نورزیم، الگوهاى کاذب و باطل با تبلیغات نابجا فراروى ما قرار خواهند گرفت و به آنان گرایش پیدا خواهیم نمود و ما را به سوى خود خواهند کشید.

قرآن، تنها آن قسمتى از داستان پیامبران را که مى‏تواند براى دیگران الگو باشد بیان مى‏کند. به نام همسر و تعداد فرزند و تاریخ تولد و وفات آنان کارى ندارد. یعنى هرگز قرآن قصد داستان‏سرایى ندارد بلکه هدفش الگو سازى است.

امام تنها راهنما نیست، بلکه امام است، تنها سرپرست نیست، بلکه امام است، یعنى کار وعبادت، خوردن وجنگیدن، سکوت وفریادش براى ما الگو ودرس است.

امام به گفته‏ها و تئورى‏ها، عینیّت مى‏بخشد.

امام طرح ذهنى اسلام را به حقیقت خارجى، تصوّر را به واقعیّت و خیال را به حقیقت تبدیل مى‏کند و بیان مى‏کند که اسلام تنها اسم بى‏مسمى نیست.

امام با آن صفات و افکار و اعمال همه‏جا و در همه وقت و براى همه افراد امام است، چنانکه ابراهیم علیه السلام اکنون نیز امام است.

چه جالب تعبیرى است و چه نیکو مقامى است و چه زیبا لفظى است کلمه امام.

این کلمه به قدرى بار و محتوا دارد که هرگز لغات دیگر از قبیل معلم، مرشد، هادى، مبلغ و واعظ آن را ندارد، زیرا همه لغات دلالت بر آموزش و ارشاد مى‏کند نه حرکت و پیشوایى، ولى امام یعنى کسى که خود مى‏رود و عملًا پیشواست و دیگران از او پیروى مى‏کنند.

از بزرگ‏ترین راه‏هاى نفوذ استعمارگران ارائه الگوهاى بد و دور کردن جوانان از امامان و الگوهاى حقیقى است و شاید یکى از فلسفه‏هاى زیارت امامان نیز همین است که انسان هر گونه که هست، در برابر انسانى که باید باشد بایستد و فاصله‏ها و کمبودها را دریابد.

شاید یکى از فلسفه‏هاى عزادارى امام حسین علیه السلام نیز همین باشد که انسان بنشیند و صبر وپشتکار رهبران خود را در احیاى مکتب وایثار آنان را بشنود وبا خود مقایسه کند و بداند که چگونه باید زندگى کند و بمیرد و چه راهى را باید انتخاب نماید.

اصول عقاید،استاد قرائتی ، ص: 385