محمد (ص) در عصر قهرمان پرستى‏
ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: محمد ( ص ) در اروپا ،محمد (ص) در عصر قهرمان پرستى‏ ،توماس کارلایل، ،هگل و ناپلئون

و اما بویژه در مورد این «انسان بزرگ» همو که من جسارت کرده و تصریح مى‏کنم که باور نکردنى است که او جز حقیقت راه دیگرى پوییده باشد، در نظر من حقیقت و راستى، شالوده بنیادین ذات اوست و همه آنچه در ضمیرش نهفته است. نه میرابو «1»، نه ناپلئون، نه بِرنز «2»، و نه کرامول «3»، هیچ بشرى در انجام کارى به کفایت نرسیده است، مگر آنکه نخست در مورد آن به نوعى صداقت و جدیت راستین دست یافته باشد. این همان انسانى است که من صادق و رادمنش مى‏نامم. باید بگویم که صداقت، صداقتى ژرف، عالى و ناب، نخستین ویژگى همه مردانى است که به نوعى قهرمان بوده‏اند.

 «توماس کارلایل، خطابه‏اى در باب قهرمان در هیأت پیامبر. محومت: اسلام») malsI: temohaM. tehporP sA oreH ehT nO erutceL (8 مه 1840.

با آغاز سده نوزدهم، خدایگان دیگرى در روى زمین خاکى به قدرت رسید: ناپلئون‏

__________________________________________________

 (1). uaebariM     (2). snruB       (3). llewmorC

بناپارت. ناپلئون که براى دهه‏هاى پى‏درپى به عنوان قهرمان از او یاد شده و مورد تمجید و ستایش همگان بود، در تصور عام (البته به جز مردم بریتانیا) از ابعادى الهى و عالیه برخوردار بود. شاعر بزرگ و طنز پرداز رمانتیک آلمانى، «هاینریش هاینه» «1» در اثر خود dnarG eL hcuB== saD. needI که به سال 1824 به رشته تحریر درآمد، از ورود ژنرال فرانسوى به «دوسلدرُف» «2» یاد مى‏کند. چنانکه گویى عیسى مسیح است که در روز یک شنبه پیش از عید پاک سوار بر اسب و نه استر، به اورشلیم وارد مى‏شود، لیکن این بار به سوى شکستى غایى ره مى‏سپرد که در نهایت به سر منزل جاودانگى منتهى مى‏شود.

آرى، عصر جدیدى آغاز شده بود که متأثر از رویدادها و وقایع «انقلاب فرانسه» و بهره‏ور از پیامدها و دستاوردهاى فنى و علمى «عصر خرد»- که همان انقلاب صنعتى است- حس نوینى از تفوق اروپا نسبت به دیگر قاره‏ها را در وجود همگان مى‏پروراند. پرستش بشر خاکى مى‏رفت تا بر هر حسّ دیگرى غالب آید. ناپلئون، ژنرال جوان و پرآوازه کُرسیکایى «3» به قهرمانى آرمانى، رب النوع زمینى سده نو تبدیل شده بود.

ناپلئون بود که تمامى تهاجمات و تعارضات علیه فرانسه انقلابى را به پیروزى‏هایى چشمگیر و پر آوازه مبدل کرد. فرانسه در فاصله بین سالهاى 1790 تا 1800، در اتریش، پروس، هلند، بلژیک، سوئیس و ایتالیا به فتوحاتى پیروزمندانه دست یافت. پس از انقلاب فرانسه، طى مدت زمانى بسیار کوتاه تاریخ شاهد رویدادهاى بى‏شمارى بود. بین سالهاى 1789 و 1791 سازمانها و نهادهاى سیاسى و اجتماعیى که طى سده گذشته و یا پس از آن جزو اصلى‏ترین ویژگیها و مشخصه‏هاى بارز فرانسه به حساب مى‏آمدند، سرنگون شده بودند. تا سال 1792 فرانسه به جمهورى تبدیل شده و در فاصله سالهاى 1793 و 1794 حکومت دیکتاتورى انقلابى را به رهبرى «روبسپیر» «4» تجربه کرده بود. از آن پس موجى از واکنش‏ها نسبت به دیکتاتورى «روبسپیر» قوت گرفت که نهایتا به اعدام وى و متعاقب آن شکل گیرى کودتایى نظامى منتهى شد که سرانجام ناپلئون بناپارت را بر مسند قدرت نشاند.

