چه کرد طاووس یمانى‏ با قلب هشام بن عبدالملک
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: طاووس یمانى‏ ،هشام بن عبدالملک ،ابو عبد الرحمن بن کیسان همدانی

ابو عبد الرحمن بن کیسان همدانی ، از ایرانیان و یکی از راویان و مفسران معروف تابعان ( تابعی به کسی گفته می شود که صحابی را ملاقات کرده و به پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله ایمان آورده و در حال اسلام از دنیا رفته باشد [1] ) است . [2]

ایشان با پنجاه نفر از صحابی ( صحابی به کسانی که رسول خدا علیه السلام را ملاقات نموده و به آن حضرت ایمان بیارد و با اسلام از دنیا برود [3]) پیامبر مجالست داشته و از جمله شاگردان خاص ابن عباس به شمار می آمده است .[4]بنا به روایات وارد شده : طاووس یمانی از جمله عبّاد یمن ، مستجاب الدعوه و کسی که 40 بار حج بجا آورده ااست .[5]

در منابع نقل شده است ، این مفسر عالی مقام در برابر حاکمان وقت موضع گیریهای بسیار ارزنده ای  داشته که نشان از شجاعت و مبارز بودن ایشان می باشد .

بنا به نقلی ، هشام‏ بن عبد الملک، خلیفه اموى، در ایام خلافت خود به قصد حج وارد مکه شد. دستور داد یکى از کسانى که زمان رسول خدا را درک کرده و به شرف مصاحبت آن حضرت نائل شده است حاضر کنند تا از او راجع به آن عصر و آن روزگاران سؤالاتى بکند. به او گفتند از اصحاب رسول خدا کسى باقى نمانده است و همه درگذشته‏اند. هشام گفت: «پس یکى از تابعین‏  را حاضر کنید تا از محضرش استفاده کنیم.» طاووس‏ یمانى‏ را حاضر کردند.

طاووس وقتى که وارد شد، کفش خود را جلو روى هشام، روى فرش، از پاى خود درآورد. وقتى هم که سلام کرد برخلاف معمول که هرکس سلام مى‏کرد مى‏گفت: السلام علیک یا امیرالمؤمنین، طاووس به السلام علیک قناعت کرد و جمله «یا امیرالمؤمنین» را به زبان نیاورد. بعلاوه فورا در مقابل هشام نشست و منتظر اجازه نشستن نشد و حال آنکه معمولا در حضور خلیفه مى‏ایستادند تا اینکه خود مقام خلافت اجازه نشستن بدهد. از همه بالاتر اینکه طاووس به عنوان احوالپرسى گفت:

«هشام! حالت چطور است؟».

رفتار و کردار طاووس، هشام را سخت خشمناک ساخت، رو کرد به او و گفت:

«این چه کارى است که تو در حضور من کردى؟».

- چه کردم؟.

- چه کرده‏اى؟!! چرا کفشهایت را در حضور من درآوردى؟ چرا مرا به عنوان امیرالمؤمنین خطاب نکردى؟ چرا بدون اجازه من در حضور من نشستى؟ چرا این گونه توهین آمیز از من احوالپرسى کردى؟.

- اما اینکه کفشها را در حضور تو درآوردم، براى این بود که من روزى پنج بار در حضور خداوند عزت درمى‏آورم و او از این جهت بر من خشم نمى‏گیرد.

اما اینکه تو را به عنوان امیر همه مؤمنان نخواندم، چون واقعا تو امیر همه مؤمنان نیستى، بسیارى از اهل ایمان از امارت و حکومت تو ناراضى‏اند.

اما اینکه تو را به نام خودت خواندم، زیرا خداوند پیغمبران خود را به نام مى‏خواند و در قرآن از آنها به‏ «یا داوُدُ» و «یا یَحْیى‏» و «یا عِیسى‏» یاد مى‏کند و این کار توهینى به مقام انبیا تلقى نمى‏شود. برعکس، خداوند ابولهب را با کنیه- نه به نام- یاد کرده است.

و اما اینکه گفتى چرا در حضور تو پیش از اجازه نشستم، براى اینکه از امیرالمؤمنین على بن ابى طالب شنیدم که فرمود: «اگر مى‏خواهى مردى از اهل آتش را ببینى، نظر کن به کسى که خودش نشسته است و مردم در اطراف او ایستاده‏اند.».

سخن طاووس که به اینجا رسید، هشام گفت:

«اى طاووس! مرا موعظه کن.» طاووس گفت:

«از امیرالمؤمنین على بن ابى طالب شنیدم که در جهنم مارها و عقربهایى است بس بزرگ. آن مار و عقربها مأمور گزیدن امیرى هستند که با مردم به عدالت رفتار نمى‏کند.».

طاووس این را گفت و از جا حرکت کرد و به سرعت بیرون رفت‏ . [6]


[1] - الدرایه فی علم مصطلح الحدیث ، شهید ثانی ، ص 120 ، 122 .

[2]  - التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب ، معرفت ،   ج 1 ، ص 343 .

[3]  - الدرایه فی علم مصطلح الحدیث ، شهید ثانی ، ص 120 .

[4]  - التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب ، معرفت ، ج 1 ، ص 112.

[5]  - تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 5 ، ص 8 – 10 .

[6]  - سفینه البحار ، « ماده طوس »