خانه دل با خانه گِل
ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ اسفند ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: خانه تکانی دل، خانه تکانی گل ،خانه دل با خانه گِل

 

موضوع: خانه تکانی دل‌ها در ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
                                       بسم الله الرحمن الرحیم
                                «الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
1- مقایسه خانه دل با خانه گِل
موضوع، خانه‌ی دل و خانه‌ی گِل. در خانه تکانی، حساسیت هست که در عید خانه‌تکانی کنند. هرچه مادی هست فتوکپی‌اش هم است. یعنی اگر هجرت مادی هست که از شهری به شهری و از کشوری به کشوری هجرت می‌کنند، مهاجرت می‌کنیم. قرآن می‌گوید: از عیب‌های خودت هم هجرت کن. «وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ» (مدثر/5) رُجز یعنی پلیدی. یعنی از پلیدی‌ها هجرت کن.


اگر رزق مادی هست، خوراک. رزق معنوی هم هست، «اللهم ارزقنی حج بیتک الحرام» حج هم یک رزق است. علم هم یک رزق است. روزی فقط این نیست که وارد معده می‌شود. آن فکر خوبی هم که وارد مغز می‌شود آن هم روزی است. من چند سال پیش یک وقتی این بحث را داشتم. لباس ظاهری اگر داریم که «وَ ثِیَابَکَ فَطَهِّرْ» (مدثر/4) لباس معنوی هم داریم. «و لباس التقوی» رزق مادی، رزق معنوی. لباس مادی، لباس معنوی. حالا امروز بحث شبیه این است. خانه تکانی دل، خانه تکانی گل.
2- نظافت روزانه، هفتگی و سالانه در امور مادی و معنوی
خانه یک نظافتی هرروز دارد. مثل اینکه آدم دستی روی تلویزیون می‌کشد. استکان و نعلبکی می‌شوید. یکی روزانه است. گاهی هفتگی می‌شوید. مثل اینکه شیلنگ می‌گیرد درخت را آب بدهد. هفته‌ای است. گاهی هم سالانه می‌شود که قالی می‌تکاند. پس همینطور که نظافت مادی روزانه داریم و هفته‌ای داریم و سالانه، دل هم باید خانه‌تکانی شود. یک عبادت روزانه داریم، رابطه با خدا. یک عبادت هفتگی داریم، نماز جمعه. یک عبادت سالانه داریم شب قدر. یعنی همینطور که نظافت خانه روزانه و هفته‌ای و سالانه، پاکی و تطهیر دل هم برنامه‌ی روزانه نماز، هفته‌ای جمعه، سالانه شب قدر.
در نظافت هم می‌شوییم و هم می‌چینیم. اول فرش و پتو و هرچه آلوده هست، می‌شوییم و بعد از  شستن چیدن است. در معنوی هم گفتند، اول تخلیه یعنی عیب‌هایت را خالی کن. خودت را از عیب خالی کن. بعد تحلیه! یعنی هم باید عیب را برطرف کرد و هم باید صفات انسانی را....
کسی خانه‌اش را می‌شوید که می‌فهمد خانه‌اش کثیف است، یعنی احساس می‌کند این فرش آلوده است، می‌شوید. کسی هم به فکر خودسازی می‌افتد که احساس کند عیب دارد. آخر بعضی‌ها می‌گویند: ما عیب نداریم. راحت دروغ می‌گوید. ولی نمی‌داند که دروغگویی بد است. راحت غیبت می‌کند ولی توجه ندارد که غیبت بد است. ما اگر این فرش را توجه نداشته باشیم کثیف است نمی‌شوییم. توجه می‌کنیم کثیف است، می‌شوییم. کسانی به فکر تقوا و تعلیم و تربیت و خودسازی خودشان هستند که عیب هایشان را بفهمند. چرا من حسود هستم؟ او دارد، می‌گویم: «الْحَمْدُ لِلَّه‏»! چرا نیش می‌زنیم؟ آدم‌های حسود تا می‌بینند یک نفر دارد، از کجا آورده است؟ اینها دزدی است. چون نمی‌تواند تحمل کند که فلانی یک وضع خوبی دارد، فوری می‌گوید: برو بابا، کلاهبرداری کردند، اختلاس کردند. آیا اگر کسی ماشین و خانه‌اش خوب است، شما می‌گویی دزد است؟ نمی‌شود بگویی.
