بررسی غیبت و علل آن از منظر عقلی
ساعت ٥:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: غیبت صغری و کبری
 

خدای سبحان وعده داده است که بندگان صالح خود را به خلافت و حکومت زمین برساند چنانکه حضرت ولی عصر علیه السلام نیز با تلاوت آیه«و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین» در هنگام تولد به حتمیت تحقق وعده خدا اشاره کرده است.

خبرگزاری فارس: بررسی غیبت و علل آن از منظر عقلی

مفهوم غیبت

«غیبت به معنی« پوشیده بودن از دیدگان» است نه حاضر نبودن بنابراین در این بخش سخن از دوره‌ای است که امام مهدی(ع) از چشمان مردمان غایب است وآن‌ها او را نمی‌بینندواین درحالی است که آن بزرگوار در بین مردم حضور دارد ودر کنار ایشان زندگی می‌کند این حقیقت در روایات امامان معصوم به عبارات گوناگون بیان گردیده است.

امام علی(ع) می‌فرماید: سوگند به خدای علی، حجّت خدا در میان مردم هست ودر راه‌ها گام برمی دارد به خانه ی آن‌ها سرمی‌زند در شرق و غرب زمین رفت و آمد می‌کند، گفتار مردم را می‌شنود و بر ایشان سلام می‌کند، می‌بیند و دیده نمی‌شود تا وقت (معیّن) و وعده‌ی (الهی) ».


البته نوع دیگری از غیبت نیز برای آن حضرت بیان شده است.دوّمین نایب خاص امام عصرمی‌گوید: « امام مهدی علیه السلام هر سال در مراسم حج ظهور می‌یابد مردم را می‌بیند و آن‌ها را می‌شناسد و مردم او را می‌بینند ولی او را نمی‌شناسند» بنابراین درباره ی حضرت مهدی(ع) غیبت به دو گونه روی می‌دهد: آن بزرگوار در مواردی از دید‌گان پنهان است ودر مواردی دیگر دیده می‌شود ولی شناخته نمی‌گردد امّا در هر حال در میان مردم حضور دارد.[1]

غیبت صغری و کبری

از وقتی که پیشوای یازدهم شیعیان حضرت عسکری(ع) در سال 260 در گذشت و مقام امامت و رهبری امت به فرمان خداوند بزرگ به فرزند ارجمند وی حضرت مهدی موعود(ع) منتقل شد، دشمنان امام، برای قتل او کمر همت بستند و لذا به فرمان الهی بعد از تدارک مراسم به خاک سپاری پدر در سرداب منزل غایب گردید غیبت امام زمان به دو مرحله تقسیم گردید: مرحله کوتاه که بدان غیبت صغری گفته می‌شود و مرحله دراز مدت که بدان غیبت کبری گفته می‌شود. غیبت صغری از سال 260 آغاز و در سال329 پایان یافت این غیبت از دو جهت محدود بود: جهت زمانی 2- جهت شعاعی از نظر زمانی

بیش از 70 سال به طول نیانجامید و از این رو غیبت صغری نامیده شد. و از نظر شعاعی نیز این غیبت غیبتی همه جانبه نبود و شعاع و دامنه‌ی آن محدود بود، یعنی در طول مدت 70 ساله‌ی غیبت اگر چه امام از نظر پنهان بود لیکن این غیبت و پنهانی نسبت به همه کس نبود بلکه بودند کسانی که به صورتی با امام در تماس بودند و این نایبان خاص امام بودند، کارهای مردم را می‌گذرانیدند نامه‌ها و سؤالات مردم را نزد امام می‌بردند و پاسخ امام را به مردم می‌رساندند و گاهی گروهی از مردم بوسیله نایبان خاص به دیدار امام دوازدهم راه می‌یافتند.[2]

فلسفه غیبت صغری

چون غیبت امام و رهبر شیعیان برای مدت طولانی امری غیر مأنوس و غیر منتظره بود و باور کردنش برای مردم عادی دشوار می‌نموده ائمه(ع) همواره در موارد مختلف غیبت امام دوازدهم را خبر داده و درباره‌ی مشکلات و گرفتاریهای عصر غیبت و اجر و پاداش منتظرین ظهورش مطالبی را گوشزد می‌کردند علاوه بر این گاهی در عمل زمینه‌ی غیبت آن حضرت را فراهم می‌کردند.

برای مثال حضرت امام هادی(ع) با عده‌ای از اصحاب خاص خود معاشرت می‌کرد و فقط با آنان سخن می‌گفت. این اقدام آن حضرت اولین قدم در راه آماده شدن جامعه شیعی برای غیبت رهبران محسوب می‌شد. بعد از حضرت هادی(ع) امام حسن عسکری علیه السلام قدم بعدی را برداشت و بیشتر اوقات از پشت پرده با مردم سخن می‌گفت آنها می‌خواستند با این عمل خود، مقدمه‌ی غیبت حضرت مهدی را فراهم کنند تا شیعیان با این موضوع مأنوس شده، بعد از تحقق غیبت، آن را انکار نکنند.