__________________________________________________

 (1). enieH hcirnieH     (2). Frodless     (3). nacisroC     (4). erreipseboR

انقلاب فرانسه مهمترین رویداد در تاریخ اروپاى مدرن بود که از حیث گستردگى پیامدهایش با جنبش دین پیرایى «لوتر» در سده شانزدهم قابل مقایسه است. انقلاب فرانسه امواجى پویا و جنجال برانگیز در سرتاسر اروپا منتشر کرد. موجهاى «تداوم» و «تغییر» با یکدیگر برخورد کرده بود. موج نخستین نظام سلطنت، کلیسا و طبقه اشراف زمیندار و موج دوم ملى‏گرایى و جستجو و تلاش براى رسیدن به دمکراسى را در بر مى‏گرفت.

ناپلئون و طبقات حاکم در فرانسه انقلابى اعتقاد داشتند که آنان به نمایندگى از جانب همه بشریت دست به انقلاب زده‏اند و از پیوستن و ورود ملل دیگر- که آرمانهاى آنها را با خود مشترک مى‏دانستند- به اردوگاه خود استقبال مى‏کردند. بنیان موفقیت ناپلئون در اروپا بر سربازگیرى از طیف گسترده‏اى از مشمولان از همه ملیت‏ها و همچنین محبوبیت وى نه تنها در میان قشون خود، بلکه در میان اندیشمندان اروپایى، بویژه آنان که در آلمان، ایتالیا و اسپانیا مى‏زیستند، استوار بود. تعداد بى‏شمارى از مردان آزاد اندیش در میان این ملل به ایده ناپلئون مبنى بر جهانى بودن انقلاب مشتاقانه پاسخ گفتند؛ حداقل تا زمانى که هنوز افراط کارى‏ها و فجایع ارتش فرانسه و حکومت استبدادى ناپلئون آنان را دچار سرخوردگى نکرده بود. برجسته‏ترین ادیب و نویسنده آلمانى «ولفگانگ فن گوته» «1» که اکنون در پنجاه و نه سالگى به سر مى‏بُرد، در سال 1808 در مراسم جشنى که به میمنت و تجلیل پیروزى ناپلئون بر آلمان در «ارفورت» «2» برگزار مى‏شد شرکت جست. «گوته» از ناپلئون نشان افتخار دریافت کرد و او نیز در عوض مراتب ستایش و تمجید خود را از «امپراتور» متقابلا ابراز داشت.

در ابتدا، «بتهوون» «3» سمفونى «ایرویکا» «4» را در سال 1800 به ناپلئون تقدیم کرد؛ امّا به محض شنیدن خبر تغییر عنوان او به «امپراتور»، از شدت عصبانیت تقدیم نامه خود را از هم بردرید. «هاینه»، «ربانیت» را در وجود «گوته» و «ناپلئون» متجلى مى‏دید، و در اثر خود

__________________________________________________

 (1). ehteoG nov gnagfloW  (2). trufrE    (3). nevohteeB     (4). aciorE

«مکتب رمانتیسم» «1» که در سال 1835 منتشر شد، به عنوان شخصیت‏هایى که وجهه الهى آنان حتى در صورت ظاهرى‏شان نیز جلوه‏گر است، به ارزیابى آنان مى‏پردازد:

 «به یقین آن توافق و سازگارى بین شخصیت و نبوغ را که از یک بشر استثنایى انتظار مى‏رود، به کمال مى‏توان در وجود گوته مشاهده نمود. چهره و شکل ظاهر او بهمان اندازه و میزان واژگانى که در نوشته‏هایش زندگى یافته‏اند، تأثیر گذار و ستایش برانگیز است. او داراى قد و قامتى موزون، قاطع، با نشاط و اصیل است و چشمانش چون چشمان خدا آرام و متین است؛ همان ویژگى‏هایى که ناپلئون نیز از آنان برخوردار بود.

