شرایط حکومت داری سالم از منظر اسلام
ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: شرایط حکومت داری ،کارگزاران

در سطح جهان  ، افراد در هر امری مصمم به جذب افراد با تجربه و کار آمد  هستند .ولی چیزی که رو به فراموشی گراییده معیارهای اخلاقی ، وجدان کاری و ... می باشد .

و حال به نظر می رسد تجربه و کارآمدی در مجامع اسلامی ، لازم هست ولی کافی نیست ؛ چرا که در مکتب اسلام ، علاوه بر عقل ، درایت و تجربه ، معیارهای اخلاقی هم مد نظر است . بعنوان مثال یک کارگزار باید شرایطی چون : اسلام ، عقل ، حلم ، نصح ، تقوا ، تجربه داشته باشد تا مدینه فاضله شکل بگیرد .

انسان در مقام اشرف مخلوقات، با معمای پیچیده ای روبه روست. از یک سو، خداوند متعال استعدادها و توانایی های بالقوه ای را در وجود او به ودیعت نهاده و شرایطی را برایش فراهم ساخته است که توانایی های درون خود را آشکار سازد و از سوی دیگر، مهلت محدود و نامشخصی را با عنوان «عمر» به او ارزانی داشته که به سرعت در حال گذر است. در تنگنای چنین معمایی، انسان عاقل همواره در این اندیشه است که آیا با استفاده از زمان محدودی که در اختیار اوست، می تواند بار مسئولیتی را که بر دوش دارد، به شایستگی به سر منزل مقصود برساند یا خیر و آیا در روز رستاخیز می تواند با رویی سفید در پیشگاه خدای خود سر تعظیم فرود آورد . [1]

ضرورت طرد نیروهای  فاسد

یکی از ضرورت های رشد جامعه طرد نیروهای  فاسد چرا که  متولیان هر جامعه زیرمجموعه خود را هم می توانند به مسیر صلاح و رستگاری سوق دهند و هم در جهت فساد و تبهکاری رهنمون سازند . بدین خاطر لازم است کسانی که لیاقت صدر نشینی را در جهت رهنمون ساختن به سوی صلاح و رستگاری را ندارند. از آنها نباید در کادر خدمت به نظام بخصوص در جاهای مهم و کلیدی بهره برد . چرا که  افراد ناصالح با فرهنگ فاسد خو گرفتند و هیچ گونه سنخیتی با حکومت عدل ندارند. و آسیب بزرگی برای یک جامعه دینی تلقی می شوند .

ما می توانیم در این امر استناد کنیم به کلام نورانی امیر بیان که  در نامه 53 نهج البلاغه به مالک اشتر می فرمایند :

 ... إنّ‏ شرّ وزرائک‏، من کان للأشرار قبلک وزیرا .. ثمّ لیکن آثرهم عندک، أقولهم بمرّ الحقّ لک! و اقلّهم مساعدة فیما یکون منک ممّا کره اللَّه لاولیائه، واقعا ذلک من هواک حیث وقع‏ ... 

... بدترین وزیران تو کسانى هستند که پیش از تو وزیر اشرار بوده‏اند .. و باید که برگزیده‏ترین وزیران و همکاران در نظر تو آن کس باشد که حق تلخ را بیشتر به تو بگوید، و در کارى که مخالف رضاى خدا است کمتر به یارى تو برنخیزد، و در بند آن نباشد که این روش او در تو چه تأثیرى خواهد داشت ...

ممکن است کسی در اینجا ایراد وارد کند مبنی  بر اینکه این جملات مربوط به وزیران حاکم می باشد ولی ما در جواب خواهیم گفت هیچ جای اشکالی ندارد  از همین کلام نورانی می توان در امر  چگونگی گزینش  تمام متولیان را استفاده کرد .

مزیت جذب نیروهای متخصص و متعهد 

در بحث قبلی با استناد به کلام نورانی علی ( ع )  مبنی بر اینکه باید در  مراکز بخصوص مراکز آموزشی افراد فاسد طرد شوند و بجای آن باید از نیروهای متخصّص و متعهّد استفاده نمود .

