حدیث بلال ( توصیه می کنم کپی بگیر و خوب بخوان )
ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: حدیث بلال ،در های بهشت ،ثواب اذان گفتن ،مقام مؤذن

روایت کرده‏اند از عبد اللَّه بن على که گفت: زمانى من کالا و مال التّجاره خود را از بصره به مصر بردم، و وارد آن شهر شدم، روزى در راهى عبور میکردم که ناگاه چشمم به پیرمردى بلند قامت و بسیار تیره رنگ و سیاه پوست افتاده که موى سر و ریشش سپید بود، و دو جامه یا بالا پوش کهنه بر تن داشت، که یکى سیاه و دیگرى سفید رنگ بود، پرسیدم این مرد کیست؟ گفتند: او بلال صحابى رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله است. بى‏درنگ چند لوح (که در قدیم بر آن چیز مى‏نوشتند) یا دفتر برداشتم و نزد او رفتم و به او گفتم: السّلام علیک اى پیر مرد بزرگوار، و او در جواب گفت: علیک السّلام،


گفتم: خداوند تعالى تو را مورد رحمت خود قرار دهد، از احادیثى که از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شنیده‏اى حدیثى برایم باز گو، گفت: تو چه میدانى من کیستم؟ گفتم: تو بلال مؤذّن رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله هستى، راوى گوید: بلال (با شنیدن نام پیامبر) شروع بگریه کرد و من نیز گریستم چندان که مردم گرد ما جمع شدند و همگى مى‏گریستیم، بعد گوید: بلال پرسید: اى جوان تو از اهالى کدام شهر هستى؟ گفتم: از مردم عراقم، گفت: به به (شاید بخاطر آنکه مردم عراق شیعه علىّ علیه السّلام بوده‏اند)، سپس مدّتى ساکت ماند، آنگاه گفت:

بنویس اى برادر اهل عراق: بسم اللَّه الرحمن الرّحیم «از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شنیدم که میفرمود: اذان گویان امین مؤمنان در مورد نمازهایشان و روزه‏هایشان و گوشت تنشان و خونهایشان هستند (امین بودن مؤذّنان در مورد نماز و روزه جهتش معلوم است، امّا در مورد گوشت و خون مؤمنان کنایه از قبول شهادت ایشان در تمامى چیزهائیست که بمؤمنان تعلّق دارد مانند مسأله دماء و نفوس و نسب، و گوشت و خون عزیزترین چیزى است که متعلّق به آنان است، همان گونه که از فرمایش رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله به امیر المؤمنین علیه السلام فهمیده مى‏شود که فرمود: «گوشت تو گوشت من و خون تو خون من است» پس هر گاه گفته ایشان در این دو مورد قبول شود، بطریق اولى در موارد دیگر نیز پذیرفته خواهد شد) و اذان گویان چیزى از خداوند عزّ و جلّ نمى‏طلبند مگر آنکه به ایشان عطا میفرماید، و در هیچ مورد شفاعت نکنند مگر آنکه شفاعتشان مورد قبول قرار گردد».

گفتم: خدایت مورد رحمت قرار دهد بیشتر برایم بگو، گفت: بنویس بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم «از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شنیدم میفرمود: هر کس با اخلاص و بخاطر خدا چهل سال اذان بگوید، خداوند عزّ و جلّ روز قیامت او را از گور برانگیزد در حالى که ثواب عمل چهل صدّیق برایش منظور شده باشد که همه آن اعمال مبرور و مقبول باشد.

گفتم: خداوند تو را رحمت کناد بیشتر برایم بگو، گفت: بنویسم بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم «از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شنیدم میفرمود: هر کس بیست سال براى خدا اذان بگوید، خداوند عزّ و جلّ روز قیامت او را بر انگیزد در حالى که به اندازه وزن آسمان از نور به او عطا شده باشد. گفتم: بیشتر برایم بگو خداوند تو را مورد رحمت قرار دهد- گفت: بنویس بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم «از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شنیدم که میفرمود: هر کس ده سال فقط براى رضاى خدا اذان بگوید، خداوند عزّ و جلّ او را با ابراهیم خلیل علیه السّلام در قبّه آن حضرت و یا در غرفه آن حضرت ساکن سازد یا جاى دهد.

گفتم: برایم بیشتر بگو- خداوند عزّ و جلّ تو را مورد رحمت قرار دهد- گفت:

بنویس بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم‏

«از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شنیدم که میفرمود:

هر کس بخاطر رضاى خدا یکسان اذان بگوید خداوند عزّ و جلّ در روز قیامت او را از گور بر انگیزد، در حالى که همه گناهان او هر چه افزون باشد بخشیده شده باشد، اگر چه به سنگینى کوه احد باشد».