بر همین اساس بعد از رحلت حضرت امام عسکری علیه السلام مدتی ارتباط بین مردم و امام دوازدهم بوسیله نواب خاص آن حضرت برقرار بود تا بدین وسیله مشکلات آنها برطرف شود و سؤالات آنها پاسخ داده شود و آمادگی غیبت طولانی آن حضرت در اذهان مردم فراهم گردد چرا که اگر بلافاصله بعد از رحلت امام یازدهم غیبت طولانی فرزند بزرگوارش حضرت مهدی4 شروع می‌شد، درک و تحمل آن که با مصیبتها و گرفتاریهایی همراه بود، برای مردم بسیار مشکل می‌نمود. از این رو، دوران غیبت صغری را زمینه‌ساز غیبت کبری شمرده‌اند.

فلسفه غیبت از منظر روایات

1- امام صادق(ع) فرمود: بی تردید برای صاحب الامر(ع) غیبتی است که هر اهل باطلی در آن به شک می‌افتد، راوی از علت غیبت سؤال کرد. حضرت فرمود: غیبت به سبب امری است که اجازه نداریم آن را برای شما بیان کنیم... غیبت سرّی از اسرار الهی ولی چون می‌دانیم که خداوند بزرگ حکیم است می‌پذیریم که همه کارهای او حکمت است اگر چه علت آن کارها برای ما معلوم نباشد. کمال ج 2 باب 44 ح 11 ص 204

2- امام باقر(ع): وقتی خداوند همراهی و هم‌نشینی ما را برای قومی خوش ندارد ما را از میان آنها بر می‌گیرد.

علل الشرایع ص 244 ب 179

3- امام رضا(ع): برای اینکه آن زمان که با شمشیر قیام می‌کند کسی بر عهده او بیعتی نداشته باشد.

کمال ج2 ب44 ح4 ص232

4- امام کاظم(ع): هنگامی که پنجمین فرزندم غایب شد مواظب دین خود باشید تا کسی شما را از آن بیرون نکند برای صاحب این امر غیبتی خواهد بود که گروهی ار پیروان او از اعتقاد خود دست برمی‌دارند و این غیبت آزمونی است که خداوند با آن بندگانش را امتحان می‌کند. غیبت طوسی ف5 ح 284 ص173

5- امام صادق(ع): امام منتظر، پیش از قیام خود، مدتی از چشم‌ها غایب خواهد شد. از علت آن سؤال شد حضرت فرمود بر جان خویش بیمناک است. کمال ج2 ب44 ح7 ص233 البته روایات بیشتر از اینها علت بیان کرده است که ما مهمترین آنها را ذکر کردیم.

بررسی تاریخی و ریشه‌یابی زمینه‌های غیبت

بر هر پژوهشگر تاریخ زندگانی ائمه دوازده گانه‌ این موضوع مسلم است که هر چه ما از عصر امام علی علیه السلام بیشتر فاصله می‌گیریم از میزان حضور امامان معصوم در متن و قایع جامعه کاسته شده و فشار و تهدیدات خلفای جور از یک سو و نااهلی مردم زمانه از سوی دیگر سبب می‌گردد که روز به روز از تعداد یاران باوفا و در گرداگرد ائمه عصر کم شده و در نتیجه ایشان خود را در غربت و تنهایی بیشتری احساس کنند.

به بیان دیگر، جامعه‌ی اسلامی روز به روز لیاقت خود را برای پذیرش امام معصوم بیشتر از دست داده تا جایی که هر چه به عصر غیبت صغری نزدیکتر می‌شویم از ارتباط مستقیم ائمه مردم و حضور عملی ایشان در جامعه کمتر می‌شود چنانکه در زندگانی امام هادی و امام عسکری(ع) این نکته به خوبی مشهود است و می‌بینیم که امام هادی(ع) در حدود سی سال پیش از میلاد امام عصر(ع)رفته رفته ارتباط خود را با مردم زمان خویش کم کرده و جز با قلیلی از یاران خاص خود تماس نمی‌گرفتند.

امام عسکری(ع) نیز که در عصر خود بیشتر از طریق مکاتبه و نامه‌نگاری با یاران خود ارتباط برقرار می‌کردند و بسیاری از امور شیعیان خود را از طریق نمایندگان و وکلایی که تعیین فرموده بودند حل و فصل می‌کردند و کمتر با آنها به طور مستقیم مواجه می‌شدند.

برای روشن‌تر شدن این موضوع عباراتی را که (مسعودی) در اثبات الوصیة آورده، نقل می‌کنیم: امام هادی(ع) خود را از بسیاری از یاران و شیعیانشان پوشیده می‌داشتند و جز تعدادی اندکی از یاران خاص آن حضرت ایشان را نمی‌دیدند و هنگامی که نوبت به امام حسن عسکری(ع) رسید ایشان چه با یاران خاص خود و چه با مردم عادی از پشت پرده سخن می‌گفتند و کسی ایشان را نمی‌دید مگر در هنگامی که آن حضرت برای رفتن به دارالخلافة از خانه خارج می‌شد.

