سر به نیست شدن، شعبده‏باز گستاخ‏
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سر به نیست شدن، شعبده‏باز گستاخ‏ ،زرافه [یا زراره‏] ،شعبده‏بازى از هند

از زرافه [یا زراره‏] دربان متوکّل نقل شده: شعبده‏بازى از هند نزد متوکّل (دهمین خلیفه عبّاسى) آمد، و تردستى‏هاى بى‏نظیر و عجیبى از خود نشان مى‏داد. متوکّل بازى کردن را بسیار دوست داشت [و خواست از وجود شعبده‏باز بر ضدّ امام هادى علیه السّلام، سوء استفاده کند]. به شعبده‏باز گفت: اگر طورى کنى که در یک مجلس عمومى، على بن محمّد [حضرت هادى علیه السّلام‏] را شرمنده کنى، هزار اشرفى ناب به تو جایزه مى‏دهم.

شعبده‏باز گفت: «سفره غذا را پهن کن، و قدرى نان تازه نازک در سفره بگذار و مرا کنار آن حضرت جاى بده، به تو قول مى‏دهم که حضرت هادى علیه السّلام را نزد حاضران سرافکنده و شرمنده سازم».

متوکّل، دستور او را اجرا کرد، جمعى در کنار سفره نشستند، امام هادى علیه السّلام را نیز احضار نمود، مقدارى نان در نزدیک امام هادى علیه السّلام گذاشتند، امام علیه السّلام دست به طرف نان دراز کرد تا بردارد، همان دم شعبده‏باز کارى کرد که نان به جانب دیگر پرید، امام هادى علیه السّلام دست به طرف نان دیگر دراز کرد، باز آن نان به سوى دیگر پرید، و حاضران خندیدند، این حادثه چند بار تکرار شد. امام هادى علیه السّلام (که خشمگین شده بود) دستش را بر صورت شکل شیرى که در روى پارچه متّکائى نقش بسته بود و در آنجا بود، زد و فرمود:

خذ عدوّ اللّه‏

: «دشمن خدا را بگیر».

همان دم آن صورت، به شکل شیرى زنده درآمد، و به شعبده‏باز حمله کرد و او را درید و خورد، سپس به جاى اوّلش به همان صورت و نقش شیر، در پارچه متّکا بازگشت.

همه حاضران، حیرت زده شدند، امام هادى علیه السّلام برخاست که برود، متوکّل از آن حضرت التماس کرد که بنشیند، و آن شعبده‏باز را بازگرداند، آن حضرت فرمود:

و اللّه لا یرى بعدها ...

: «سوگند به خدا او پس از این، دیده نخواهد شد، آیا تو دشمنان خدا را بر دوستانش مسلّط مى‏کنى؟».حاضران نیز، از آنجا رفتند، و دیگر آن شعبده‏باز دیده نشد.

الأنوار البهیة ،ص:439