گفتم: برایم بیشتر بگو خداوند تو را رحمت کناد- گفت: بسیار خوب، پس آنچه میگویم حفظ کن، و بدان عمل نما و با اخلاص و طلبا لمرضات اللَّه (براى خوشنودى خدا) آن را بکار بند «از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شنیدم که مى‏فرمود: هر کس از روى ایمان و اخلاص و بخاطر تقرّب بخداوند عزّ و جلّ اذان یک نماز را در راه خدا (براى تبلیغ دین حقّ) بگوید، خداوند گناهان گذشته او را بیامرزد، و عصمت و قوّه خود دارى از گناه که در باقیمانده عمرش به او مى‏بخشد بر او انعام کند و منّت گذارد، و در بهشت او را با شهدا در یک جا گرد آورد (زیرا گناهان گذشته‏اش بخشیده شده و در آینده و باقیمانده عمرش نیز مرتکب گناه نخواهد شد).

گفتم: برایم بیشتر بگو- خداوند تو را رحمت کند- بهترین حدیثى را که از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شنیده‏اى برایم بازگو کن، گفت: خدا تو را نگاه دارد اى جوان تو شاهرگهاى قلب مرا (با تجدید خاطره و تحریک عواطف) پاره کردى، بعد بگریه افتاد و من هم با او گریستم تا جایى که و اللَّه من خود بر او رحمت آوردم،

سپس گفت: بنویس بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم «از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شنیدم که میفرمود: وقتى که روز قیامت فرا میرسد، و خداوند عزّ و جلّ مردمان را در زمینى فراهم مى‏آورد، فرشتگانى از نور را به سوى اذان گویان گسیل میدارد که پرچم‏ها و علم‏هائى از نور با خود دارند، و اسبانى را یدک بدنبال مى‏کشند، که مهارهایشان از زبرجد سبز است، و زین و خورجین‏هایشان از مشک ناب و بسیار خوشبو است، اذان گویان بر این اسبان سوار مى‏شوند و بر پشت آنها بر پا مى‏ایستند، و فرشتگان مهار آنها را مى‏کشند، آنگاه مؤذّنان با بلندترین آواز خود نداى اذان سر میدهند، سپس بلال به گریه افتاد، گریستنى سخت از سر سوز و با صداى بلند، تا اینکه مرا نیز به گریستن آورد و من هم با او گریستم، وقتى که از گریه خاموش شد، گفتم: چرا این قدر گریه میکنى؟ گفت: خدایت نگه دارد، تو چیزهائى را دو باره بیادم آوردى یا یاد آنها را دوباره زنده کردى، از حبیبم و برگزیده عالمیان شنیدم که میفرمود: سوگند به او که مرا به راستى به پیامبرى برانگیخت و به جهانیان فرستاد، که اذان گویان در حالى که بر روى اسبان یا شتران نفیس ایستاده باشند بر خلایق خواهند گذشت و در آن حال گویند: «اللَّه اکبر، اللَّه اکبر» و چون این تکبیر را بگویند فریاد و غوغایى عظیم از امّت من بگوش رسد، اسامة بن زید که حاضر بود از آن حضرت پرسید آن فریاد چیست؟ پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: آن فریاد و غوغا صداى تسبیح و تحمید و تهلیل امّت من باشد (یعنى میگویند سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا إله إلّا اللَّه)

و چون اذان گویان بگویند: «اشهد ان لا إله إلّا اللَّه» امّت من گویند: آرى ما در دنیا فقط او را مى‏پرستیدیم، و فرشتگان خواهند گفت: راست میگوئید همچنین بوده است، و چون گویند: «اشهد انّ محمّدا رسول اللَّه» امّت من گویند: همین شخص است که پیغمبرى را از طرف پروردگارمان جلّ جلاله براى ما آورد، و ما به او ایمان آوردیم با اینکه او را ندیده بودیم، و فرشتگان به ایشان گویند: راست گفتید این شخص همان کسى است که از سوى پروردگارتان رسالت و پیامبرى را بشما رسانید و شما به او ایمان آوردید، پس بر خداوند عزّ و جلّ لازم است یا بر عهده اوست که شما را با پیامبرتان محشور سازد، پس ملائکه آنان را به جایگاههایشان در بهشت مى‏برند، و در آنجا نعمتهایى باشد که هرگز آن را هیچ چشمى ندیده، و هیچ گوشى نشنیده، و بر خاطر هیچ انسانى گذر نکرده باشد.

