غدیر متمم رسالت‏
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: غدیر متمم رسالت‏ ،یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ،مأمور ابلاغ رسمى ،کاروان بزرگ حج

مسلمانان اعمال و مناسک حج را زیر نظر رسول خدا صلى اللّه علیه و آله انجام داده و سپس به دستور آن حضرت راهى مدینه و سرزمین خود شدند. کاروان بزرگ حج به غدیر خم که رسید پیامبر مأمور ابلاغ رسمى جانشین خود گردید.

شیخ مفید در ارشاد/ 93 گوید: قبلا خداوند به پیامبر فرمان داده بود تا على را به جانشینى خود نصب کند ولى وقت آن را معیّن نکرده بود. حضرت در پى به دست آوردن فرصت مناسبى بود که بتواند بدون بروز اختلاف و اضطرابى در جامعه آن را اعلام نماید لیکن بیش از این جاى تأخیر نبود، زیرا گروه زیادى از مردم از کاروان جدا مى‏شدند و به سرزمین‏ها و شهرهاى خود مى‏رفتند.

با نزول آیه شصت و هفت مائده «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ» رسول خدا صلى اللّه علیه و آله مأمور شد در غدیر خم توقف کند و ولایت امیر المؤمنین علیه السلام را به طور رسمى و آشکار ابلاغ نماید. غدیر خم به هیچ وجه جاى مناسبى براى توقف کاروان نبود، چرا که آب و نیازهاى ابتدایى در آنجا یافت نمى‏شد، هوا هم بسیار گرم و سوزان بود ولى از آن سوى نیز بیش از این درنگ جایز نبود. از این رو رسول خدا دستور داد تا کاروان توقف کند و همه در یک مکان جمع شوند. زیر درختچه‏ها را تمیز کردند و در سایه آنها نشستند.

سپس به فرمان آن حضرت از جهاز شتران جایگاهى ساختند. همه چیز مرتب و منظم بود و بیش از صد هزار زن و مرد مسلمان منتظر بودند تا ببینند رسول خدا براى چه موضوعى آنان را در این بیابان گرم و سوزان نگاه داشته است. در این هنگام حضرت در جایگاه مخصوص ایستاد و امیر المؤمنین را در سمت راست خود قرار داد و به ایراد سخن پرداخت و پس از حمد و ثناى خداى سبحان و پند و اندرز چنین فرمود: «من به سوى خدا خوانده شده‏ام و نزدیک است که دعوت حق را لبیک گویم و از بین شما بروم. همانا من بین‏ شما چیزى را به یادگار مى‏گذارم که اگر بدان چنگ زنید هرگز گمراه نشوید؛ یکى کتاب خدا قرآن و دیگرى عترت و اهل بیتم. بى‏گمان هرگز این دو از هم جدا نشوند تا اینکه در حوض کوثر نزد من آیند». بعد با صداى بسیار بلند فرمود: «آیا من سزاوارتر از شما به خودتان نیستم؟» گفتند بار خدایا چرا. آنگاه در حالى که بازوان امیر المؤمنین را گرفته و به قدرى بالا نگه داشته بود که سفیدى زیر بغل هر دو نمایان بود فرمود: «پس هر که را من مولایم این على مولاى اوست، خداوندا دوست دار کسى را که وى را دوست دارد و دشمن دار کسى را که با وى دشمنى کند، یارى فرما کسى را که وى را یارى کند و خوار ساز کسى را که او را خوار سازد».

                                                                      پیام آور رحمت ،ص:234