مولای متقیان در ادامه کلام قبلی در امتیاز و برتری نیروهای متعهد می فرمایند :

ِ«  ...أُولَئِکَ أَخَفُّ عَلَیْکَ مَئُونَةً وَ أَحْسَنُ لَکَ مَعُونَةً وَ أَحْنَى عَلَیْکَ عَطْفاً وَ أَقَلُّ لِغَیْرِکَ إِلْفاً فَاتَّخِذْ أُولَئِکَ خَاصَّةً لِخَلَوَاتِکَ وَ حَفَلَاتِک‏...»

هزینه اینها ( نیروهای متعهد )  بر تو سبک تر ، همکاری آنها با تو بهتر ، محبت ایشان نسبت به تو بیشتر و أنس و ألفتشان با بیگانگان کمتر است . بنابراین ، آنها ( نیروهای متعهد ) را از نزدیکان و رازداران خویش خوش قرار ده .

ضوابط و معیارهای گزینش از زبان امیر المؤمنین علی (ع )          

راستی چرا در بعضی جاها روابط بر ضوابط حاکم می شود ؟ و یا چرا افرادی با صفات بارزی چون تملق ، تظاهر ، خوش خدمتی ریاکارانه در خیلی جاها زمینه رشد بیشتری دارند ؟ و همچنین چرا منافقان ، دروغگویان ، چاپلوسان ، ریاکاران و بله قربان گویان در کارهای کلیدی در راس امور قرار می گیرند ؟ و این امر منجر به منزوی شدن نیروهای پاک و متعهد می شود .

اگر اندکی  در کلام نورانی امام علی ( ع ) تأمل کنیم راه گزینش با صراحت تمام برای ما  روشن خواهد شد که اینگونه افراد جایی در اینگونه امور ندارند چرا که حضور آنها آسیب جدیست .

« ... ثُمَّ لْیَکُنْ آثَرُهُمْ عِنْدَکَ أَقْوَلَهُمْ بِمُرِّ الْحَقِّ لَکَ وَ أَقَلَّهُمْ مُسَاعَدَةً فِیمَا یَکُونُ مِنْکَ مِمَّا کَرِهَ اللَّهُ لِأَوْلِیَائِهِ وَاقِعاً ذَلِکَ مِنْ هَوَاکَ حَیْثُ وَقَعَ  

 وَ الْصَقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ وَ الصِّدْقِ ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَى أَلَّا یُطْرُوکَ وَ لَا یَبْجَحُوکَ بِبَاطِلٍ لَمْ تَفْعَلْهُ فَإِنَّ کَثْرَةَ الْإِطْرَاءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ وَ تُدْنِی مِنَ الْعِزَّة ...»

پس ( از میان نیروهای متعهد ) افرادی را که در گفتن حق از همه صریح تر و در مساعدت و همراهی نسبت به آنچه خداوند برای اولیائش دوست نمی دارد ، کمتر به تو کمک می کنند ، مقدم دار ؛ خواه موافق میل تو باشند یا نه .

خود را به اهل ورع و صدق و راستی بچسبان و آنان را طوری تربیت کن که ستایش بی حد از تو نکنند و تو را نسبت به اعمال نادرستی که انجام نداده ای ، تمجید ننمایند ؛ زیرا ستایش بیش از حد ، خودپسندی می آورد و ( انسان را ) به غرور نزدیک می سازد . [2]

راه آفت زدایی ...

چنانچه در مباحث گذشته مطرح شد

« ... وَ أَکْثِرْ مُدَارَسَةَ الْعُلَمَاءِ وَ مُنَاقَشَةَ الْحُکَمَاءِ فِی تَثْبِیتِ مَا صَلَحَ عَلَیْهِ أَمْرُ بِلَادِکَ وَ إِقَامَةِ مَا اسْتَقَامَ بِهِ النَّاسُ قَبْلَک‏ ... » 

با دانشمندان زیاد به گفتگو بنشنید و با حکما و متخصصان نیز به بحث بپرداز ! که مایه سامان کشورت و آنچه موجب قوام کار مردم پیش از تو بوده است می گردد .

علی ( ع ) در این قسمت از نامه « وَ أَکْثِرْ مُدَارَسَةَ الْعُلَمَاءِ » مالک را توصیه به همنشنی با علمای اسلام و انیشمندان می کند و با ذکر جمله « مُنَاقَشَةَ الْحُکَمَاءِ » زمامدار خود را توصیه به استفاده از متخصصان و افراد با تجربه فرا می خواند . 

