صفات دوست صمیمى‌
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: صفات دوست صمیمى‌ ،پیشرفت و عزت شما ،زشتى‌هاى انسان را گوشزد ،تا توانى مى‌گریز از یار بد

برخى از این صفات عبارتند از:

1- برخورد ظاهرى و باطنى او با شما هماهنگ باشد و محبت قلبى و ظاهریش نسبت به شما یکنواخت باشد. طورى نباشد که در ظاهر خود را یارى صمیمى جلوه دهد و براى انسان دائماً با زبانش بمیرد و فدا شود، اما کینۀ انسان را در دل داشته باشد و در نبود شما بدگوئى نماید. و خلاصه این که داراى روحیۀ نفاق و دوروئى نباشد.

2- پیشرفت و عزت شما را عظمت خودش، و نابودى و خوارى شما را ذلت خود حساب کند؛ و در حقیقت خود را با شما یک جان در دو بدن بداند. آنچه را براى خود ناپسند مى‌داند براى شما هم ناپسند دانسته، و هرچه را براى خودش مى‌پسندد براى شما هم همان را بخواهد.

3- حوادث روزگار رفتار او را نسبت به شما تغییر ندهد. این طور نباشد که الآن که فردى تنگدست است با شما رفاقت نموده اما همین که مقدارى وضع زندگیش خوب شد دوستى‌هاى قدیمى را به فراموشى سپارد. در حقیقت همان گونه که در راحتى‌ها با انسان همراه است، در سختى‌هاى زندگى نیز یاور انسان باشد.

دوست آن باشد که گیرد دست دوست

 

در پریشان حالى و درماندگى

از رفاقت با افراد بخیل و کسانى که حاضر نیستند خیرشان به کسى برسد باید پرهیز نمود. گویند فردى در کنار خیابان ایستاده بود و گریه مى‌کرد، دوستش در حالى که چند قرص نان در دستش بود با او برخورد کرد و چون دید وى در حال گریه کردن است او نیز شروع کرد به گریه کردن، رفیقش گفت: تو چرا گریه مى‌کنى؟ گفت: چون دیدم تو در حال گریه‌اى من هم براى اعلام همدردى با تو به گریه پرداختم، آن فرد گفت: گریۀ من به خاطر گرسنگى است، تو یک قرص از این نانها را به من بده من دیگر‌ گریه نمى‌کنم، گفت: به خدا قسم اگر تا فردا هم بخواهى برایت گریه مى‌کنم اما به تو نان نمى‌دهم!

4- زشتى‌هاى انسان را گوشزد نموده و چون آینه‌اى باشد که وقتى در آن نگاه کردى عیب‌هاى تو را نشان دهد، نه این که به خاطر جلب رضایت شما هر کار زشتى را انجام دادى با تملق و چاپلوسى تمجید کرده و خوب جلوه دهد.

امام صادق علیه السلام مى‌فرماید: «بهترین دوستانم در نظر من کسى است که عیب‌هاى مرا به من تذکر دهد».

5- داراى صفاتى چون فتنه‌گرى، خیانت، سخن‌چینى و دیگر اوصاف پلید نباشد؛ چرا که این صفات چون بیمارىِ واگیردارى به انسان سرایت مى‌نماید. در حقیقت دوست ناباب پس از چندى ایمان و اخلاق انسان را به تباهى مى‌کشاند.

تا توانى مى‌گریز از یار بد

 

یار بد بدتر بود از مار بد

مار بد تنها همى بر جان زند

 

یار بد بر جان و بر ایمان زند

فردى که امروز به خاطر جلب رضایت انسان در حق دیگران خیانت و ستمى روا مى‌دارد، فردا به خود انسان نیز خیانت مى‌کند؛ اگر از دیگران پیش ما بدگوئى کرد، بدون شک روزگارى نه چندان دور از ما هم نزد دیگران سخن‌چینى و بدگوئى مى‌نماید.

هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد

 

بى‌گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد

6- باید فردى رازدار باشد. زیرا که انسان وقتى با کسى همدم شد خواه ناخواه پاره‌اى از اسرار خود را براى او بازگو کرده و سفرۀ دلش را براى وى خواهد گشود، اگر چه شایسته است که انسان راز زندگى خود را براى دیگران بیان ننماید؛ چرا که هر رازى که از میان دو لب خارج شد دیگر به صورت راز باقى نخواهد ماند و حتماً افشا خواهد شد. شاعر خوش‌کلام شیراز در ترجمۀ سخن زیبا و حکیمانه‌اى از حضرت على علیه السلام این گونه مى‌گوید:

«هر آن سرّى که دارى با دوست در میان مَنِه، چه دانى که وقتى دشمن گردد؛ و هر گزندى که مى‌توانى به دشمن مرسان، که وقتى دوست گردد».

به دوست گرچه عزیز است راز خود مگشاى

 

که دوست نیز بگوید به دوستان دگر

7- از عقل سلیم و خرد بهره‌مند باشد؛ چرا که دوست نادان و احمق انسان را ناخودآگاه به تباهى و بدبختى مى‌کشاند؛ او ممکن است قصد خدمت به دوستش را داشته باشد، اما در اثر حماقت او را به دردسر و زحمت زیاد مى‌اندازد.

احمق ار حلوا نهد اندر لبم

 

من از آن حلواى احمق در تبم

در سخنى از امام اول حضرت على علیه السلام این گونه آمده است:

«عَدُوٌّ عٰاقلٌ خَیرٌ مِنْ صَدیقٍ جٰاهلٍ»‌

«دشمن دانا بهتر از دوست نادان است».

دوستى با مردم دانا نکوست

 

دشمن دانا بِه از نادانِ دوست

8- با دشمن انسان همنشین و همدم نباشد؛ زیرا چنین دوستى در حقیقت در رفاقتش با انسان خالص و یک‌رنگ نیست و به فرمودۀ امام على علیه السلام با این کارش در حق دوست خود دشمنى مى‌نماید.

بشُوى اى خردمند از آن دوست دست

 

که با دشمنانت بود هم‌نشست

معارف و احکام نوجوانان، ص:154 -  155‌