جواب بسیار آموزنده طاووس یمانی به هشام بن عبد الملک
ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ اسفند ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: طلووس یمانی ،هشام بن عبد الملک ،حج

ابو عبد الرحمن طاووس بن کیسان همدانى، از ایرانیان و یکى از مفسران معروف تابعان است. او شاگرد ابن عباس بوده و با پنجاه صحابى مجالست داشته است؛ ولى با ابن عباس بیش از دیگران رفت و آمد مى‏کرد.  صاحب وفیات الاعیان وفات او را سال 106 ق مى‏داند.  روایاتى در فضایل و تقواى او بیان شده؛ از جمله اینکه او از عبّاد یمن، مستجاب الدعوه و کسى است که چهل بار حج به جا آورده.

ابن خلکان مى‏نویسد: هنگامى که هشام بن عبد الملک براى اداى [اعمال‏] حج به مکه آمد و وارد حرم شد، گفت مردى از صحابه را نزد من آورید. گفتند: همه آنها مرده‏اند. گفت: از تابعان کسى را بیاورید. «طاووس یمانى» را آوردند. همین که بر او

وارد شد، کفشهاى خود را در کنار اسباب و بساط او بیرون آورد و به او به عنوان امیر المؤمنین سلام نداد و او را با کنیه یاد نکرد و بدون اجازه او در کنارش نشست و گفت: اى هشام! حالت چطور است؟

هشام از برخورد طاووس بسیار خشمگین شد! و آهنگ کشتن او کرد. به او گفتند: تو در حرم الهى هستى، این کار ممکن نیست. گفت: اى طاووس! تو چرا چنین کردى؟

 گفت چه کارى؟

خشم و عصبانیت هشام بیشتر شد و گفت: تو کفشهایت را کنار بساط من در آوردى و به من به طور رسمى سلام ندادى و مرا با کنیه یاد نکردى و بدون اجازه من در کنارم نشستى و گفتى: اى هشام! حالت چطور است؟

طاووس گفت: کفشهایم را در کنار بساط تو در آوردم؛ زیرا شبانه روز پنج بار کفشهایم را در مقابل پروردگار در مى‏آورم و او نه مرا توبیخ مى‏کند و نه از من خشمگین و عصبانى مى‏شود.

و اما اینکه چرا با عنوان امیر المؤمنین سلام نکردم؟

بدین جهت است که همه مؤمنان از امیرى تو راضى نیستند و من ترسیدم اگر [چنین‏] بگویم دروغ گفته باشم.

 و اما اینکه مى‏گویى چرا با کنیه خطاب نکردى؟

زیرا خداوند در قرآن کریم پیامبران خود را با نام صدا مى‏کند و مى‏فرماید: یا داوود، یا یحیى، یا عیسى، و دشمنان خود را با کنیه مخاطب ساخته و مى‏فرماید: تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ ...

و اما اینکه گفتى کنار من نشستى؛

زیرا از امیر المؤمنین علیه السلام على بن ابى طالب علیه السلام شنیدم که فرمود: «هر گاه خواستى به فردى از جهنمیان بنگرى، به کسى بنگر که خود نشسته و عده‏اى در اطراف او ایستاده‏اند.»

هشام گفت: مرا پندى بده! گفت:

از امیر المؤمنین علیه السلام شنیدم که مى‏فرمود: «در دوزخ مارهایى هستند همچون ستونهاى شناور و عقربهایى بسان قاطر. هر امیرى را که در حق زیر دستان خود عدالت نورزد مى‏گزند». آنگاه برخاست و رفت.