آثار شرک‏
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آثار شرک‏ ،حبط عمل ‏و اضطراب و نگرانى‏ ،اختلاف و تفرقه در جامعه‏ ،تزلزل در شخصیّت‏

شرک به خدا آثار سویى دارد که گوشه‏اى از آن را در اینجا مى‏آوریم:

1- حبط عمل‏

شرک، سبب نابودى و محو اعمال مى‏شود و به تعبیر قرآن، تمام کارهاى خوب انسان توسّط شرک (حبط) مى‏شود.

گاهى یک عمل کوچک در زندگى، تمام زحمات انسان را از بین مى‏برد؛ به چند مثال توجّه کنید:

الف: گاهى یک دانش‏آموز در تمام سال درس مى‏خواند، لکن در جلسه امتحان شرکت نمى‏کند و به همین دلیل بى‏مدرک مى‏ماند و با اینکه علم او محفوظ است اعتبار اجتماعى خود را از دست مى‏دهد.

ب: فردى را در نظر بگیرید که در تمام عمر امور بهداشتى را مراعات مى‏کند ولى در یک لحظه کمى سم مى‏خورد؛ این عمل کوچک تمام مراعات‏هاى بهداشتى او را از میان مى‏برد.

ج: شاگردى با یک عمر خدمت و کار و محبوبیّت نزد استاد، با یک عمل اشتباه، مانند کشتن فرزندِ استاد، تمام کارهاى خوب خود را محو مى‏کند.

آرى، شرک به خدا مانند سم خوردن و کشتن فرزند استاد است که مى‏تواند تمام زحمت‏هاى دوره عمر را نابود کند. اینک به سخن قرآن توجّه کنیم که مى‏فرماید: «و لو أشرکوا لحَبط عنهم ما کانوا یعملون» «2» اگر به خداوند شرک ورزند، تمام اعمال آنان حبط و نابود مى‏شود. حتّى به پیامبرش مى‏فرماید: «لئن اشرکت لیحبطنّ عملک ...» «3» اگر شرک بورزى تمامى اعمالت نابود مى‏شود.

 

______________________________
(1). سوره یوسف، آیه 105   (2). سوره انعام، آیه 88     (3). سوره زمر، آیه 65

2- اضطراب و نگرانى‏

ناگفته پیداست که انسان نمى‏تواند همه مردم را از خود راضى نگاه دارد، چون تعداد مردم زیادند وهر کدام از آنها هم توقّع زیادى دارند. انسان در میان تقاضاهاى گوناگون و متعدّد که قرار مى‏گیرد دچار اضطراب ونگرانى مى‏شود، زیرا رضایت هرفرد وگروهى به قیمت ناراضى شدن شخص وگروه دیگرى تمام مى‏شود.

اینجاست که مسأله توحید وشرک مطرح است، انسان موحّد تنها در فکر راضى کردن خداست؛ او کارى ندارد که افراد یا گروه‏ها چه مى‏خواهند وقهراً از یک آرامش خاصّى برخوردار است. در این زمینه به دو آیه از قرآن توجّه کنید:

الف: «ءَأربابٌ مُتفرّقون خَیرٌ ام اللّه الواحِد القهّار» «1» آیا انسان، چند سرپرست و ارباب داشته باشد بهتر است یا تنها یک خداى قهّار؟ آیا انسان در فکر راضى کردن یک خدا باشد، آرامش دارد یا در فکر راضى کردن چندین نفر آن هم با سلیقه‏هاى گوناگون؟

ب: «ضَرب اللّه مثلًا رجلًا فیه شُرکآء مُتشاکسون و رَجلًا سَلماً لرَجل هلْ یَستویانِ مثلًا» «2» خداوند مَثَلى زده است: مردى را که مملوک شریکانى است که درباره او پیوسته با هم به مشاجره مشغولند، و مردى که تنها تسلیم یک نفر است؛ آیا این دو یکسانند؟!

این مثال بیان مطلبى است که گفتیم: اگر کسى تنها تسلیم یک نفر باشد در آرامش است یا کسى که تحت سرپرستى چند نفر شریک بد اخلاق باشد؟

______________________________
(1). سوره یوسف، آیه 39      (2). زمر، 29

علاوه بر اینها راضى کردن دیگران مشکل است، لکن خداوند زود راضى مى‏شود. در دعاى کمیل مى‏خوانیم: «یاسریع الرضا» اى کسى که زود راضى مى‏شوى! اصولًا راضى شدن مردم، اگر در مدار توحید و در خط رضاى خدا نباشد چه ارزشى دارد؟ مگر مردم براى من چه مى‏کنند جز کف زدن و نام یک خیابان را به اسم من کردن و مانند این تشویق‏هاى زود گذر و پوچ، کار دیگرى از دست آنها ساخته است؟ مگر در گذشته، آن گاه که در شکم مادر بودم جز خدا کسى بر من نظارت داشت؟ مگر الآن هر لحظه زیر نظر او نیستم؟ مگر فرداى قیامت سر و کارم تنها با او نیست؟ مگر همه خوبى‏ها وکمال‏ها از او نیست؟ مگر قلب همه مردم به دست او نیست؟ پس چرا من سرچشمه را رها کنم و دنبال دل این و آن بروم.

