وصف شجره" زقوم‏"
ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سرزمین" تهامه" ،" فتنه" به معنی ،اصل جحیم" به معنی ،وسیله پذیرایى از ستمگران

کلمه" زقوم"- به طورى که گفته‏اند- «1» نام درختى است که برگهایى کوچک و تلخ و بدبو دارد و چون برگ آن را بکنند در محل کنده شده شیرى بیرون مى‏آید که به هر جا از بدن آدمى برسد آنجا ورم مى‏کند و این درخت در سرزمین" تهامه" و نیز در هر سرزمین خشک و بى‏آب و علف مى‏روید، سرزمینهایى که مجاور صحراى خشک باشد. و درختى که در آیه شریفه توصیف شده" زقوم" نامیده شده.

و بعضى‏ «2» گفته‏اند: قریش اصلا چنین درختى را نمى‏شناخت که در بحث روایتى روایتش خواهد آمد.

و کلمه" خیر" در آیه شریفه به معناى وصف است، نه به معناى لغوى‏اش (که در فارسى به معنى بهتر است)، چون معنا ندارد بگوییم درخت زقوم بهتر نیست، زیرا درخت" زقوم" اصلا خوب نیست، هم چنان که در آیه‏" ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ مِنَ اللَّهْوِ" «3» نیز به همین معنا است، چون" لهو" اصلا خوب نیست، تا ثوابهاى خدایى از آن بهتر باشد و این آیه شریفه- به طورى که از سیاق برمى‏آید- کلام خداست، نه تتمه کلام آن گوینده که آیات قبل آن را حکایت مى‏کرد.

و ضمیر" ها" در جمله‏" إِنَّا جَعَلْناها فِتْنَةً لِلظَّالِمِینَ" به" شجره زقوم" برمى‏گردد. و" فتنه" به معناى محنت و عذاب است.

و جمله‏" إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِی أَصْلِ الْجَحِیمِ" وصف" شجره زقوم" است. و" اصل جحیم" به معناى قعر جهنم است. و این تعجب ندارد که در آتش جهنم درختى بروید و هم چنان باقى بماند و نسوزد، براى اینکه زنده ماندن دوزخیان در آتش عجیب‏تر است. و خدا هر کارى بخواهد مى‏تواند بکند.

" طَلْعُها کَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّیاطِینِ"- کلمه" طلع" به معناى شکوفه میوه‏اى است که در اولین بار در درخت خرما یا در هر درخت میوه دیگر پیدا مى‏شود. در این آیه میوه درخت" زقوم" را به سر شیطانها تشبیه کرده و این بدان عنایت است که: عوام از مردم شیطان را در

______________________________
(1 و 2) مجمع البیان، ج 8، ص 445 و روح المعانى ج 23، ص 95.

(3) آنچه نزد خداست خوب است نه لهو. سوره جمعه، آیه 11.

زشت‏ترین صورتها تصویر مى‏کنند، هم چنان که وقتى بخواهند عکسى از فرشته‏اى بکشند، او را در زیباترین صورت ترسیم مى‏کنند، و هر زیباى دیگر را به فرشته تشبیه مى‏نمایند، هم چنان که زنان دربارى مصر وقتى یوسف را دیدند گفتند:" ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَکٌ کَرِیمٌ" «1» با این بیان دیگر جایى براى این اشکال نمى‏ماند که در تشبیه هر چیز این معنا لازم است که به چیزى تشبیه شود که شنونده آن را بشناسد، و مردم سر شیطانها را ندیده‏اند و نمى‏شناسند.

" فَإِنَّهُمْ لَآکِلُونَ مِنْها فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ"- حرف" فا" که در آغاز جمله است، فاى تعلیل است و بیان مى‏کند که درخت مزبور وسیله پذیرایى از ستمگران است که از آن مى‏خورند. و در اینکه فرمود:" پس شکم‏ها را از آن پر خواهند کرد" اشاره است به گرسنگى شدید اهل دوزخ، به طورى که آن قدر حریص بر خوردن مى‏شوند، که دیگر در فکر آن نیستند چه مى‏خورند.

" ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَیْها لَشَوْباً مِنْ حَمِیمٍ"- کلمه" شوب" به معناى مخلوط و آمیخته است.

و کلمه" حمیم" به معناى آب داغ و بسیار سوزنده است. و معناى جمله این است که:

ستمگران نامبرده علاوه بر عذابهایى که گفته شد، مخلوطى از آب داغ و بسیار سوزنده مى‏نوشند، و آن آب با آنچه از درخت زقوم خورده‏اند مخلوط مى‏شود.

" ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِیمِ"- یعنى تازه بعد از آنکه شکمها را از درخت" زقوم" و آب" حمیم" پر کردند، به سوى دوزخ برمى‏گردند، و در آنجا مى‏مانند تا عذاب ببینند. در این آیه اشاره است به اینکه: حمیم مذکور در داخل جهنم نیست.

" إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آباءَهُمْ ضالِّینَ فَهُمْ عَلى‏ آثارِهِمْ یُهْرَعُونَ"- کلمه" الفوا" از" الفاء" است که به معناى یافتن است و معناى اینکه مى‏گوییم" الفیت فلانا" این است که: من فلانى را یافتم و به او برخوردم. و کلمه" یهرعون" فعل مضارع مجهول است از ماده" اهراع" که به معناى سرعت گرفتن است.

معناى آیه این است که: علت خوردنشان از درخت" زقوم" و نوشیدنشان از" حمیم" و برگشتن به سوى" دوزخ" این است که: اینان پدران خود را گمراه یافتند،- و با اینکه مى‏دانستند ایشان گمراهند، با این حال از ایشان که ریشه و مرجع آنان بودند تقلید کردند- و به همین جهت دنبال پدران خود به سرعت به سوى دوزخ مى‏روند، نخست به خوراکیهاى مذکور برمى‏خورند، و سپس به سوى دوزخ برمى‏گردند. درست جزاى آخرتشان مطابق رفتار دنیایشان‏ است.

 

______________________________
(1) این بشر نیست و جز فرشته‏اى بزرگوار نمى‏تواند باشد. سوره یوسف، آیه 31.

ترجمه تفسیر المیزان، ج‏17، ص:212 -  213