بدین دلیل است که من متقاعد گشته‏ام که او خود یک ایزد است. «2»

ناپلئون متأثر از احساس رسالتى بود که بر نبوغ نظامى‏اش استوار بود. پایگاه شالوده امپراتورى او را تعرّض و جنگ و نابودى نظامهاى سیاسى کهن تشکیل مى‏داد. در سال 1803 او رسما خود را امپراتور فرانسه و دیگر مستعمرات آن در اروپا نامید و به گرد آورى ارتشى مبادرت ورزید تا این بار خاک انگلستان را مورد تهاجم قرار دهد. یک سال بعد، ناوگان فرانسه- اسپانیا در «ترافالگار» «3» از سرسخت‏ترین دشمن ناپلئون، یعنى بریتانیا، شکست خورد. با این همه، این رویداد او را از گماشتن برادر خود در منصب پادشاهى اسپانیا به سال 1808 باز نداشت و چهار سال پس از آن نیز خاک روسیه را مورد تاخت و تاز قرار داد.

اقدامات نظامى مخاطره آمیز و گسترده ناپلئون به شکل‏گیرى چندین ائتلاف بین بریتانیا و دیگر قدرت‏هاى اروپایى یعنى اتریش، پروس و روسیه منتهى شد. این خود نهایتا به شکست ناپلئون در سال 1813 در «لایپزیک» انجامید که در پى آن به «البا» «4» تبعید شد. و بازگشت نافرجام وى براى بازپس‏گیرى قدرت در سال 1815 نبرد «واترلو» را به دنبال داشت که در نهایت به شکست کامل وى انجامید.

__________________________________________________

 (1) eluhcS ehcsitnamoR

 (2). هاینریش هاینه، ekreW ehciltmaS (به ویرایش) ارنست الستر، لایپزیک و وین، 1890، مجلد پنجم، مکتب رمانتیسم، صص 5- 264 (برگردان قطعه نقل شده از ان. بى. آر. ریوز)

 (3). raglafarT     (4). ablE

پس از این رویداد، ناپلئون مجبور شد از سلطنت کناره‏گیرى کند و براى بار دوم روانه تبعید شد. این بار تبعیدگاه وى جزیره «سنت هلن» در جنوب اقیانوس اطلس بود «1»، و در همان جا بود که به سال 1821 چشم از جهان فرو بست. قدرت در فرانسه بار دیگر به «لویى هجدهم»، برادر «لویى شانزدهم» واگذار گردید و چنین توافق شد که تمامیت ارضى فرانسه مطابق با حدود و مرزهاى آن در سال 1792 قبل از آغاز جنگهاى انقلابى به آن اعطا شود.

هفت سال پس از شکست ناپلئون در نبرد «واترلو»، فیلسوف آلمانى و وزنه نیرومند فکرى در بازسازى و احیاى پروس، «ویلهلم فردریک هگل» «2» در جریان ایراد سخنرانیهاى مشهور خود در باب «فلسفه تاریخ جهان» بود. او بدین وسیله زمینه را نه تنها براى ناسیونالیسم آلمانى، بلکه براى قهرمان پرستى و امپریالیسم اروپاى قرن نوزدهم فراهم مى‏آورد. شگفت اینکه از سوى دیگر، او شالوده نظریه کارل مارکس «3» مبنى بر ماتریالیسم تاریخى را پى‏ریزى مى‏کرد. محل برگزارى سخنرانیهاى وى در دانشگاه برلین بود؛ همان شهرى که ناپلئون پس از پیروزى در «یِنا» «4» به تصرف درآورده بود. هگل مطابق با طرح سترگ فلسفى خود، مدعى بود که جهان متناهى، جهانى که ما در آن زندگى مى‏کنیم.

تحت تأثیر نیرویى متعالى و فراگیر، که وراى حدود زمانى و مکانى است هدایت مى‏شود.