البته بعضی از تاریخ نگاران کلام مسعودی را مبالغه آمیز توصیف کرده‌اند اما در مجموع می‌توان از این کلام و به قرینه سایر اسناد تاریخی استفاده نمود که ارتباط امام هادی و امام عسکری(علیهماالسلام) با جامعه بسیار تقلیل یافته بوده و آن دو امام بر شیوه‌ی ائمه قبل از خود نبوده و با مردم ارتباط چندانی نداشته‌اند.

حاصل کلام ما در اینجا این می‌شود که چون میان قابلیتها و شایستگیهای ذاتی مردم برای پذیرش امام معصوم داده و از ارزشهای الهی فاصله بگیرد امام معصوم و میزان حضور امام در جامعه ارتباطی متقابل وجود دارد، به هر اندازه که جامعه شایستگی و لیاقت خود را از دست نیز که یکی از تجلیات رحمت الهی به شمار می‌آید، از جامعه فاصله گرفته و از حضور خود در جامعه می‌کاهد چرا که رحمت الهی درجایی فرود می‌آید که سزاوار رحمت باشد به تعبیر دیگر به مصداق قاعده‌ای که قرآن کریم بیان می‌دارد:

ذلک بان الله لم یک مغیرا نعمة انعمها علی قوم حتی یغیرا و ما بانفسهم...» آنگاه که جامعه اسلامی دگرگون شد و مسلمانان از نظر درونی تغییر یافته و ارزشهای الهی خود را از دست دادند، خداوند نیز نعمت وجود امام معصوم در میان مردم را که از بزرگترین نعمتهای الهی به شمار می‌آید از آنها گرفت. و امام رو در نقاب غیبت کشید.

شاهد بر این مدعا روایتی است که از امام محمد باقرعلیه السلام نقل شده و در آن آمده است: « هنگامی که خداوند از آفریدگانش خشمگین شود ما را از مجاورت با آنها دور می‌سازد». باشد تا با گذشت اعصار مردم به خسارت بزرگی که از ناحیه فقدان معصوم در میان خود متحمل شده‌اند پی برده و بار دیگر آماده پذیرش نعمت بزرگ الهی یعنی حضور مستمر امام معصوم در جامعه شوند.

این معنا که ظهور مجدد امام مترتب بر آماده شدن شرایط در جامعه اسلامی و وجود یاران و انصاری وفادار برای امام می‌باشد از روایات متعددی استفاده می‌شود از جمله روایتی که از امام موسی کاظم(ع) نقل شد که ایشان خطاب به یکی از یاران خود می‌فرماید: «...‌ای پسر بکیر من به تو سخنی را می‌گویم که پدران من نیز پیش از من آن را بر زبان رانده‌اند و آن اینکه اگر در میان شما به تعداد کسانی که در جنگ بدر بودند وجود داشت قیام کننده ما ظهور می‌کرد». موضوع یادشده از روایتی که نعمانی آن را در کتاب خود نقل کرده نیز استفاده می‌شود...

بنابراین می‌توان گفت علت اصلی غیبت امام عصر(ع)آماده نبودن اجتماع بشری برای پذیرش وجود پر برکت ایشان و عدم لیاقت مردم برای بهره‌گیری از نعمت حضور امام معصوم در میان خودشان است و تا این مانع برطرف نگردد و به تعداد لازم یاران و انصار مخلص و فداکار برای آن حضرت وجود نداشته باشد زمان غیبت به سر نیامده و امام همچنان از دیده‌ها پنهان خواهند ماند.

امام عصر(ع) در بیان علت تأخیر ظهور می‌فرمایند: « چنانچه شیعیان ما که خداوند توفیق طاعتشان دهد در راه ایفای پیمانی که بر دوش دارند همدل می‌شدند میمنت ملاقات ما از ایشان به تأخیر می‌افتاد و سعادت دیدار ما زودتر نصیب آنان می‌گشت، دیداری بر مبنای شناختی راستین و صداقتی از آنان نسبت به ما.»[3]

فلسفه غیبت از نظر کلام مفید

ابوعبدالله محمد بن نعمانی حارثی عکبری بغدادی مشهور به شیخ مفید پس از شیخ صدوق به ظهور رسید او از پیشگامان برجسته امامیه در دفاع از حریم غیبت و تفهیم اسرار بی‌شمار آن به شمار می‌رود.شیخ مفید از راه استدلال و برهان به رد باطل می‌پرداخت. جایگاه ویژه او موجب شده است تا معاصران وی داوریهای گوناگونی از او داشته باشند.ایشان حدود 10 اثر فقط در زمینه غیبت نوشت و هیچ یک از نویسندگان شیعی در این حدّ به مسأله غیبت نپرداخته است.