3- توجه به عیب‌های خود، زمینه اصلاح عیوب
شما حجابت کامل است. حالا اگر یک دختری و خانمی را دیدی، بد حجاب است. کم حجاب است. این حجابش یک نقصی دارد. شما می‌توانی به او بی‌دین بگویی؟ نمی‌شود به اینها بی‌دین گفت. متدین هستند. حالا یک عیبی دارد، با یک عیب که نمی‌شود بی‌دین گفت. اگر یک کسی صورتش را تیغ می‌زند، ریشش را می‌تراشد، نمی‌شود گفت: بی‌دین. می‌گوییم: آقا در اصلاحش یک نقصی دارد. ولی نمی‌شود گفت: بی‌دین. اشکال ما این است که گاهی وقت‌ها عیب ظاهری را می‌بینیم. یک لک به عمامه‌ی من باشد، می‌فهمم. همه هم تذکر می‌دهند. اما هزار تا عیب در قلب من است توجه به این عیب‌ها نمی‌کنیم. و لذا حدیث داریم. هرکس را که خدا دوستش دارد، یادش می‌دهد که تو این عیب‌ها را داری، برطرف کن. حدیث است، علامت اینکه خدا یک نفر را دوست دارد، این است که به او می‌‌گوید: تو این عیب‌ها را داری، سعی کن عیب‌هایت برطرف شود. من به او سلام نمی‌کنم، خوب این یک عیب است دیگر سلام کن. نه آخر من بزرگ‌تر هستم. من خانم بزرگ هستم. من مادر شوهر هستم. من مادر عروس هستم. خیلی خوب هرکس می‌خواهی باش. اما پیغمبر که نیستی. تازه پیغمبر به بچه‌ها سلام می‌کرد. این سلام کردن عیبش است. او باید اول دیدن من بیاید. عیب است؟ او باید دیدن من بیاید. تو دیدن او برو! خدا هیچوقت به پیغمبر نگفت: به مردم بگو تو بیا حالیت کنم!! پیغمبر می‌گفت: یا تو به خانه‌ی ما بیا. یا ما به خانه‌ی تو می‌آییم. «إِنَّا أَوْ إِیَّاکُمْ لَعَلى‏ هُدىً أَوْ فی‏ ضَلالٍ مُبینٍ» (سبأ/24) یکی از من، یا شما صاف می‌رود و دیگری، یا کج می‌رود، بنشینیم گفتگو کنیم. کوتاه بیایید. او باید خانه‌ی ما بیاید. او باید از ما عذرخواهی کند. او باید سلام کند. جامعه‌ی ما مریض است. ببخشید! بعضی خواص هم اخیراً مریض شدند. حالا اینجا اسم ببرم غیبت است. یک دانه درشتی نامه زد که این دست خط است. شما نامه‌ی دست خط آوردی؟ برو تایپ کن بیاور. این تکبر است. بابا نامه رسمی و دولتی نیست که من تایپ کنم. یک تقاضایی کردم، یک نفر دیگر را یک نامه دادند، حجت‌الاسلام و المسلمین آقای فلان. چرا مردم ادب ندارند؟ خوب من غیر از حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر هم هستم. دکترش را این زیر ننوشته است. برو هروقت مؤدب شدی بیا. اینها بیماری نیست، اینها سرطان است. بیماری نیست، سرطان اخلاقی است.
