نامه امام حسین ( ع ) به کوفیان و فرستادن حضرت مسلم را به کوفه
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مسلم بن عقیل ،نامه امام حسین ( ع ) به کوفیان ،هانی بن عروه ،نعمان بن بشیر

بسم اللّه الرحمن الرحیم، نامه‏اى است از حسین بن على (ع) به گروه بسیار مؤمنین و مسلمین. اما بعد، نامه‏هاى شما را آخرین فرستادگان شما یعنى هانى و سعید براى من آوردند. آنچه که براى من شرح داده و یادآور شده‏اید دریافتم. سخن اکثریت شما این بود که: براى ما امام و پیشوایى نیست و گفته‏اید که به سوى شما حرکت کنم، و به این وسیله خداوند ما را بر حق و هدایت گرد آورد، و من هم اکنون برادر و پسر عمو و کسى که در خاندانم مورد اطمینان بوده، یعنى مسلم‏ بن‏ عقیل‏ را به سوى شما گسیل مى‏دارم.

چنانچه وى در گزارش خود اطلاع دهد که اکثریت مردم و افراد آگاه و صاحب‏نظر بر آنچه که در نامه‏هاى شما آمده و فرستادگان شما گفته‏اند مطابق باشد، ان شاء اللّه تعالى به زودى به نزد شما خواهم آمد. به جان خودم سوگند، امام و پیشوا کسى است که در میان مردم به کتاب خدا حکم کند و رفتارش توأم با عدل و داد باشد. از دین حق پیروى، و خود را در آنچه مربوط به خدا و رضاى اوست نگهدارى کند. و السّلام.

پس امام حسین (ع) مسلم بن عقیل را خواستند و به گفته بعضى نامه‏اى در پاسخ نامه‏هاى کوفیان نوشتند و او را همراه با قیس بن مسهر صیداوى و دو نفر دیگر رهسپار کوفه ساختند. امام (ع) وى را به تقوى و پوشیده داشتن امر خود و عطوفت و مهربانى با مردم توصیه فرمود، و به وى گفت: چنانچه مردم را مشاهده کند که گرد آمده و هماهنگ هستند به زودى به آن حضرت اطلاع دهد. پس مسلم که رحمت خدا بر او باد به راه افتاد، ابتدا به مدینه رفت و دو نفر راهنما براى خود انتخاب کرد و راه کوفه را در پیش گرفت. آن دو مسلم را از بیراهه بردند و راه را گم کردند. تشنگى شدیدى بر آنان غلبه کرد و از ادامه راه بازماندند. پس از آنکه راه را پیدا کردند با اشاره علایم راه را به مسلم نشان دادند و خود در اثر تشنگى جان سپردند. مسلم پس از پیمودن راه به محلّى که معروف به مضیق بوده و آب فراوانى داشت که قبیله بنى کلب از آن سیراب مى‏شدند، رسید و نامه‏اى به امام نوشت و به وسیله قیس بن مسهر ارسال داشت. متن نامه چنین بود:

اما بعد، من از مدینه با دو تن راهنما به کوفه رهسپار شدم. آن دو از راه کناره گرفته و راه را گم کردند. تشنگى بر ایشان سخت شد. دیرى نپایید که از دنیا برفتند. ما به راه خود ادامه دادیم، تا آنگاه که به آب رسیدیم جز رمقى مختصر براى ما نمانده بود و این آب در دره خبث است و به نام مضیق خوانده مى‏شود و من این راه را به واسطه این جریان به فال بد گرفتم از این رو چنانچه اجازه دهید مرا از رفتن بدین سفر معذور دارید، و دیگرى را به جاى من بفرستید. و السّلام.

امام حسین (ع) در پاسخ او نوشت: اما بعد، من از آن بیم دارم که چیزى جز ترس نباشد که تو را وادار به استعفا کرده است. پس اندیشه مکن و همان راهى که تو را فرستاده‏ام در پیش گیر. همین که مسلم نامه حضرت را خواند گفت: من هرگز از جان خود بیمناک نیستم. پس بیدرنگ راه کوفه را در پیش گرفت. در میان راه به محلّى رسید که آب فراوانى داشت و نزدیک قبیله طى بود. سپس از آنجا نیز گذشت مردى را دید که مشغول‏