کوتاه سخن آنکه راضى کردن یک خدایى که هم زود راضى مى‏شود و هم مى‏تواند دل‏هاى دیگران را نسبت به من تغییر دهد و هم در گذشته و آینده سر و کارم با اوست، بسیار بهتر است از راضى کردن این همه مردم، با آن همه سلیقه.

قرآن مى‏فرماید: «لا تَجْعَلْ مع اللّه إلهاً آخر فَتقعُد مَذموماً مَخذولًا» «1» با وجود خداى واحد سراغ خداى دیگر نرو که جز مذمّت و خذلان، چیز دیگرى به تو نمى‏رسد. ما عمرى در پى جلب توجّه این و آن دویدیم تا در پایان فهمیدیم که همه، ما را براى خودشان مى‏خواهند، این تنها خداست که ما را براى خودمان مى‏خواست، مردم همین که دوست و مقام دیگرى پیدا کنند ما را رها کرده، مى‏روند. اگر در قرآن به انسان سفارش شده که بعضى از فرزندان و همسران هم دشمن شمایند. «إنّ من أزواجکم و أولادکم عدوّ لَکم» «2» به خاطر توجّه به همین معناست که بعضى از همسران و فرزندان، ما را فقط براى رفاه خود مى‏خواهند گرچه به قیمت بدبختى و نابودى ما تمام شود.

3- تزلزل در شخصیّت‏

قرآن مى‏فرماید: «و مَن یشرک فکانّما خَرّ من السماء ...» «3» کسى که مشرک شود، مانند آن است که از آسمان پرتاب شود، مورد هجوم پرندگان قرار گیرد و طعمه آنها

______________________________
(1). سوره اسراء، آیه 22   (2). سوره تغابن، آیه 14     (3). سوره حج، آیه 31

شود. امّا انسان موحّد و پایبند به کلمه طیّبه «لااله الّا اللّه‏» طبق حدیث شریف قدسى:

«کلمة لااله‏الّااللّه حصنى فمن‏دخل حصنى أمن من عذابى» «1» در دژ وقلعه محکم الهى است.

4- اختلاف و تفرقه در جامعه‏

در جامعه توحیدى، حکم و قانون وخط، تنها یکى است، آن هم راه خدا و قانون اوست و مردم همه یک سر پرست دارند. امّا در جامعه شرک، به جاى یک قانون و یک راه، مقرّرات و راه‏هاى متفاوت به وجود مى‏آید، هر کسى در فکر تأیید همان راه و چیزى است که به وجود آورده و به قول قرآن، «لذهب کلّ الهٍ بما خلق» «2» در آن جامعه بندگى خدا مطرح نیست، بلکه بله قربان‏گویى به این و آن مطرح است؛ «إنّا أطَعنا سادتنا و کُبَرائنا» «3» مردم در فکر برترى‏جویى بر یکدیگر هستند؛ «و لَعَلى‏ بَعضهم على‏ بَعض» «4» و هر حزب و گروهى فقط به آنچه نزد خودشان هست، دل خوش مى‏کنند و کار به حقّ و باطل ندارند، تنها براى مرام و راه خود اصالت قایلند و براى مخالفان خود (گرچه داراى منطقى هم باشند) ارزشى قایل نیستند و به قول قرآن‏ «کلّ حِزب بِما لَدیهم فَرِحون» «5»

درگیرى‏ها وتفرقه‏ها از آثار اجتماعى شرک است. قرآن مى‏فرماید: «لاتکونوا من المشرکین من الّذین فَرّقوا دِینَهم» «6» از مشرکان نباشید و خیال نکنید مشرک، تنها بت‏پرست است، بلکه هر کس با وارد کردنِ سلیقه‏هاى شخصى و نظریّات از پیش ساخته خود، عامل تفرقه در مکتب شود، مشرک است. آرى، علّت اصلى سقوط امّت‏ها و ملّت‏ها در طول تاریخ، تکیه آنها به غیر خدا بوده است.

5- خوارى و ذلّت در قیامت‏

رسوایى و دوزخ از آثار اخروى شرک است. در قرآن، مکرّر مى‏خوانیم: در قیامت‏ مشرکان مخاطب قرار مى‏گیرند که شما در دنیا به سراغ غیر خدا مى‏رفتید و خیال مى‏کردید آنها مى‏توانند دردى را دوا کنند، اکنون روز گرفتارى شماست آنها را بخوانید تا چاره‏اى بیاندیشند، «لا تَجعلْ مع اللّه إلهاً آخر فتُلقى‏ فى جهنّم مَلوماً مَدحوراً»  به سراغ غیر خدا نروید که با ملامت به دوزخ پرتاب خواهید شد.

 

______________________________
(1). بحارالانوار، ج 3، ص 5    (2). سوره مؤمنون، آیه 91      (3). احزاب، 67

(4). سوره مؤمنون، آیه 32    (5). سوره روم، آیه 22    (6). سوره روم، آیه 32

اصول عقاید، ص:86 -  89