من بارها این را گفتم. اجازه بدهید باز هم بگویم. می‌دانید دویست، سیصد میلیارد تومان پول در نهضت سواد آموزی آتش می‌گیرد. برای اینکه این خانم بزرگ که سواد نداشت، حاضر نشد کنار عروسش بنشیند، درس بخواند. من پیش عروسم درس بخوانم! می‌گوییم نه نخوان! ما یک معلم می‌گیریم بیاید درس به تو بدهد. آنوقت این معلمی که از بیرون می‌گیریم، دویست، سیصد میلیارد تومان باید بدهیم. ما اخلاقمان اینطور است. من یکبار با این پیراهن عروسی رفتم، دو بار بروم؟ آقا ببخشید باطل شد. ما مشکل اخلاقی داریم. این خانه تکانی دل خیلی مهم است. فرش را می‌فهمیم عیب دارد ولی عیب‌هایی را که خودمان داریم نمی‌فهمیم عیب داریم. یک عیبی که خیلی‌ها دارند، من هم دارم. هروقت با مردم حرف می‌زنم حواسم جمع است. احوال شما، خوب چه خبر؟ قشنگ دو ساعت، سه ساعت اختلاط می‌کنیم. تا می‌خواهیم نماز بخوانیم، سه دقیقه، «اللَّهُ أَکْبَر» حواس ما پرت می‌شود! سه دقیقه با خدا حواس ما پرت است. ده ساعت با غیر خدا حواسمان را جمع می‌کنیم این بیماری است.
تا حالا کسی گفته که آقای قرائتی دعا کن سر نماز حواسم جمع باشد؟ می‌گوید: آقای قرائتی دعا کن یک بچه دارم خدا شفایش بدهد. البته خدا بچه را هم شفا بدهد. ولی آن شفای بچه را می‌فهمیم اینکه چرا در عمرت دو رکعت نماز با توجه نخواندی؟ این مهم است.
چرا وقتی یک کسی نعمت دارد، نمی‌گوید «الْحَمْدُ لِلَّه‏»؟ می‌گوید: دزدی کرده است. از کجا می‌دانی؟ خانه تکانی!
4- خانه تکانی دل، مایه آرامش خود و دیگران
از نظافت خانه، هم خودمان لذت می‌بریم هم دیگران. خانه‌تکانی که شد، وقتی خستگی برطرف می‌شود، آدم خانه‌اش تمیز می‌شود و هم خودش، هم هرکس وارد خانه می‌شود. اگر عیبمان را برطرف کنیم، هم خودمان خوشحال می‌شویم و هم هرکس با ما برخورد می‌کند. می‌گوید: چه آدم پاکی، چه آدم صافی.
برای نظافت خانه باید در و پنجره‌ها را بست. چون گرد و خاک از این پنجره‌ها بیرون می‌آید. پنجره‌ی دل ما هم گوش است. این حرف را شنیدی؟ غیبت می‌شنوی، مثلاً فلانی را دوست داری. غیبتش را که می‌شنوی، چهارده درجه، ده درجه می‌شود. یک نفر دیگر یک غیبت می‌کند، نه درجه می‌شود. پنج نفر غیبت می‌کنند، علاقه‌ی آن مسلمان از دلت می‌رود. دروازه‌ی اتاق را می‌بندیم خاک نیاید. دروازه‌ی دل هم چشم و گوش است.
خانه تکانی ربطی به مساحت خانه ندارد. چه خانه‌ی کوچک، چه خانه‌ی بزرگ، خانه تکانی می‌خواهد، خودسازی هم کاری ندارد که بچه یا بزرگ، پدربزرگ یا مادر بزرگ باشی. نظافت هرچیزی با چیزی است. شما هیچوقت تلویزیونت را با آب و صابون نمی‌شویی، با سنگ پا! تلویزیون را با کهنه پاک می‌کنی. هر عیبی هم دوایی دارد. دوای این عیب این است که رابطه‌ات را با دوست بد قطع کنی! شما وقتی تلفنت را به این می‌دهی، او با تو تماس می‌گیرد، باید از اول، اصلاً تلفنت را قطع کن. موبایلت را دیگر با خودت نبر. چون وقتی موبایل داری برایت اس ام اس می‌آید. در اس ام اس یک حرف‌هایی می‌زند. دوای این ارتباطات این است که انسان موبایلش را خاموش کند. تلویزیون را یکطور باید پاک کرد. قالی را باید با دسته بیل پاک کرد. قالی را دَمَر می‌کنند، لگد و دسته بیل! حالا با دسته بیل سراغ تلویزیون بروی، خوب می‌شکند. همینطور که هر غباری و هر آلودگی را به نحوی، هر عیبی را هم به کسی....   