این نیرو، نیروى «خرد ناب»، «خرد متعالى» یاz tfnunreV Zبود. در آن سوى واقعیت همگانى «5» جهان متناهى،- جهان بشرى- بود که در زمان تاریخى موجود بود.z tsiegtleW Zیا جان جهان (روح عالم) (که در عمل مى‏توان آن را باz tfnunreV Zبرابر دانست) در پى آن بود تا خود را در همآمیزى آینده و جاودانه با جهان متناهى پیوند دهد. به منظور دستیابى به چنین طرح عظیمى که در تاریخ نقش بسته است، «هگل» معتقد است که‏z tsiegtleW Zیا جان جهان در امور انسانى مداخله مى‏کند و جوامع انسانى را به سوى تحقق گسترده‏تر آزادى سوق مى‏دهد. این همآمیزى نهایى tsiegtleW و tleW- روح عالم و جهان بشرى- تنها هنگامى‏

__________________________________________________

 (1). citnaltA htuoS   (2). legeH hcirdeirF mlehliW   (3). xraMlraK

 (4). aneJ    (5). ytilaer lasrevinU

صورت مى‏پذیرد که جوامع انسانى به تجسم ایده مذکور و تحقق آزادى عینیت بخشند. در نظر هگل، ابزار تحقق این دستاورد تاریخى دولت ملى (دولت- ملت) است و چهارچوب استقرار این آزادى اساسنامه‏اى است که بر پایه حکومت قانون استوار شود. طرح فلسفى سترگ و شکوهمند هگل بتدریج دست کم در اروپا پایه و اساس توجیه ظهور و پیدایش «دولت و ملت» را بنیان مى‏نهاد و آنها را به یگانه نیروى پیش راننده در عرصه سیاست اروپاى قرن نوزدهم مبدل مى‏ساخت. نظریه تاریخى هگل همچنین توجیهى نیز براى امپریالیسم فراهم آورد؛ همچنان که «برترین» و «پیشروترین» «دول و ملل» داعیه برترى خود را نسبت به دیگر تمدنهاى باستانى و همچنین جوامع قبیله‏اى در دیگر نقاط جهان ابراز مى‏داشتند.

مطابق با نظر هگل پیشروى تاریخ در جهت تحقق آزادى بر روى زمین مستلزم برخورد و کشمکش و خونریزى بود. هر گام رو به جلو تنها در پى شکست وضع موجود رخ مى‏داد. در حالى که سرنوشت عنصر نو پیداى پیروزمند رفته رفته خود به وضع موجود نو مُبدل مى‏شد و به نوبه خود مغلوبِ نیروهاى پیشروتر مى‏گردید. عاملان ایجاد تغییر و تحول که چنین جریانى را در اثر برخورد و کشمکش موجب مى‏شد، شخصیت‏هاى تاریخى غول آسایى چون ژولیوس سزار، اسکندر و ناپلئون بودند. در نظر هگل، آنها نه تنها چهره‏هایى قهرمانانه بلکه تراژیک بودند؛ چرا که سرانجام هر یک براى آرمان خود جان مى‏باختند، در حالى که از سوى «جان جهان» براى نیل به مقصودى عالى‏تر به کار گرفته شده بودند. نفوذ و تأثیر سرنوشت ناپلئون در نبرد «واترلو» و تبعید وى به «سنت هلن» بر اندیشه و نگرش هگل نباید کوچک شمرده شود و حائز اهمیت بسیار است.

هگل، چهره‏هاى قهرمانانه بزرگ تاریخ و رسالت آنان را در اثر خود تحت عنوان «فلسفه تاریخ جهان» اینچنین توصیف مى‏کند:

آنان مى‏دانستند که چگونه به رضامندى برسند و به هدفشان که همانا هدفى عالمگیر است نایل آیند. آنان با داشتن چنان هدف عالى در پیش رویشان، جسورانه بر آن شدند تا تمامى اعتقادات همتایان خود را به چالش بطلبند. بدین ترتیب آنها خوشى و شادى را برنگزیدند، بلکه جد و جهد را در راه رسیدن به هدفشان به خدمت گرفتند. و حتى زمانى که به مقصودشان دست یافتند، مسرت صلح جویانه و خوشى و شادمانى قسمتشان نگشت.فعالیت و اقداماتشان تمامى وجودشان را تشکیل مى‏دهد و شور و اشتیاق رهبرى تعیین کننده تمامى سرشت و ماهیتشان است. هنگامى که هدفشان حاصل آمد چون نیامى خالى به کنارى مى‏افتند. آنان ممکن است دشوارى‏هاى عظیمى را در راه نیل به مقصودشان متحمل شده باشند؛ اما همین که به مقصودشان برسند، چون اسکندر به مرگ زود هنگام مى‏میرند، چون سزار به قتل مى‏رسند و یا همچون ناپلئون از کشور خود اخراج مى‏شوند. «1»

