معراج پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم، نمایش قدرت خدا
ساعت ٦:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: معراج پیامبر ،مسجد الحرام ،مسجد الاقصی ( بیت المقدس )

 بسم اللّه الرّحمن الرّحیم‏

 سُبْحنَ الَّذِى أَسْرَى‏ بِعَبْدِهِ لَیْ مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَا الَّذِى برَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ ءَایتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ «1»

ترجمه:  به نام خداوند بخشنده‏ى مهربان‏

«  منزّه از هر وصف و عیب و نقص است، خداوندى که بنده‏ى خود [محمد صلى الله علیه و آله و سلم‏] را در یک شب، از مسجدالحرام به مسجدالاقصى سیر داد که اطراف و پیرامونش را برکت دادیم تا به او آیات و نشانه‏هاى خود را بنمایانیم. همانا پروردگار، شنوا و بیناست» .

تفسیر:  بحثى درباره‏ى کلمه‏ى «سبحان» واژه‏ى «سبحانَ» در زبان عرب، مفعول مطلق براى فعل محذوف است و لفظاً کلمه‏اى است که براى تنزیه ذات بارى تعالى از اوصاف و عیوبى که آن ذات، سزاوار آن نیست، به‏کار مى‏رود. این لفظ، براى بیان تعجّب نیز استفاده مى‏شود. «1»

هرگاه واژه «سبحان» کلمه‏ى تنزیه باشد، به این معناست که پروردگارى که از وهم و خیال برتر است، در تصوّر هیچ متصوّرى نمى‏گنجد؛ او اعلا و اجلّ از آن است که وصف‏کنندگان بتوانند او را وصف کنند؛ او از هر صفتى که نقص و احتیاج را برساند، مبرّا و منزّه است و در مقابل، هر صفتى که کمال را برساند، به حدّ اعلا در ذات او موجود است؛ زیرا هر کمالى از او سرشته مى‏شود و بازگشت هر کمالى هم بدوست.

__________________________________________________

 (1). مجمع‏البیان، ج 5- 6، ص 611

ولى اگر کلمه‏ى «سبحانَ» براى بیان تعجّب باشد، مُفهِم این موضوع است که:سیر دادن پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در یک شب از مسجدالحرام به مسجدالاقصى، براى افرادى که به قدرت بى‏حدّ ذات بارى اعتقادى ندارند، عجیب و شگفت‏آور است و این کار براى افرادى که به درک حقیقت تمایلى ندارند و به امور، نگاهى سطحى مى‏افکنند و آن را سرسرى مى‏نگرند، تعجّب‏آور است؛ حال آن‏که از قدرت بى‏انتهاى خداوند، انجام دادن این‏گونه امور و برتر از آن، محال نیست و تعجّبى ندارد.

این آیه‏ى شریفه از حقیقتى حکایت مى‏کند که اطراف آن سخن زیاد است و بین دانشمندان، معرکه‏ى آراست.

ظاهر آیه، بر سیر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از مسجدالحرام به مسجدالاقصى (بیت‏المقدّس) دلالت دارد.

آنچه به‏طور مسلّم انجام شده و حتمى‏الوقوع است، معراج پیامبراکرم صلى الله علیه و آله و سلم از مسجدالحرام به مسجدالاقصى است، که این آیه، ناظر به آن است؛ و از مسجدالاقصى به عالم بالا و جهان ملکوت، که قسمتى از آیات سوره‏ى «نجم» «1» گویاى آن مى‏باشد.

قبل از این‏که اکتشافات حیرت‏آور امروزى، جامه‏ى عمل به خود پوشد، اگر استغراب و استعجابى درباره‏ى سیْر نبى‏اکرم صلى الله علیه و آله و سلم و معراج حتمى‏الوقوع و ضرورى الاعتقاد آن حضرت در ذهن غیر سالکان حقّ ایجاد مى‏شد، امکان آن بود؛ زیرا هنوز پیشرفتى نصیب بشر نشده بود و علم روز، دل ذرّه را نشکافته و از آفتاب تابان درونى آن بى‏اطّلاع بود؛ ولى امروزه که با پرده بردارى علوم، در آنِ واحد، صدایى از این طرف کره‏ى ارض به آن سوى زمین فرستاده مى‏شود و جهان، عموماً در حکم خانه‏ى واحدى شده، تأویل این‏گونه امور از قبیل معراج نبى‏اکرم صلى الله علیه و آله و سلم و جز آن آسان‏تر به نظر مى‏رسد؛ هر چند که در هر دوره و زمانى هادى واقعى بشر، ایمانِ تزلزل‏ناپذیرى است که به حقیقت دارد.

__________________________________________________

 (1). ر. ک: نجم/ 7- 18

ما در برابر گفتار پوچ منحرفان، حربه‏اى برّان و دلیلى کمرشکن داریم که آن حربه، قاطعِ تمام شبهات و نابودسازنده‏ى عموم شکوک است و آن، قدرت و استیلاى بى‏حدّ ذات بارى‏تعالى است.

ما معتقدیم که اراده‏ى قاهره‏ى او بر انجام دادن هر امرى تعلّق گرفت، وقوعش حتمى است.

کلید رفع تمام این اشکالات، معرفت به ذات بارى تعالى است؛ بدان‏گونه که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و اوصیاى گرامى آن بزرگوار فرموده‏اند، اگر ما خدا را آن‏طور که خداشناسان واقعى شناختند، بشناسیم و عقل خود را از سرچشمه‏ى فیاض آنان سیراب کنیم، این مشکلات، خود به خود حلّ مى‏شود و استبعادى در ذهن باقى نخواهد ماند.

اگر ما به قدرت بى‏حد و استیلاى نامحدود خداى متعال معتقد شدیم و این را درک کردیم که آنچه را مى‏دانیم، در برابر آنچه نمى‏دانیم، مانند قطره‏اى در مقابل اقیانوسى بى‏پایان است، آن وقت در برابر چنین امورى، تعجبى براى‏مان پیدا نمى‏شد.

در زمان نزول قرآن بر نبىّ محترم صلى الله علیه و آله و سلم، هیأت بطلمیوسى، مرجع مردم بود که قائل بود جهان هستى به صورت فلک‏هایى است، داراى طبقات پیازى شکل، بدون «خلل» «1» و «فرج» «2» و «خرق» «3»؛ پس عبور پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از این کُرات و افلاک، غیرمقدور است؛ بنابراین، معراج از این نظر استبعاد داشت؛ امّا این زمان که هیأت بطلمیوسى غیر محقّق جلوه‏گر شد و اساسش در هم فرو ریخت، موضوع معراج را از جهتى دیگر مستبعد و آن را به صورتى دیگر غیر عملى مى‏دانند.

                                                           جرعه اى از زلال قرآن، ج‏1، ص:20 -  21