در کتاب مسائل عشره، تدبیر مصالح خلق و آزمون انسانها از سوی خدا، از علل غیبت امام عصر علیه السلام دانسته شده‌اند.[4] شیخ برای بیان عدم انحصار غیبت در حضرت مهدی، نمونه‌های دیگر از اولیای الهی را ذکر می‌کند که در منظر ستم پیشگان پدیدار نمی‌شوند و برای حفظ دین خود از فاسقان فاصله می‌گیرند و کسی از مکان آنان خبر ندارد خضر از آن جمله است که بنابر اجماع اصحاب سیره و اخبار، پیش از زمان موسی تا این زمان بوده است و کسی از جایگاه او خبر ندارد و در آیاتی از قصه موسی علیه السلام به وجود او اشاره شده است.[5]

جریان اصحاب کهف و داستان اصحاب حمار را نیز شیخ مفید از این مقوله می‌داند شیخ مفید در فصل هفتم مسائل عشرة، این اشکال را مطرح کرده است:« وقتی در عصر غیبت، حدود الهی اجرا نمی‌شود و نمی‌توان کسی را به حق دعوت کرد و جهاد مقدسی با دشمنان دین صورت نمی‌گیرد چه نیازی به امام زمان، وجود و عدم او چه تفاوتی دارد»[6]

در رّد آن می‌نویسد: « غیبت امام خللی به حفظ شرع و ملت وارد نمی‌کند. امام در هر صورت به احوال امت توجه دارد و شیعیان عهده دار دعوت به شرع هستند و در این خصوص حجت بر آنان تمام است. جهاد با دشمنان دین را نیز والیان از سوی ایشان می‌توانند بر عهده گیرند.[7]

بنابراین غیبت امام، مختل غرض نیست. حال اگر امام، به دلیل ترس بر حال خود نتوانست حدود را اقامه کند و احکام را اجرا کند و زمین به فساد کشیده شد عامل انتشار فساد، کسی جز ستمگران نخواهند بود و هم آنان باید پاسخ‌گو باشند»[8]

در جای دیگر می‌نویسد: « اصولاً ظرفهای تقیه و اضطرار فعل الهی، فعل خود امام یا فعل شیعیان مؤمن نیست اینها ساخته و پرداخته ستمگران و غاصبان خلافت هستند کسانی که خون امام را مباح کرده، نسبت او را نفی و حق او را انکار کرده‌اند. بنابراین مسئوولیت تمام آثار اسفاباری که از غیبت امام ناشی می‌شود اعمّ از تضییع احکام، تعطیل حدود، تأخیر مصالح و پدید آمدن مفاسد بر عهده آنان است».[9]

شیخ مفید در ردّ این اشکال که امامیه از سویی امامت را واجب می‌دانند و از سوی دیگر غیبت امام را مصلحت می‌دانند می‌نویسد: [10]« مصالح بر حسب اختلافات احوال، فرق می‌کنند و بر حسب نیاز و تشخیص مصلحان و افعال و اغراض آنان دگرگون می‌شوند.

مثلاً اگر نیاز جامعه فراهم ساختن زمینه‌های تلاش و کوشش باشد، مصلحان باید امکان کار و کوشش را برای آحاد جامعه فراهم سازند و موانع را از سر راه آنان بردارند، ولی اگر افراد جامعه به سمت لهو و لعب گرایش یابند، مصلحان نباید در خدمت آنان باشند باید بر آنان سخت‌گیری کنند و راه آنان را ببندند. تدبیر الهی نیز نظیر همین رابطه است. خدا انسانها را می‌آفریند، عقل آنان را تکمیل می‌کند و اعمال صالح را بر آنها تکلیف می‌کند تا با انجام کارهای شایسته به کمال برسند. آنان اگر چنین کردند خدا راه خود را برای حرکت آنان هموار می‌کند و اگر مخالفت کردند اوضاع و احوال دگرگون می‌شود و تدبیر دیگری را در پیش می‌گیرد».

« اگر شناخت امام ضرورت دارد، چگونه می‌توان امام غایبی را که ناپیداست شناخت ؟» آیا این نقض غرض نیست».جواب می‌دهد: « آنچه ضرورت دارد وجود امام و معرفت اوست ولی کسی وجوب ظهور امام و عدم غیبت او را مطرح نکرده است بنابراین غیبت با مدلول خبری که در ضروریت شناخت امام از پیامبر داریم، منافات ندارد چون شناخت امری غیر از مشاهده است.

ما به چیزهای زیادی باور داریم که یا در پرده غیبت هستند و یا پیشتر ظهور داشته‌اند و امروز ظهور مادی ندارند امت‌های پیشین نیز نسبت به امور غیبی و غیر قابل دسترس مکلف به کسب معرفت بوده‌اند... آنان موظف بودند که تا به ظهور پیامبر اسلام ایمان آورند ما خود به بعث و نشور و حساب و کتاب ایمان داریم و همه آنها از تیر‌رس حواس ما به دور هستند».