مطابق با همین دیدگاه بود که «هگل» محمد را به عنوان چهره‏اى تاریخى و جهانى مى‏شناخت که به واسطه نبوغ و توانایى ذاتى خود دو قاره آسیا و آفریقا را متحول ساخت.

 «هگل» جنگ‏ها و فتوحات جانشینان محمد را به عنوان یک ضرورت قاطع تاریخى توجیه مى‏کند؛ آن هنگام که یک اصل معنوىِ برتر در برابر دیگر ارکان کِهترِ تاریخ بشرى خودنمایى مى‏کند:

اما در تاریخ جهان، حقى عالى‏تر است که پاى به صحنه مى‏گذارد. در واقع این اصل حتى در عالم واقع نیز قابل تشخیص است، یعنى در آن موقعیت‏هایى که اقوام متمدن با گروههاى بَربَر تماس برقرار کرده‏اند؛ و در جنگ بین مذاهب، یکى از طرفین درگیر به طور تغییر ناپذیرى مدعى دفاع از یک اصل مقدس مى‏شود بطوریکه حقوق دیگر ملل در ارتباط با آن اصل مقدس در درجه دوم اهمیت قرار مى‏گیرد و از اعتبار کمترى برخوردار است. این موضوع در مورد محمدیان نیز در ایام گذشته صادق بود، و از حیث نظرى حتى امروز نیز چنین است. مسیحیان هم در جنگ با اقوام کافر (غیر مسیحى) به قصد تغییر مذهب یا عقیده آنان، مدعى شدند که دینشان حقوقى اولى‏تر را به آنان اعطا مى‏کند. «2»

امّا در نظر «هگل»، دین محمد، همآمیزى نامتناهى با متناهى را- آنچنان که در شخصیت عیسى مسیح به عنوان تجسم خدا متصور است- دربرنمى‏گیرد. تنها در دنیاى مسیحى غرب اروپا، درک و تشخیص «جان جهان» از خویش و ژرفاى خود قابل درک بوده است. هگل برترى مسیحیت را نسبت به دیگر ادیان جهان مورد تأکید قرار مى‏دهد، دیدگاهى‏

__________________________________________________

 (1) سى. دبلیو. اف. هگل، سخنرانى‏هایى در باب فلسفه تاریخ جهان، ترجمه اچ. بى. نیسبت، کمبریج، 1975، ص 85.

 (2) همان، ص 65

که به راحت‏ترین وجه، جواز استیلاى آرمانهاى استعمارى فزاینده بر فرهنگهاى غیر مسیحى مشرق زمین را به اروپا اعطا کرد. ایده نایل آمدن عالم مسیحیت به سر منزل پیشرفت و شکوفایى- آنچنان که «لوتر» نیز پیشگویى کرده بود- به ویژه در میان دولتمردان، دیپلماتها، مدیران و البته مبلغان دینى کاتولیک و پروتستان، به عقیده‏اى محکم و بایسته در سده نوزدهم تبدیل شد، و البته باید اذعان داشت که از زمان «لوتر» به بعد دنیاى اسلام پس از قرنها اقتدار، غنا و توانگرى و استیلا بتدریج به وادى فقر و رکود و عدم رشد اقتصادى درافتاده بود.

