چاوش و چاوش‏خوانى‏
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چاوش و چاوش‏خوانى‏ ،اشعار چاوش‏خوانى ،هنگام بازگشت از حج ،در طوس عجب دارالشفایى

در فرهنگ مردم ایران، چاوش‏خوان کسى است که در سفرهاى زیارتى (پیش یا پس از سفر یا در هنگام سفر) با خواندن اشعار و آوازهاى مهیج و مناسب، وظیفه تشویق و ترغیب و همراهى مسافران و نیز تذکر به آنها و حفظ شئون سفر براى کاروانیان را بر عهده دارد. هرچند واژه چاوش یا چاووش در گذر زمان دستخوش تحول معنایى شده است، اما کاربرى آن همواره در پیوند با مراسم و تشریفات و سیر و حرکت بوده است، به ویژه در دوره‏هاى اخیر که چاوش به عنوان یکى از عناصر اصلى سفرهاى زیارتى و کاروانى، نقش برجسته‏اى ایفا مى‏کرده است.

هنوز هم کم و بیش در شهرها و روستاهایى که سنت‏هاى سفر تا اندازه‏اى پایدار مانده است، چاوشان به عنوان «منادیان سفر» و «مغنیان نواخوان» در سفرهاى زیارتى مسئولیت ارتباطى و نقش فرهنگى ویژه‏اى به عهده دارند. بنا بر اسناد فرهنگ مردم، سابقاً هر یک از محلات داراى یک یا چند نفر چاوش‏خوان بود که در تمام طول سال،

 مسئولیت هماهنگى و همراهى و انجام خدمات ارتباطى و فرهنگى مورد نیاز زوّار و مسافران کاروان‏هاى زیارتى را به عهده داشتند.

چاوش‏خوان‏ها غالباً به هنگام انجام وظیفه، لباس پاکیزه بر تن مى‏کردند و شال و کلاه فاخر و اسب و عَلَم به همراه داشتند و با خواندن اشعار و پیام‏هاى زیبا و مناسب، در کوچه‏ها و محلات مى‏گشتند و نداى تشکیل و حرکت کاروان سفر را مى‏دادند و به این وسیله کسانى که نیّت سیاحت و زیارت داشتند، براى سفر آماده مى‏شدند. لازم به تذکر است برخى از اشعارى که توسط چاوش‏خوانان خوانده مى‏شد، فى‏البداهه بود و چندان از وزن و قافیه پیروى نمى‏کرد. برخى از اشعار چاوش‏خوانى را در زیر مى‏آورم:

 بگو بلند اگر شوق مرقدش دارى به صاحب حرم و گنبد طلا صلوات‏

      اى دوستان دمى به مکه  سفر کنید             بر بارگاه قبله محمد  نظر کنید

      روشن کنید ز دیده دیدار گنبدش             خاک حریم وى همه کحل بصر کنید

      نشود ناطقه‏اى لال به هنگام ممات             آن زبانى که فرستد به محمد صلوات‏

      در طوس عجب دارالشفایى برپاست             زان دارالشفا درد همه خلق دواست‏

  از چیست شده دارالشفاى زن و مرد             از معجزه حضرت على موسى الرضاست‏

    اى شیعه اگر مى‏طلبى راه نجات             بفرست از دل و جان بهر محمد صلوات‏

    شیعه به خراسان چه مقامى دارد             آن حضرت عجب نام گرامى دارد

      در حشر کند شفاعت زوّارش             زوّار محمد عجب مقامى دارد

 نشود خسته و درمانده و هم بى‏حرکات             آن زبانى که فرستد به محمد صلوات‏

        

  دردمندان همه بر درگه او روى آرند             خاک آن شهر عجب دارالشفایى دارد

  بلند گوى اگر نیست بر زبانت عیب             به صاحب حرم و روضه محمد صلوات‏

  مسجد الحرام  عجب صفایى دارد             درون آن ، عجب آب شفایى دارد

  اى حاجى حج عبث به خود غرّه مباش             زوّار مکه  نگر چه جایى دارد

 وصف سلطان مدینه نکند این ابیات             دم به دم بر گل رخسار محمد صلوات‏

 اى زایر شاهنشه دین             بشنو سخنى ز قدر آن شاه مبین‏

 گشتى چو تو رهسپار در کوى پیغمبر            حامى به تو در سفر بود روح‏الامین‏

 بریده باد زبانى که نگوید این کلمات             به مادر حسنین خیرة النسا صلوات‏

چاوش خوانی هنگام بازگشت از حج چنین مى‏خواندند:

 آمدند از راه حج و رویشان دارد شرف             از طواف کعبه و پیغمبر و شاه نجف‏

اشعار دیگر چاوش‏خوانى:

 به حیرتم که چرا حاجیان به مکه روند             شوند زایر سنگى که رکن ایمان است‏

 اگر که خانه سنگى شده زیارتگاه             شرافتش ز وجود على عمران است‏

            مجموعه مقالات هم‏اندیشى زیارت، ج‏2، ص: 1083 -  1096