آنگاه بلال بسوى من نظر افکند و گفت: اگر بتوانى- با توجّه به اینکه هیچ توان و نیروئى بر انجام کارها نیست مگر به مدد و یارى خداوند- کارى کنى که از دنیا نروى مگر آنکه جزء مؤذّنان باشى یا در هنگام مرگ جزء اذان گویان باشى، حتما این کار را بکن. گفتم: خدایت رحمت کناد بر من منّت گذار و مرا حدیث کن که من تهیدست و نیازمند حدیثم، و آنچه را که از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شنیده‏اى برایم بازگو که تو آن حضرت را دیده‏اى و من او را ندیده‏ام، و برایم چگونگى بناء و ساخت بهشت را بیان کن که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله آن را براى تو چگونه توصیف فرمود؟

گفت: بنویس بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم «از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شنیدم که فرمود: همانا دیوار و حصار (هر خانه‏اى) در بهشت ترکیب یافته از خشتى از طلا، و خشتى از نقره و خشتى از یاقوت و ملاط یا گل میان خشتها و بناى آن از مشک ناب است، و کنگره‏هاى سر دیوار آن از یاقوت سرخ و سبز و زرد است، گفتم: درهاى‏ بهشت‏ از چیست؟ گفت: درهاى آن گوناگون است، در رحمت از یاقوت سرخ رنگ است، گفتم: حلقه آن از چیست؟ گفت: از من دست بدار، تو بیش از حدّ و اندازه مرا به زحمت انداختى، گفتم: از تو دست بر نمیدارم تا هر آنچه در این باره از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شنیده‏اى بمن برسانى.

بلال گفت: بنویس بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم «و امّا در صبر درى کوچک است.

یک لنگه‏اى و از یاقوت سرخ رنگ است، و حلقه ندارد (کوچک بودن در صبر نشان میدهد که افراد کمترى استحقاق وارد شدن از آن در را پیدا مى‏کنند، یعنى کسانى که بتوانند بر بلایا صبر کنند و از صابرین بحساب آیند بسیار اندک‏اند).

 و امّا باب شکر از یاقوت سفید و داراى دو لنگه است، فاصله یا فراخى میان دو لنگه آن در هنگام باز بودن به اندازه پانصد ساله راه است، و پیوسته فغان و ناله و آه بر مى‏دارد و مى‏گوید: بار پروردگارا آنان را که شایسته و اهل من هستند بمن برسان یا نزد من آور، گوید: گفتم: مگر در هم سخن مى‏گوید؟ گفت: آرى، خداوند ذو الجلال و و الاکرام آن را به سخن مى‏آورد، و أمّا در بلاء، من گفتم: مگر در بلاء همان در صبر نیست؟ گفت:

نه، گفتم: پس بلاء کدام است؟ گفت: مصیبتها و ناخوشیها و بیماریها و جذام یا خوره، و آن در از یاقوت زرد است و یک لنگه‏اى است، آه که چقدر اندک‏اند کسانى که از این در وارد بهشت مى‏شوند.

گفتم: خدایت رحمت کناد بیشتر برایم بگو و بر من تفضّل فرما که من بسیار نیازمندم، گفت: اى جوان تو مرا بسیار به زحمت انداختى، أمّا باب اعظم، از آن در بندگان صالح و نیکوکاران وارد مى‏شوند، و ایشان گروهى هستند که دنیا و محبّت آن را ترک گفته‏اند، و اهل پارسائى و پرهیزکارى‏اند و راغبان بخداوند عزّ و جلّ و باو مأنوسند، گفتم: خدا تو را مورد رحمت خویش قرار دهد بگو پس از اینکه داخل بهشت شوند چه میکنند؟ گفت: بر کنار یا بر روى دو نهر در آب زلال و پاک و در کشتیهائى که از یاقوت سرخ است، با پاروهائى از مروارید سیر مى‏کنند، و در آنها فرشتگانى از نور مى‏باشند و بر تن ایشان جامه‏هاى سبز رنگ باشد، سبز پر رنگ.

گفتم: خدایت رحمت کناد آیا نور سبز هم هست؟ گفت: جامه‏ها سبز است لکن از نور پروردگار عالمیان جلّ جلاله نور و پرتوى در آن جامه‏ها تابیده و آن را منوّر گردانیده‏ است که ایشان بر دو طرف آن نهر گردش کنند،

گفتم: اسم آن نهر چیست؟ گفت:

جنّة المأوى، گفتم: آیا در وسط آن جنّت، جنّت دیگرى هست؟ گفت: آرى، جنّت عدن (یعنى بوستان اقامت که هرگز از آن خارج نمیشوند) و آن در میان همه جنّت‏هاست. و امّا جنّت عدن دیوار و حصارش یاقوت سرخ رنگ و ریگ‏هایش مروارید است، پرسیدم: آیا در این جنّت یا بوستان که خود در میان باغها است جنّت دیگرى هم هست؟ گفت: آرى، جنّت فردوس، گفتم: دیوارهاى آن چگونه است؟

گفت: خدایت نگهدارد از من دست بردار که دلم را مجروح و خسته کردى (یا بنا بر بعض نسخ از بس سؤال کردى دلم را حیران ساختى یا بقولى بر دلم ستم کردى) گفتم: بلکه تو با من چنین کردى از آنچه برایم گفتى و ناتمام گذاشتى، گفتم: از تو دست بر ندارم تا وصف جنّت الفردوس را برایم بپایان رسانى و مرا از کیفیت دیوارهاى آن با خبر سازى، گفت: دیوار آن از نور است، گفتم: غرفه‏هاى آن از چیست؟ گفت: از نور پروردگار جهانیان عزّ و جلّ.