 «هگل» نخستین نویسنده‏اى نبود که ایده قهرمانى و اهمیت نبوغ انسان را در تاریخ بشر مورد بحث قرار مى‏داد. زمینه براى چنین نظریه‏اى در نهضت ادبى آلمان در پایان سده هجدهم بنیان گذاشته شده بود، آنچه به شکلى متنوع تحت عنوان‏z gnarD dnumrutS Zیا «طوفان و تنش» از آن یاد مى‏شود. رهبران سر شناس جنبش یاد شده یوهان گوتفرید هردِر «1» و گوته جوان بودند که طى نیم سده پس از آن صحنه ادب و عرصه نویسندگى آلمان را تحت نفوذ خود درآوردند. عصر «طوفان و تنش» شاهد احیاى سبک نمایشنامه نویسى «باروک» «2» و تقلید از «شکسپیر» و «مارلو» در آفرینش قهرمان‏هاى بزرگ و مافوق انسانى بود. در این دوره که نازک طبعى و تفوق نبوغ بشرى و قوه تخیل خلاق موضوعاتى غالب بودند، سزار، سقراط و محمد به عنوان سرچشمه‏هاى پر اهمیت ابراز خلاقیت سیاسى، فکرى، هنرى و دینى به شمار مى‏آمدند.

تجلیل و تمجید «گوته» از محمد و دین او در قطعه نمایشى سال 1772 تحت عنوان «محومت» مجال ابراز و بیان یافت که شعرى از وى تحت عنوان «سرود محومت» «3» بخشى از این اثر را تشکیل مى‏دهد. در این شعر ایده و برداشت گوته از نبوغ و قدر و ارزش الهام، به شیوه‏اى شاعرانه و پیشگویانه، با شور و اشتیاق خاصى به نمایش گذاشته شده است. «گوته» نیروى ناب، نامتناهى و خود جوش روح در ظرف درون را که در قالب شخصیت محمد و نبوتش تجسم مى‏یابد، تجلیل و ستایش مى‏کند. در این شعر محمد به‏

__________________________________________________

 (1). redreH deirfttoG nnahoJ    (2). amarD euqoraB    (3). gnaseG stemohaM

رودى بیکران تشبیه شده که همواره بر عظمت آن افزوده مى‏شود و انسانها را همراه خود به سوى سراى جاودانه پیش مى‏برد. در شعر «سرود محومت» هیچ گونه تعارضى در سیر و گردش روح از خاستگاه اصلى خویش در عالم نامتناهى به سوى عالم متناهى و صور دنیایى با هدف نیل به درهمآمیزى با تمدن بشریت وجود ندارد. از این رو، گوته حکومت محمد در مدینه را که از سوى اروپاى مسیحى پلید و اهریمنى جلوه‏گر شده بود به واقعه‏اى نیروبخش، نیکو و دلپذیر تبدیل مى‏کند که نمایانگر تلفیق روح الهى با روح انسان است.

«گوته» با تجلیل و ستایش «روح عالمگیر» یا «جان جهان» که در شعر «سرود محومت» به میان مخلوقات روى زمین مى‏آید و عشق شورانگیز و با شکوه پروردگار عالم را براى نوع بشر به ارمغان مى‏آورد (گناه بزرگى را که به محمد به سبب تشکیل حکومتى دنیوى در مدینه نسبت داده مى‏شد) به امتیازى بزرگ تبدیل کرد. رود، که در این شعر محمد (ص) بدان تشبیه شده، نماد تکاپو و جنبش بسیار است. «رود» بى‏قرار، پر توان و خستگى ناپذیر، پویا و پر تکاپو، پژواک موج آرزومندى و اشتیاق انسان را طنین انداز مى‏کند و احساس ستایش و شیفتگى کسانى را که به اسلام گرویده‏اند برمى‏انگیزد. در پایان، تنها پهنه اقیانوس جاودانى است که مى‏تواند این روح بزرگ را در خود جاى دهد، و تنها بى‏کرانگى است که مى‏تواند سراى غایى روح فراگیر باشد. «اشتیاق یا شیفتگى» emsaisuohtnEL Z» یاz ieremrawhcS Zدر ادیانى همچون اسلام، که «ولتر»، «دیدرو» و «کانت» از آن بیزارى جسته بودند و آن را به عنوان خصلتى بیمار گونه و جنون آمیز مى‏دانستند، اکنون گوته و معاصرانش آن را به عنوان شور و اشتیاقى مثبت مورد ستایش و تمجید قرار مى‏دادند.

                                                            محمد ( ص )  در اروپا  ، 327 - 335