کسی بخل دارد. دوایش خمس و زکات و انفاق است. کسی غافل است، دوایش تذکر است. در حدیث داریم: «ظُهُورَکُمْ ثَقِیلَةٌ مِنْ أَوْزَارِکُم‏» (وسایل الشیعه/ج10/ص313) کمرهای شما از گناه پر شده است. خوب چطور بار گناهی که روی کمر من است؟ می‌گوید: «فَخَفِّفُوا عَنْهَا بِطُولِ سُجُودِکُم‏» کسی که گناهکار است، دوای گناهکار این است که سجده‌هایش را طول بدهد. «بِطُولِ سُجُودِکُم‏» کسی که سر به خاک بگذارد، «سُبْحَانَ اللَّه‏» «سُبْحَانَ اللَّه‏» سجده‌اش را طول بدهد، آن سجده‌ی طولانی بار گناه را کم می‌کند. امام می‌فرماید: بار گناه دوایش طول سجده است.
5- مراعات دیگران و خانواده، در خانه تکانی دل
در نظافت خانه باید سعی کنیم چیزی شکسته نشود، در تطهیر دل هم باید سعی کنیم صدمه وارد نشود. چون بعضی‌ها می‌خواهند خودسازی کنند مثلاً ذکری، وردی، دعایی، چیزی می‌خوانند، مثل مردهایی که روضه می‌روند و زنشان در خانه می‌ترسد. تنها است. یا نمی‌دانم مرد از این دعا به آن دعا می‌رود. از این مسجد به آن مسجد می‌رود، به قدری این مرد مذهبی می‌شود که دیگر زن و بچه را رها می‌کند. مواظب باشیم در شستشوی خانه چیزی نشکند، مواظب باشیم در عبادت ...
یا اینقدر درس می‌خواند که رنگش همینطور زرد، از سلامتی می‌افتد از بس درس خوانده است. چه کسی گفته تو اینقدر درس بخوانی که رنگت زرد شود و اینطور شود. در تطهیر خانه سعی می‌کنید شیشه نشکند. در تطهیر دل هم سعی کنید، سلامتی‌مان را از دست ندهیم. در خانه تکانی مواظب باشید، غبار خانه‌ی شما به خانه‌ی همسایه‌ها نرود. در خودسازی هم مزاحم دیگران نباشید.
یکجایی عزاداری نکنید که راهبندان شود. یکجایی روضه‌خوانی نکنید که کوچه بند بیاید. یک جوری قرآن نخوانید که همسایه‌ها از خواب بیدار شوند. شما فقط اذان را حق داری با صدای بلند بخوانی. غیر از اذان کس دیگر حق ندارد بلندگویش را روشن کند. در خانه تکانی، غبارت خانه‌ی همسایه نرود، در عبادت و تحصیل و تعلیم هم مزاحم دیگران نشوی.
اگر کسی خانه‌اش را نتکاند و کثیف باشد، نزد ما بی‌ارزش است. در نظافت دل هم اگر کسی کینه‌ای باشد، عقده‌ای باشد، حسود باشد، بخیل باشد، ترسو باشد، یعنی همینطور که خانه‌ی کثیف افراد را متنفر می‌کند، عیب‌ها هم آدم‌ها را متنفر می‌کند.
نظافت همیشه خوب است، منتهی وقتی مهمان می‌آید بهتر است. خودسازی هم همیشه خوب است، منتهی در جوانی بهتر است. یک شعری است می‌گویند: «در جوانی پاک بودن شیوه‌ی پیغمبری است» خانه تکانی همیشه خوب است، منتهی وقتی مهمان می‌آید، مهمتر است. خودسازی هم همیشه خوب است، منتهی در جوانی بهتر است.
گاهی یک تخریب و یک آلودگی انسان را وادار به یک بازنگری کلی می‌کند. یک حادثه‌ای رخ می‌دهد، مثلاً یک جایی خراب می‌شود، بنا می‌آوریم بسازد، بعد می‌گوید: نه بابا این... یا یک دندانت مشکل دارد، پیش دندان پزشک می‌روی، می‌گوید: نه آقا آن دندان کناری‌اش هم هست. آن هم هست، آن هم هست. ای بابا! یعنی گاهی وقت‌ها آدم از یک چیز جزئی به کلی می‌رسد. در عیب‌های معنوی هم همینطور است. انسان گاهی وقت‌ها یک فکری می‌کند، که مثلاً نه آقا شما برو پیش مرجع تقلیدت، فکر می‌کنی... بعضی حاجی‌هایی که مکه می‌آیند، فقط خمس کفنشان را می‌دهند. لباس احرامی! تو بررسی کن چقدر داری؟ یک اصلاح کلی باید بکنیم.