در ثمره این نوع شناخت می‌نویسد:« نفس شناخت وجود امام و عصمت و فضل و کمال او در کسب ثواب و اجر کفایت می‌کند. چون ما به این ترتیب، به دستور الهی عمل کرده‌ایم و عقاب جهل از ما برداشته شده است حل و فصل کشمکشها و بیان احکام شرعی مکلفان و امور دیگر، از مصالح دین و دنیا، وقتی بر عهده امام است که تمکن و قدرت و اختیار وجود داشته باشد، امامی که استطاعت ندارد، تکلیف ندارد و مکلفان برای کشف احکام و وظایف شرعی، باید به فقهای شیعه مراجعه کنند و با نبود حکم شرعی و یا عدم دسترسی به آن، باید به حکم عقل تمسک جویند».

عصر شیخ مفید، مقارن زمانی بود که همه نایبان خاص از میان رفته بودند و خود به خود، این سؤال به ذهنها تداعی می‌شد که فرق شیعه و اهل سنت در چیست و چگونه می‌توان حدود را اجرا کرد یا احکام الهی را برپاداشت شیخ مفید در رفع این ابهام می‌نویسد: « لازم نیست امام همه وظایف خود را شخصاً به عهده گیرد. او می‌تواند نایبی را برگزیند و در صورت لزوم، خود وارد عمل شود. و اگر شرّ و فسادی از غیبت امام ناشی شود باید کسانی را سرزنش کرد که با اعمال ناپسند خود موجب غیبت او شده‌اند.[11]

فلسفه غیبت از نظر کلام سید مرتضی

شریف مرتضی فلسفه غیبت را در بر المقنع و اصل: ضرورت امامت در همه روزگارها و ضرورت عصمت امام مبتنی می‌کند. دو اصل اساسی که بدون درک صحیح آن دو نمی‌توان به راز غیبت پی برد و و یا از آن بخث به میان آورد. به همین دلیل ابتدا دلایلی برای اثبات این دو اصل می‌آورد، بعد غیبت را بر روی آن استوار می‌کند با استدلال، امامت امت اسلامی را در امام غایب منحصر می‌کند. او در طلیعه بحث، غیبت را از گونه آیات متشابه می‌داند که راز آن را باید در حکمت الهی جست، حکمتی که ما فقط می‌توانیم به آن علم اجمالی پیدا کنیم و علم تفصیلی آن نه ممکن است و نه ضرورت دارد.

سید مرتضی پس از بحثهای بسیار دقیق در بیان علت غیبت، به نظریه خود اشاره می‌کند که همان نظر شیخ مفید است. او می‌نویسد: « سبب غیبت می‌تواند بیمی باشد که بر جان امام می‌رود و همین طور ممانعت او از تصرف در امور جامعه». به این ترتیب نوک پیکان نقد را متوجه نظامهای جور حاکم بر سرنوشت مسلمانان می‌کند.

در توضیح بیان خود می‌نویسد: « وقتی از وجود امام نفع برده می‌شود که امام از تمکن و اقتدار برخوردار باشد و دستورهای وی اعمال گردد تا بتواند سپاهیان را تجهیز کند و با اهل بغی بجنگد و اقامه حدود کند و مرزها را پاس دارد و در حق ستم دیدگان انصاف پیشه کند و هیچ یک از این امور، جز با تمکن ممکن نیست بنابراین وقتی بین او و هدفهایش چیزی حایل شد، ضرورت قیام از ایشان سلب می‌شود و هرگاه بر جان خود بیمناک باشد غیبت برای او واجب گردد. چون پرهیز از اموری که به انسان زیان می‌رسانند، عقلاً و نقلاً واجب است و پیامبر نیز در شعب و غار خود را از انظار پنهان داشت. و این امر، دلیلی جز ترس و دوری از ضررها نداشته است.[12]

سید مرتضی پرسشهای زیادی را پیش می‌کشد و به آنها پاسخ می‌دهد.برخی از صاحب نظران شیعی، اصولاً، ظاهر شدن امام را برای برخی از اولیا، مفید فایده نمی‌دانند، آنان منشأ غیبت را دشمنان دین تلقی می‌کنند و ولی سید مرتضی این نظریه را نیز ردّ می‌کند و می‌نویسد.

« چگونه می‌توان منکر فایده ظهور امام بر اولیا شد؟ چون در این صورت، ظهور هیچ یک از امامان شیعه نمی‌توانست مفید فایده‌ای باشد». او ضمن این که ظهور امام را برای برخی از اولیا، نفی نمی‌کند، در رابطه با بقیه اولیا علت غیبت را تکلیفی می‌داند که باید برای رفع آن کوشید، تا در پروسه این تلاش، ظهور میسّر شود و فرد به کمالات خود دست یابد[13] و دست از قصور و تقصیر بر دارد.

فلسفه غیبت از نظر کلام شیخ طوسی

شاگرد سید مرتضی، شیخ طوسی پیش از آن که از طرف خلیفه، القائم بامرالله، بر کرسی کلام تکیه بزند، پس از ورود به بغداد، در محضر شیخ مفید به کسب دانش پرداخت و پس از مرگ شیخ مفید شاگردی سید مرتضی را اختیار کرد. او در محیط علمی آن روز بغداد توانست فلسفه غیبت را با اسلوبی بسیار قویم و منطقی برای مخالفان قابل فهم سازد بخصوص در بخش اعظم عصر وی، سیاست دولت عباسی که از بدو تأسیس به دست افرادی غیر نژاد عرب تشکیل شده بود، اقتضا می‌کرد تا همه فرقه‌ها آزاد باشند و هر کسی بتواند بطور آزاد، عقاید خود را به بحث بگذارد.