گفتم: بر آنچه برایم حدیث کرده‏اى بیفزا که خدایت رحمت کند، گفت: خدا ترا نگه دارد رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله در همین جا توصیف بهشت را که برایم میفرمود، پایان داد، خوشا بحالت اگر بتوانى کارى کنى که به پاره‏اى از آنچه داراى این اوصاف باشد که برایت گفتم برسى، و خوشا بحال کسى که به این امور که‏ گفتم ایمان داشته باشد،

گفتم: خدایت رحمت کناد به خدا قسم من به آنچه گفتى ایمان دارم، گفت: رحمت خدا بر تو، براستى هر کس به اینها که گفتم ایمان آورد یا این حقایق را که گفتم و همه حقّ است باور داشته و تأیید و تصدیق کند، و این راه حقّ را ایمان داشته باشد در دنیا و زینتهاى آن رغبتى نمى‏ورزد، و خود از خویشتن حساب مى‏کشد، گفتم: من به این همه باور دارم و مؤمنم، گفت: راست میگوئى، لکن در هر مورد میانه روى را برگزین که مرتبه عدالت است (اگر چه این تعبیر موافق نظر اکثر محدّثین است، ولى با توجّه به لفظ بنظر میرسد معنى چنین باشد:

نیّتت را در همه کارها و اعمال براى خداوند متعال خالص گردان) و تسدید اعمال خود کن رفتار و کردارت موافق مقرّرات شرع انور باشد، و از رحمت خداوند نومید مشو، هر چند خود را شایسته آن ندانى، و آنچه را که فرموده‏اند عمل کن، و کوتاهى و تقصیر مکن یا بر عکس زیاده روى و افراط مکن و همواره امیدوار باش به رحمت الهى، و از عذاب و غضب و حسابرسى خداوند بترس و پروا کن، و از ارتکاب گناهان و عصیان بپرهیز.

سپس بلال شروع به گریه کرد و سه بار نعره زد و بیخود شد و ما گمان کردیم که او مرده است، پس از مدّتى که بخود آمد گفت: پدر و مادرم فداى شما باد که اگر رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شما را مى‏دید که این گونه سؤالها را از آن حضرت مى‏کنید، بدون شکّ چشمش روشن میشد، سپس گفت: شتاب کنید، شتاب کنید (در انجام کارهاى خیر و مربوط به آخرت تا فرصت از دست نشود و موجب حسرت نگردد) بشتابید و پیشى گیرید در انجام تکالیف و کارهاى نافع براى آخرت، عجله کنید و بارهاى سفر آخرت را ببندید، زود باشید و روانه شوید، زنهار در اعمال و تکالیف خود کوتاهى نکنید، زنهار فرصت کارهاى خیر و اعمال شایسته را از دست‏ ندهید، شما را بر حذر میدارم از کوتاهى کردن در تکالیف،بپرهیزید از سستى و کاهلى در ترک افعال شرّ و ناروا، سپس رو به جمعیّت کرده و گفت: خدایتان رحمت فرماید مرا در آنچه تقصیر کرده‏ام (یا اگر در اداى پاسخ قصور ورزیدم) حلال کنید و درگذرید، به او گفتم: در آنچه کوتاهى کردى تو را بخشیدیم و درگذشتیم، خداوند تو را پاداش بهشت عطا فرماید، همچنان که چیزهائى را بتو رسیده بود یا در خاطر داشتى ادا کردى، و آنچه را که رسانیدنش بر تو واجب بود انجام دادى، سپس مرا وداع گفت و سفارش کرد: از خداوند پروا کن و تقواى الهى پیشه ساز، و آنچه را بتو رسانیدم به امّت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله برسان، به او گفتم: إن شاء اللَّه چنین خواهم کرد، آنگاه بعنوان خداحافظى گفت: من دین تو را و امانت تو را (یا امانت الهى را که نزد تو است و صلاح و تقواى تو را) بخداوند متعال مى‏سپارم، و خداوند پرهیزکارى و پارسائى تو را برایت توشه راه آخرت سازد، و به خواست خود تو را یارى دهد تا چنان که مى‏خواهد در راه اطاعت از تکالیف و دستورات او گام بردارى (پایان حدیث بلال).


من لا یحضره الفقیه ، شیخ صدوق ، ج‏1، ص:444 -  454