تیراندازى است و آهویى را شکار کرده است. مسلم رو کرد به او و گفت: امیدوارم ان شاء اللّه تو نیز با ما هماهنگ شوى تا دشمن را از پاى درآوریم. سرانجام وارد کوفه شد، و در خانه مختار اقامت کرد. مردم دسته دسته به دیدن او آمدند، همین که گروهى در آنجا فراهم شدند، مسلم نامه حسین بن على (ع) را بر ایشان خواند و آنان گریستند و با او بیعت کردند. سرانجام تعداد کسانى که با وى بیعت کردند به هیجده هزار نفر رسید. مسلم بیدرنگ نامه‏اى به امام (ع) نوشت: رهبر یک گروه هرگز به همراهان خود دروغ نمى‏گوید. اکثر مردم کوفه با شما دست بیعت داده‏اند. و هیجده هزار نفر تاکنون بیعت خود را اعلام کرده‏اند. با وصول این نامه هر چه زودتر به طرف کوفه حرکت فرمایید. و السّلام.

مردم همچنان به خانه مسلم رفت و آمد مى‏کردند تا آنجا که محل اقامت او آشکار گردید. نعمان بن بشیر که از طرف معاویه فرماندار کوفه بود، و یزید نیز او را بر همان منصب به جاى نهاده بود از این امر آگاه شد. (نعمان که از اصحاب رسول اللّه (ص) بود در نبرد صفّین با معاویه همراه شده و در ردیف پیروان او در آمد. اما سرانجام در فتنه ابن زبیر اهالى حمص وى را به قتل رساندند. در حالى که خود والى این شهر بود.)

پس نعمان بر منبر رفت و خطاب به مردم گفت: از فتنه و آشوب بر حذر باشید. در این اثنا عبد اللّه بن مسلم بن سعید حضرمى هم پیمان بنى امیّه از جاى برخاست و با تندى به نعمان گفت: کار ناروایى مرتکب شده‏اى و آنچه تو در این مورد مى‏پندارى سخن کسانى است که از روى ضعف و ناتوانى مى‏گویند. نعمان به او گفت: چنانچه من در اطاعت و پیروى از خدا ناتوان باشم بهتر از آن است که در موضع قدرت باشم، اما در برابر خداوند به گناه و معصیت آلوده گردم. این را بگفت و از منبر به زیر آمد.

آنگاه عبد اللّه بن مسلم ضمن نامه‏اى، ورود مسلم به شهر کوفه و بیعت مردم را با او براى یزید گزارش کرد. و در نامه خود به وى اطلاع داد و گفت: چنانچه بخواهى کوفه در فرمان تو باشد، مرد نیرومندى را به طرف کوفه روانه ساز تا فرمان تو را به انجام رساند؛ و مانند خودت درباره دشمنت رفتار کند. زیرا که نعمان بن بشیر مردى ضعیف و ناتوان است و یا خود را به ناتوانى مى‏زند.

پس از او عمارة بن ولید بن عقبه و عمر بن سعد نیز شبیه به نامه عبد اللّه بن مسلم براى یزید ارسال داشتند. همین که نامه‏ها به یزید رسید، وى سرجون رومى غلام معاویه را خواست. (هر چند که این فرد از خدمتگزاران معاویه بود، اما در زمان حیات معاویه بر او چیرگى داشت) پس یزید به وى گفت: درباره والى کوفه رأى تو چیست؟ یزید در آن هنگام بر عبید اللّه بن زیاد که حاکم بصره بود خشمناک شد. معاویه پیش از مرگ خود با صدور حکمى فرماندارى کوفه را نیز به وى سپرده بود اما پیش از آن که این حکم به دست وى برسد، معاویه خود به هلاکت رسیده بود. در اینجا سرجون به یزید گفت:

چنانچه معاویه زنده بود و در این مورد رأى مى‏داد آن را مى‏پذیرفتى؟ یزید گفت: آرى، سرجون حکم فرماندارى عبید اللّه بن زیاد را براى کوفه به یزید نشان داد. بدین ترتیب یزید حکومت بصره و کوفه را به عبید اللّه واگذار کرد، و ضمن نامه‏اى که به وسیله مسلم بن عمر و باهلى براى عبید اللّه فرستاد به وى گوشزد کرد و گفت: پیروان من از کوفه به من اطلاع داده‏اند که مسلم بن عقیل در کوفه مردم را گرد آورده تا در میان مسلمانان ایجاد اختلاف کند. از این رو با خواندن این نامه به طرف کوفه حرکت کن، و به هر طریق که مى‏دانى در جستجوى او باش تا بر او دست یابى. پس او را در بند کن، یا به قتل رسان و یا از شهر بیرونش‏ کن . والسلام .

سیره معصومان ،ج‏5، : 112 - 114