نتیجه : در هر اموری برای اینکه به صلاح امت باشد « مکتب و تعهد توأم با تخصص » را با ملاک گزینش افراد را  در پست های مختلف بخصوص در حساست رین جای کشور ( مراکز آموزشی ) معرفی کرد . [3]

امام صادق (ع) از قول امیر المؤمنین (ع) فرمود: خدا را به خدائى بشناسید و رسول را به شأن رسالت و کارگزاران‏ را به نیک رفتارى و عدالت و احسان.

مقصود از گفتار امام (ع): «خدا را به خدائى بشناسید» این است که خدا، اشخاص و انوار و جواهر و اعیان را آفریده و مقصود از اعیان ابدان است (هر موجود جسمانى) و جواهر عبارت از ارواحند و آن خداى جل و عز مانند جسم و روح که آفریده اویند نیست، براى احدى در آفرینش روح حساس و دراک مداخله‏اى نیست همان خدا است که در آفرینش ارواح و اجسام تنها و بى‏همتا است، چون خداشناس هر دو شباهت را که شباهت به ابدان و ارواح باشد از خدا نفى کرد و او را از این هر دو شباهت منزه دانست، خدا را به مقام شایسته خدائى شناخته است و اگر او را به روح یا بدن یا نور شبیه دانست خدا را به مقام شایسته خدائى نشناخته. [4]

رسیدگى به کار کارگزاران‏

سپس در امور کارگزاران‏ حکومتت دقت کن و آنان را پس از آزمایش به کار گیر، از راه هوا و هوس‏ و خود رأیى آنان را به کار گردانى مگمار، زیرا هوا و هوس و خود رأیى جامع همه شعبه‏هاى ستم و خیانت است.

از عمّال حکومت کسانى را انتخاب کن که اهل تجربه و حیاءاند، و از خانواده‏هاى شایسته و در اسلام پیش قدم ترند، چرا که اخلاق آنان کریمانه‏تر، و خانواده ایشان سالم‏تر، و مردمى کم طمع‏تر، و در ارزیابى عواقب امور دقیق‏ترند.

سپس جیره آنان را فراوان ده، زیرا این برنامه براى آنان در اصلاح وجودشان قوّت است، و از خیانت در آنچه زیر دست آنان مى‏باشد بى‏نیاز کننده است، و اگر از فرمانت سر بر تابند و یا در امانت خیانت کنند بر آنان حجّت است. به کارهایشان رسیدگى کن، و جاسوسانى از اهل راستى و وفا بر آنان بگمار، زیرا بازرسى پنهانى تو از کارهاى آنان سبب امانت دارى ایشان و مداراى با رعیّت است. از یاران و یاوران بر حذر باش، اگر یکى از آنان دست به خیانت دراز کند و مأموران مخفى تو بالاتفاق خیانتش را گزارش نمایند اکتفاى به همین گزارش تو را بس باشد، و او را به جرم خیانت‏ کیفر بدنى بده، و وى را به اندازه عمل ناپسندش عقوبت کن، و سپس او را به مرحله ذلّت و خوارى به نشان، و داغ خیانت را بر او بگذار، و گردن بند عار و بد نامى را به گردنش بینداز . [5]

محقق خویی نیز با الهام از کلام معصومین می فرمایند : از میان آنان اهل تجربه و مردم آبرومند را انتخاب کن، کسانى که از خانواده‏هاى خوب و پیشقدم در اسلام هستند و پیشرو بودند، زیرا که آنان:

1- اخلاقى گرامى‏تر و اصیل‏تر دارند.

2- آبروى آنها نیالوده و محفوظ و بابروى خود علاقه دارند.

3- کمتر پیرامون طمع و جلب منافع مى‏گردند.

4- در عواقب امور و دنباله کارها نظرى رساتر و عمیق‏تر دارند و ملاحظه عاقبت کار خود را بهتر مى‏کنند.  [6]

نمونه ای ازتنبیه یکى از نزدیکان‏ توسط حضرت علی ( ع )

امیر المؤمنین على بن ابى طالب «ع»، به یکى از کارگزاران خویش خویش چنین نوشت:

امام على «ع»: امّا بعد! من تو را در امانت خویش (وظایف حکومتى) شریک خود قرار دادم (و همکارى تو را پذیرفتم)، و تو را از هر جهت به خود نزدیک ساختم. و در خاندانم مردى را از تو بیشتر مورد وثوق نمى‏دانستم که با من مواسات و همکارى داشته باشد و امانت را به من بازگرداند. و تو هنگامى که دیدى روزگار پسر عمویت را در فشار قرار داده، و دشمن (بر قلمرو او) شبیخون زده است، و مردم از امانتدارى روى گردانده‏اند، و این امّت گستاخ گشته (دست به خونریزى زده) و پراکنده شد، با پسر عموى خود دودوزه بازى کردى، و مانند مردمى که او را ترک کردند ترکش کردى، و با آنان که تنهایش گذاشتى، و با جمعى که به او خیانت کردند به او خیانت کردى. پس نه (در کشاکش حوادث) به کمک پسر عمو شتافتى، و نه امانت (الهى) را ادا کردى. گویى در آن جهاد (که در راه اسلام) کردى قصدت خدا نبود، و در کار خویش برهانى ربّانى نداشتى. و گویى مى‏خواستى این امّت را در کار دنیا (و اموالشان) بفریبى، و در حال غفلت آنان اموالشان را بربایى. پس چون براى خیانت به امّت قدرت بیشترى یافتى، با شتاب حمله کردى و تیزتک برجستى، و آنچه دستت رسید، از آن اموال که براى بیوگان و یتیمان بود در ربودى، چنان که گرگ تیزرو بز زخمى دست و پا شکسته را مى‏رباید. پس با کمال آسودگى آن همه را به حجاز بردى، بى‏آنکه احساس گناهى کنى؛ گویى- نه نفرین بر تو- این‏ مال ارث پدر و مادرت است که به نزد خاندان خود مى‏برى. سبحان اللَّه! آیا به روز بازگشت ایمان ندارى؟ و از خرده‏گیرى حساب قیامت هراسى به دل راه نمى‏دهى؟

اى که تو را از خردمندان مى‏شمردیم! چگونه آب و طعامى را بر خود گوارا مى‏شمارى در حالى که مى‏دانى حرام مى‏خورى و حرام مى‏آشامى. تو از مال یتیمان و مسکینان و مسلمانان و مجاهدانى که خداوند در این اموال حقّى براى آنان قرار داده است و این شهرها را به دست ایشان گشوده است، کنیز مى‏خرى و زن مى‏گیرى؟! از خدا بترس! و اموال این مردم را به آنان بازگردان؛ و در صورتى که چنین نکنى و خدا تو را دسترس من قرار دهد، چنان کیفریت دهم که عذر من باشد در نزد خدا، یعنى گردنت را با همین شمشیر مى‏زنم، که تا کنون هر کس را با آن گردن زده‏ام یک راست به دوزخ در افتاده است.

(تو چه خیال مى‏کنى؟ و دیگران چه خیال مى‏کنند؟)، به خدا قسم، اگر حسن و حسین چنین کارى کرده بودند، لحظه‏اى با آنان مدارا نمى‏کردم، و کمترین گذشتى در حقّشان روا نمى‏داشتم، تا حق را از آنان بگیرم، و مظلمه این باطل را از دامانشان فرو شویم.

من به خداى پروردگار جهانیان سوگند یاد مى‏کنم، که آنچه را تو از مال مسلمانان ربودى دوست نمى‏داشتم که از آن من مى‏بود و آن را براى نزدیکانم به ارث مى‏گذاشتم. خوب است که نگران خود باشى که روزگار پایان عمر تو است، و چنان است که زیر خروارها خاک دفن‏شده‏اى، و اعمالت را پیش رویت نهاده‏اند، در محلّى که ظالمان فریاد «وا حسرتا» مى‏کشند، و عمر تلف کردگان (براى انجام دادن اعمال صالح)، تمنّاى بازگشت به دنیا مى‏کنند، در حالى که دیگر راه فرارى (و بازگشتى) نیست![7]



[1] - آیین کشور داری از دیدگاه امام علی ( ع ) ، آ یت الله محمد فاضل لنکرانی ، ص 58 .البته با کمی تصرف

[2] - نهج البلاغه ،  نامه 53 .

[3] - نهج البلاغه ،  نامه 53 .

[4]  - اصول کافی ، ج 1 ، ص 246 .

[5] - نهج البلاغه ، ترجمه انصاریان ، ص 692 – 694 .

[6]  - منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة (خوئى) ؛ ج20 ؛ ص252

[7]  - «نهج البلاغه»/ 956- 957؛ «عبده» 3/ 72- 75.