شهید کیست و شهادت چه مقامی دارد ؟
ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

اگر کسى مى‏خواهد بداند شهید کیست و شهادت چه مقامى است، همین جمله: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» را تحلیل کند. حضرت على خیلى فضیلت داشت اما در هیچ یک نگفت من رستگار شدم. مثلًا اولین نفرى که به پیغمبر ایمان آورد حضرت على (ع) بود. ولى نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» به خداى کعبه رستگارم شدم. از لحاظ کمیت و کیفیت و زمان اولین کسى بود که به پیغمبر ایمان آورد. «قَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ» (أمالى طوسى، ص 471) آیات زیادى در قرآن درباره حضرت على (ع) نازل شده است. اما او نگفت: «فُزْتُ» رستگار شدم که این آیه در عظمت من نازل شد. فرشته فریاد زد: «لَا فَتَى إِلَّا عَلِىٌّ لَا سَیْفَ إِلَّا ذُو الْفَقَارِ» (بحارالأنوار، ج 21، ص 40) در جنگ چنان مى‏جنگید که در زمین و آسمان صدایى بلند شد که مرد و جوانمرد على است و شمشیر، شمشیر على است. با این عظمت ولى حضرت على نفرمود رستگار شدم. شبى که پیغمبر هجرت کرد تا به مدینه بیاید، حضرت على سر جایش خوابید. که اگر تروریست‏ها ریختند حضرت على را بکشند. لحاف را کنار انداختند و دیدند حضرت على است جاى پیغمبر خوابید تا او سالم بماند اما در آن لحظات هم نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» خیلى مهم است. حضرت على در رکوع بود فقیرى به مسجد آمد و هر چه التماس کرد، کسى به او جواب نداد. خدایا شاهد باش که من فقیر آمدم درمسجد رسول خدا و هیچ کس به من کمک نکرد. حضرت على همینطور که در رکوع بود اشاره کرد که این انگشتر را بگیر! یعنى در رکوع انگشتر را به او داد. فقیر آمد و انگشتر را گرفت و آیه نازل شد که ولى و رهبر شما همان کسى است که در رکوع انگشتر داد. آیه که نازل شد دویدند وآمدند تا ببیند چه کسى در رکوع انگشتر داده است. دویدند و به مسجد آمدند تا ببینند و دیدند حضرت على است ولى نگفت: «فُزْتُ»

خدا علامه امینى را رحمت کند. پنجاه حدیث داریم که حضرت رسول فرمود: على برادرمن است، من هم برادر على هستم ولى او در هیچ جا نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» بقدرى پیغمبر على را دوست داشت که یک روز حضرت على‏ آمد و خدمت پیغمبر نشسته بود. عرق کرده بود. حالا یا دویده بود و خسته بود. وقتى نشست و پیغمبر دید عرق بر پیشانى على نشسته است. حضرت رسول دست به پیشانى على (ع) مالید. حدیثش در بحار، جلد 43 است. و عرق پیشانى او را گرفت و به عنوان تبرک به خودش مالید و بعد عرق خودش را گرفت و به پیشانى على مالید. عالیترین صدق و صفا و عالیترین محبت و مودت را پیغمبر نسبت به على داشت. اما على نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» نگفت رستگار شدم. اصحاب پیغمبر دور مسجد خانه ساخته بودند و هر خانه‏اى به مسجد در گذاشته بودند. پیغمبرفرمود: همه درهایى که رو به مسجد باز است ببندند جز در خانه على (ع) «سَدَّ الْأَبْوَابَ إِلَّا بَابَهُ» (إقبال‏الأعمال، ص 296) همه درها بسته شد و در خانه امیر المومنین باز بود. اما نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» چه افتخارى که من از خانه حق ورود به مسجد داشتم. حضرت على پدر یازده امام است. نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» شوهر حضرت زهراست، اما چنین نگفته، بت‏هاى کعبه را على از کعبه پایین ریخت ولى نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» در جنگ خندق چنان شمشیر زد که گفتند یک شمشیر على در خندق از عبادت جن و انس ارزش بیشترى داشت. چون در آنجا اگر اسلام شکست مى‏خورد، براى همیشه شکست مى‏خورد و سه حزب کفار یعنى حزب یهود، حزب بت پرست و مشرک باهم شرکت کرده بودند. سه حزب شریک شده بودند و لذا جنگ خندق دو اسم دارد. هم مى‏گویند جنگ خندق چون مسلمانان دور مدینه خندق کردند و هم مى‏گویند جنگ احزاب چون سه حزب درآن شرکت داشتند. (جنگ احزاب و خندق یکى است.) عمرو آمد و گفت: کیست به میدان آید. همه رنگ باختند جزعلى و حضرت على بود که رفت و بالاخره قهرمان آن زمان را کشت و آمد که یک ضربت على درآن روز به اندازه عبادت جن و انس ارزش دارد اما با آن ضربه‏ها نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» به خداى کعبه رستگار شدم. هزار باب علم بر على گشوده شد. نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» اما همین که صبح نوزدهم شمشیر بر فرقش خورد و خون روى صورتش ریخت تا خون ریخته شد و صورت مبارکش به خون آغشته شد، فرمود: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ»

اى خانواده‏هاى شهدا! ما که نمى‏فهمیم شهادت چیست و نمى‏دانیم! اما چیزى است که حضرت على مى‏فرماید: حاضرم هزار بار شهید شوم اما حاضر نیستم یکبار در رختخواب بمیرم. بالاخره ما که باید برویم. طورى برویم که بمانیم. اگر هم شهید نشویم مى‏میریم. هزارها آدم بودند که شهید نشدند و تصادف کردند. برق آن‏ها را گرفت. مریض شدند و مردند. در عمل جراحى از دنیا رفتند. افراد زیادى داشتیم شهید نشدند ولى بالاخره از دنیا رفتند و هیچ کس نمى‏ماند. منتهى آن درى که شهدا مى‏روند، در خاصى است.

برنامه درسهایى از قرآن سال 65، شهیدوشهادت، ص: 3