شیخ طوسی پیش از تالیف الغیبة، کتاب الشافی فی الامامة سید مرتضی را تلخیص کرد و آن را تلخیص الشافی نامید. در دو جا از فلسفه و علت غیبت بحث کرد: یکی اویل جلد اول و دیگر آخرین فصل جلد چهارم عمده بحثهای تلخیص الشافی همان مباحثی است که در المقنع فی الغیبة آورده شده است شیخ طوسی، علت پنهان شدن امام را با استفاده از قاعده لطف و در نظر گرفتن آمادگی نداشتن مردمان یا بخشی از آن بررسی می‌کند او، دو فرض برای مسأله در نظر می‌گیرد: « 1. علت پنهان شدن در همه مکلفان وجود دارد و اختصاص به فرد مشخص ندارد.

با این تفاوت که یک سطح و یک نوع نیست. انگیزه پنهان شدن از دشمنان غیر از انگیزه پنهان شدن از اولیای اوست. دلیل ظاهر نشدن امام برای دشمنان چیزی جز ستمکاری و عزم آنان در از میان بردن امام نیست و سبب پنهان شدن از اولیاء نیاز به برهان ندارد زیرا فرض این است که امام، برای همه مکلفان لطف است، و هرگاه لطف به وسیله علتی خارج از اختیار مکلف برداشته شد تکلیف ار اوساقط است هرچند این تکلیف برگردن سایر مکلفان باقی است شیخ طوسی امکان ظاهر شدن امام به برخی از اولیا را نفی نمی‌کند و به دیگران سفارش می‌کند تا در رفع علت غیبت تمکن یابند تا امام برای آنها ظاهر گردد و در یک کلمه، مکلف باید تقصیر خود را تلافی کند و این تکلیف به ما لایطاق نیست زیرا مکلف باید قدرت تمیز امور را داشته باشد.

وقتی به این قدرت دست یافت و دید که امام بر او ظاهر نمی‌شود می‌فهمد که باید سراغ سببی برود که مانع ظهور اوست و در این جستجو خواهد فهمید کوتاهی از سوی خودش است. بنابراین وقتی با تمام قدرت اجتهاد کرد به تمییز حق و باطل توانمند می‌شسود و در برابر حق تسلیم می‌گردد و کسی که می‌گوید من همه تلاش خود را کرده‌ام، ولی به علم و اجتهاد دست نیافته‌ام پذیرفتنی نیست. 2. و اگر علت پنهان شدن دشمنان باشند این امر سبب اسقاط تکلیف نخواهد شد چون اگر لطف به فعل مکلف یا فعل غیر او تعلق یابد و مکلف، بداند حاصل نشده تکلیف ساقط نخواهد شد و اسقاط تکلیف واجب.[14]

شیخ طوسی مردم را به دلیل مهیا نکردن خود برای دیدار مهدی، نکوهش می‌کند و عمل آنان را مانع اصلی در بهره‌گیری از لطف می‌داند: « وجود امام لطف است و تصرف او در امور، لطف دیگر، خدا با ایجاد امام به لطف خود جامه عمل پوشید و فردی را برای اداره جامعه لازم آفرید و حجت را بر مردم تمام کرد تا اگر شایسته بودند، از وجودش بهره ببرند و بسط ید امام لطف دیگری است که به کوشش ما مربوط می‌شود. تقویت قدرت امام در مواردی، در توان ماست. بنابراین ما مکلف به آن هستیم و قدرت نداشتن امام را باید ازچشم خود ببینیم».[15]

او سه مرحله را برای بسط ید امام لازم می‌داند: 1- ایجاد امام از سوی خدا 2- قیام امام برای امامت و رهبری جامعه 3- عزم مردمان بر تقویت او. و نتیجه می‌گیرد که انجام مرحله سوم از مراحل بسط ید امام، بر عهده ماست. ما باید زمینه اقتدار او را فراهم کنیم[16] چون خدا خواسته، تا تقویت او، به وسیله بشر صورت گیرد، نه فرشتگان»[17]

فلسفه غیبت در آثار کلامی پس از شیخ طوسی

امین الاسلام فضل بن حسن طبرسی، از اعلام قرن ششم، نویسنده کتاب اعلام الوری با علام الهدی و کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی صاحب قواعد المرام فی علم الکلام در فلسفه غیبت همان نظریات سازمان یافته شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی را به گونه‌ی خلاصه در آثار خود آورده‌اند.