در نظافت خانه انسان‌ها کمک همدیگر می‌کنند. در خودسازی هم باید افراد عاقل، عالم، مشورت و کمک هم کنند.
6- محاسبه اعمال هر روز، پیش از خوابیدن
اگر ما روزانه خانه تکانی کنیم خاک‌ها جمع نمی‌شود، آلودگی‌ها زیاد نمی‌شود. اگر هر شبی که می‌خوابیم حدیث داریم، هر شبی که می‌خواهی بخوابی، یک نگاه کن که از صبح تا حالا چه کردی؟ امروز صبح ساعت هفت، هشت، نه! یک نگاهی کن اگر خلافی کردی، بگو: خدایا معذرت می‌خواهم. اگر شب به شب یک تکانی به خودت دادی، این گناه‌ها انبار نمی‌شود. اگر آدم هر روز یک جارو برقی به خانه‌اش بکشد، یک جارو دستی این خاکروبه‌ها جمع نمی‌شود.
در خانه تکانی گاهی اشیای گمشده پیدا می‌شود. در خودسازی هم گاهی چشمه‌های حکمت روی آدم باز می‌شود. می‌گوید: چرا من برای خدا کار نمی‌کنم؟ چرا برای مردم کار می‌کنم؟ چرا هدفم به جای رضای خدا، رضای مردم است؟ بعد وقتی می‌رود رضای خدا را جلب کند، می‌گوید: نه، من دیگر برای مردم کار نمی‌کنم، هدف من خدا است. من برای خدا غذا پختم. حالا شوهر من قدردانی بکند یا نکند. من برای خدا مهمانی کردم، حالا فامیل شوهر خوششان آمد یا بدشان آمد، اگر با خدا معامله کند، روایاتی داریم که اگر چهل روز برای خدا کار کنید، خداوند یک چیزهایی، گنجی، در شما به وجود می‌آورد. یعنی چشمه‌های حکمت از قلب بر زبان جاری می‌شود. یکبار دیگر می‌گویم. در خانه تکانی، گاهی آدم یک گمشده‌ای را پیدا می‌کند، اوه... النگوی من پیدا شد. چقدر گشتم دنبالش! در خانه تکانی گاهی یک چیزی پیدا می‌شود. در خودسازی هم شما اول می‌گویی: من آلوده هستم. چرا آلوده‌ام؟ دائم دلم می‌خواهد، این راضی باشد، او راضی باشد. حالا به جای اینکه این و آن را راضی کنیم، من برای خدا کار می‌کنم. می‌روی برای خدا کار کنی، می‌گوید: اگر چهل روز کارهایت برای خدا بود، خداوند چشمه‌های حکمت را از قلبت به زبانت جاری می‌کند. یعنی یک گمشده‌ای پیدا می‌شود. چاهی حفاری می‌شود.
در خانه تکانی اشیای ظریف را توجه داریم که نشکند و با دقت! در تربیت هم افرادی ظریف هستند. بعضی آدم‌ها اگر دو بار، سه بار یک چیزی بگویی، می‌بُرَد. باید مواظب باشیم، بچه را چقدر نصیحت کنیم؟ پنج دقیقه، دو دقیقه، یک ساعت که تحمل موعظه شنیدن ندارد. همینطور که در خانه تکانی چیزهای ظریف را حواست جمع است، در تعلیم و تربیت و خودسازی هم آدم‌های ظریف را باید مواظب باشیم.
نگو: پا شو تو که تجدید شدی! پاشو تو که نمره نیاوردی! پاشو تو که گوشت را سوزاندی. هی نیش می‌زند. خوب این می‌برد. حدیث داریم سرزنش پشت سر هم، طرف قیچی می‌شود.