خواجه نصرالدین طوسی سرآمد متکلمان و متفکران شیعی قرن هفتم اشاره‌ای به این موضوع کرده است. او می‌نویسد: « غیبت نمی‌تواند ناشی از اراده خدا، یا اراده امام زمان باشد بلکه باید سبب غیبت امام را در اعمال مکلفان که سبب ترس و پیروی نکردن است، جست و ظهور وقتی واجب خواهد شد که سبب غیبت از بین برود.[18] خواجه نصیرالدین طوسی در آثار دیگر خود از جمله تلخیص المحصل و تجرید العقاید به فلسفه غیبت پرداخته است.

فلسفه غیبت از نظر کلام آیت الله جوادی آملی

« خدای سبحان وعده داده است که بندگان صالح خود را به خلافت و حکومت زمین برساند« وعدالله الذین امنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض» چنانکه حضرت ولی عصر علیه السلام نیز با تلاوت آیه« و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین» در هنگام تولد به حتمیت تحقق وعدة خدا اشاره کرده است. به حکومت رسیدن صالحان و امامت پیدا کردن و به وراثت زمین رسیدن آنان متوقف بر شرایطی است که بدون تحقق آن شرایط، ممکن نخواهد بود.

هر چند خدایی که قادر مطلق است و با امر تکوینی «کن» هر چه بخواهد انجام می‌دهد« انما امره اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون» در فیض رساندن مرهون شرایط و اسیر امکانات دیگر نیست و می‌تواند تمام فیوضات خود را یک جا نازل می‌کند و هر وقت که بخواهد زمینه‌ی حاکمیت صالحان را فراهم آورد.

لیکن مشکل فیض گیرندگان این است که نمی‌توانند تمام فیض را یک جا و بدون مراعات شرایط زمانی و مکانی و امثال آن دریافت کنند و نیاز به تدریج دارند... این شرایط در طول زمان حاصل می‌شود به نحوی که هرگونه اقدامی قبل از تحقق آن شرایط ابتر و ناقص می‌ماند با این تحلیل معلوم می‌شود غیبت امام زمان4 برای تحقق آن شرایط است که عمده‌ی آن پرورش انسانهای صالح و ایجاد آمادگی در مردم برای پذیرش حکومت عادلانه جهانی آن حضرت است.[19]

البته استاد جوادی آملی پس از ذکر این مورد و احادیث علل غیبت می‌فرمایند:«آنچه ذکر شد بخشی از اسرار غیبت آن غایب قائم4 است. غیر از این موارد قطعاً علل و اسرار دیگری وجود دارد که پس از ظهور بهجت انگیز و سرور آفرین آن عزت بخش اولیا و خوارکنندة دشمنان روشن خواهد شد[20] و سپس روایت عبدالله بن فضل هاشمی از امام صادق(ع) را نقل می‌کند که بحث سرّ بودن علت غیبت را مطرح می‌کند.

فلسفه غیبت از منظر کلام آیت الله بهجت

« قرآن چه موجودی است که در مراتب مختلفه نزول، حکایت از شنیدنی‌ها و دیدنی‌ها می‌کند. عدیل قرآن (عترت) هم حکایت از نعمت‌های عالم می‌کند ولی ما از غم‌خوار، هادی و حامی و ناصرهای خود، قدردانی و شکرگزاری نمی‌کنیم و واسطه خیر را پی می‌کنیم که: فعقروها. ائمه راکه ولی نعمت‌های ما و مجاری فیض ما هستند نمی‌توانیم مشاهده کنیم. امام زمان4 هم اگر بیاید با او همان معامله را می‌کنیم که با آبای طاهرین‌اش کردیم آیا میشود امام زمان(ع)400 میلیون یاور داشته باشد و ظهور نکند.[21]

«سبب غیبت امام زمان(ع) خود ما هستیم؛ زیرا دستمان به او نمی‌رسد وگرنه اگر در میان ما بیاید و ظاهر و حاضر شود چه کسی او را می‌کشد؟ آیا جنیان آن حضرت را می‌کشند یا قاتل او انسان است؟ ما از پیش در طول تاریخ ائمه امتحان خود را پس داده ایم که آیا از امام تحفظ و اطاعت می‌کنیم و یا اینکه او را به قتل می‌رسانیم؟!

انحطاط و پستی انسان به حدی است که قوم حضرت صالح(ع) ناقه صالح را با این که وسیله ارتزاق و نعمت آنان بود پی کردند چنان که قرآن مجید درباره آن می‌فرماید« لهاشرب ولکم شرب یوم معلوم» آن ناقه یک روز آب چاه را می‌خورد و در عوض به آنان شیر می‌داد بنابراین همانگونه که ممکن است عقلا خزینه و انبار نعمت را نابود کنند همچنان که ناقه صالح را کشتند، امکان دارد که ما انسانهای عاقل نیز امام زمان4 را که تمام خیرات از اوست و از ناقه صالح برتر و پر فیض‌تر است برای اغراض شخصیه خود به قتل برسانیم.[22]

آیات

«ذلک بان الله لم یک مغیراً نعمة انعمها علی قوم حتی یغیروا ما با نفسهم و ان الله سمیع علیم انفال آیه 53

له معقبات من بین یدیه و من خلفه یحفظونه من امرالله ان الله لا یغیرما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم و اذا اراد الله بقوم سوءاً فلا مرد له و مالهم من دونه من وال» رعد آیه 11

« هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله... توبه آیه 33- فتح آیه28- صف آیه9

« و لقد ارسلنا الی امم من قبلک فاخذه نا هم بالبا ساء و الضرا و ... انعام آیه 62

« و ما ارسلنا من رسول الابلسان قومه لیبیّن لهم... ابراهیم آیه 4

« انا ارسلنا الیکم رسولاً شاهدا علیکم... مزمّل 15

« رسلا مبشرین و منذرین لئلا یکون للناس علی الله حجة بعدالرسل نساء آیه 165

و البته دهها آیه دیگر که نیاز به فرصت بیشتر برای تحقیق و بدست آوردن آن می‌باشد ما از مجموع این آیات می‌توانیم اصول محکم و غیر قابل تغییر را بدست آوریم و بر مبنای آن حتی احادیث را معنی کنیم مثلاً در مورد آیه اول یا دوم، به یقین یکی از نعمتهای الهی وجود امام در میان مردم است آن هم بصورت ظاهر حال اگر طبق آیه پیش برویم تغییر مردم و روی گردانی آنها از امام باعث شده است که خداوند این نعمت را از آنها بگیرد و بر عکس اقبال مردم هم باعث بازگرداندن او به جامعه می‌شود و...

نتیجه کل بحث

در میان علل غیبت که در روایات مطرح شده، چیز مبهم و غیر مفهومی یافت نمی‌شود که اگر بیان نمی‌شد ما نسبت به آن جهل داشتیم یعنی مطالب مطرح شده در روایات حکم ارشادی را دارند و اگر بیان هم نمی‌شدند ما می‌توانستیم به آنها دست پیدا کنیم و بعضی از آنها هم اصلاً جزء علل غیبت نمی‌تواند محسوب شود بلکه از نتایج غیبت است و...

تنها یک روایت است که در آن به سرّ بودن و راز بودن غیبت اشاره دارد در مقابل دهها روایت مستفیض و حتی متواتر هست که علل غیبت را به صراحت بیان می‌دارد و ظاهراً یک خبر واحد نمی‌تواند چنین قدرتی داشته باشد که بتواند در مقابل ظواهر و نصوص قرآنی و روایات دیگر قد علم کند و آنها را تحت تأثیر قرار دهد.

فایده این بحث این است که اگر ما علت غیبت را سرّی از اسرار الهی بدانیم که خدا خواسته و غیبت رخ داده و هرگاه هم که بخواهد او را ظاهر می‌کند در نتیجه یک نوع سر خوردگی و ناامیدی به ما دست می‌دهد و می‌گوئیم، کارهای ما که تأثیری ندارد و خدا هرگاه که بخواهد او را ظاهر می‌کند اما اگر فهمیدیم که غیبت عللی داشته که با برطرف شدن آنها غیبت هم تمام می‌شود در این صورت تلاش ما دو چندان و امید ما چند برابر می‌شود و تلاش می‌کنیم که غیبت هر چه سریعتر تمام شود .

پی نوشت ها:

[1]. نگین آفرینش/ ص 66-65

[2]. یک‌صد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان ص80 به نقل از خورشید مغرب محمد رضا حکیمی ص43

[3]. شناخت زندگی بخش- ابراهیم شفیعی سورستانی ص80-73

[4]. المسائل العشرة- شیخ مفید-/83 چاپ شده در مصنّفات شیخ مفید ج3 کنگره هزاره شیخ مفید

[5]. المسائل العشرة/85

[6]. المسائل العشرة/105

[7]. المسایل العشرة/106

[8]. المسایل العشرة/107

[9]. الرسالةالاولی فی الغیبة/14

[10]. المسایل العشرة/113

.[11]

[12]. المقنع فی الغیبة

[13]. المقنع فی الغیبة/213

[14]. التبیان. شیخ طوسی.ج 6/199

[15]. الغیبة طوسی/ 11

[16]. الغیبة طوسی/ 12و 13

[17]. الغیبة طوسی/ 92

[18]. رسالةالامامة- شیخ طوسی/432

[19]. عصاری خلقت/ جوادی آملی/ ص 91

[20]. عصاری خلقت/ جوادی آملی/ 109-108

9[21]. امام زمان در کلام آیت‌الله بهجت/ ص2.

[22]. امام زمان در کلام آیت‌الله بهجت/ ص67

فهرست منابع

1.  قرآن کریم

2.  نگین آفرینش جمعی از نویسندگان

3.  چشم براه مهدی جمعی از نویسندگان (مجموعه مقالات)

4.  امام زمان(ع) (در کلام آیت الله بهجت)  محمد تقی امیدیان

5.  عصاره خلقت آیت الله جوادی آملی

6.  شناخت زندگی بخش ابراهیم شفیعی سروستانی

7.  در انتظار خورشید ولایت عبدالرحمان انصاری

8.  یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان(ع) علیرضا رجالی تهرانی

منبع: ماهنامه انتظار موعود - شماره 30