خانه تکانی زمان می‌خواهد، خودسازی هم زمان می‌خواهد. گاهی چند روز یک زن خانه را می‌تکاند، باید مدت‌ها انسان با خودش کلنجار برود تا این، آقا این خانم وسواسی است. وسواسی یک بیماری است. یک بار نمی‌شود وسواس را کم کند. ذره ذره کم کند.
می‌گوید: من صبح برای نماز صبح حال ندارم، بیدار شوم. خوب این نماز صبح قضا شدن یک عیب است، یک نقص است، یک گناه است. ساعت کوک کنیم. نیم ساعت زودتر بخوابیم. به هر حال باید تمرین کنیم تا ما این عیب را از خودمان برطرف کنیم. خوب حالا اینها بس است.
7- درمان قلب مریض برای رسیدن به قلب منیب و سلیم
امیدوارم که همینطور که فرش‌ها را تکان می‌دهیم، خانه‌مان را تکان می‌دهیم. دلمان را هم تکان بدهیم. کینه‌ی کسی در دل ما نباشد. در قرآن سه تا قلب داریم. یک قلب سلیم داریم. «إِلَّا مَنْ أَتىَ اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» (شعرا/89) قلب سالم یعنی قلب پاک، نه کینه دارند. نه عقده دارند. نه تکبر دارد. نه حسود است. نه بخیل است. یک قلب را می‌گوید: «وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنیبٍ» (ق/33) قلب سلیم در قرآن هست، قلب منیب هم هست. قلب مریض هم هست. قلب مریض هم شما نمی‌دانید. «فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَض‏» (بقره/10) سه تا قلب داریم. قلب سلیم، قلب منیب، قلب مریض!
شما الآن در آرایش آشپزخانه، در آرایش اتاق، اگر در خانه دخترت آرایش نکند، خانه را زیبا نکند، می‌گویی: خانم ببین جای تو اینجا نیست، اینجا است. همینطور که به ظاهر خانه دقت می‌کنیم، به ظاهر نماز هم دقت کنیم.
من چند روز پیش یک جایی صحبت می‌کردم، که نمازتان را درست کنید. نماز می‌خواند ولی غلط می‌خواند. شما اگر گفتی: «عالم» اینطور که من می‌گویم، «عالم» یعنی سواد دارد. اما اگر گفتی «آلم»، یعنی مرض دارد. «اللهم صل» یعنی درود بفرست. «اللهم سل» با «سین»، یعنی خدایا او را بکش. مثل شماره تلفن است. شماره 21 یک استان است، 31، 41 یک استان دیگر است. مثل آمپول است. آمپول در رگ خوب می‌کند، در گوشت درد می‌آید. مثل سوییچ ماشین است که کم و زیاد شود قفل باز نمی‌شود. نماز را باید درست کنیم. حرف‌هایم را که زدم یک نفر بلند شد، گفت: آدم تحصیل کرده‌ای هم بود. منتهی همه به او خندیدند، جلسه هم جلسه‌ی فرهیختگان بود. منتهی خوب او بلند شد گفت: آقا خدا که می‌داند ما چه می‌خواهیم بگوییم، حالا شما آخوندها گیر می‌دهید، سین بگو، صاد بگو! خدا که می‌داند. اصل دل است که دارد با خدا حرف می‌زند. این عبارت‌ها مهم نیست. به او گفتم: من اگر چای را در آفتابه کنم بدهم می‌خوری؟ اصل چای است، از آفتابه بخور! همه جلسه خندیدند. ما باید هم پوستمان خوب باشد و هم مغزمان. شما پوست تخمه را بکاری سبز نمی‌شود. مغز تخمه را هم بکاری، سبز نمی‌شود. هم باید باطن خوب باشد. به بعضی‌ها می‌گویی: خانم تو که باطنت خوب است، ظاهرت را هم خوب کن. می‌گوید: اصل باطن است. هم اصل باطن است، هم اصل ظاهر است. ظاهر و باطن باید هردو خوب باشد. هم کمیت، هم کیفیت. کمیت باید خوب باشد، زیاد باشد. «واذکروا الله کثیرا» زیاد باشد. کیفیت هم می‌گوید: «فی‏ صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ» (مؤمنون/2)
منبع : سایت درسهایی از قرآن استاد قرائتی  ؛ تاریخ پخش در صدا و سیما :  22/12/92