فضایل اخلاقى‏ مقدمه یک خوشبختی بزرگ
ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: فضایل اخلاقى‏ مقدمه یک خوش بختی بزرگ


[سوره القصص (28): آیات 22 تا 28]

وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْیَنَ قالَ عَسى‏ رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی سَواءَ السَّبِیلِ (22) وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ یَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَیْنِ تَذُودانِ قالَ ما خَطْبُکُما قالَتا لا نَسْقِی حَتَّى یُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَیْخٌ کَبِیرٌ (23) فَسَقى‏ لَهُما ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ (24) فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیاءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ ما سَقَیْتَ لَنا فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَیْهِ الْقَصَصَ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (25) قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ (26)


قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ هاتَیْنِ عَلى‏ أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِکَ وَ ما أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ (27) قالَ ذلِکَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ أَیَّمَا الْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلا عُدْوانَ عَلَیَّ وَ اللَّهُ عَلى‏ ما نَقُولُ وَکِیلٌ (28)

ترجمه آیات‏

و چون موسى متوجه جانب مدین شد گفت امیدوارم که پروردگارم مرا به راه مستقیم و راست هدایت کند (22).

و چون به آب مدین رسید مردمى را دید که از چاه آب مى‏کشند و در طرف دیگر دور از مردم دو نفر زن را دید که گوسفندان را از اینکه مخلوط با سایر گوسفندان شوند جلوگیرى مى‏کردند، موسى پرسید چرا ایستاده‏اید؟ گفتند: ما آب نمى‏کشیم تا آنکه چوپانها گوسفندان خود را ببرند، و پدر ما پیرى سالخورده است (23).

موسى گوسفندان ایشان را آب داده سپس به طرف سایه بازگشت و گفت: پروردگارا من به آنچه از خیر بر من نازل کنى محتاجم (24).

چیزى نگذشت که یکى از آن دو زن که با حالت شرمگین راه مى‏رفت به سوى موسى آمد و گفت پدرم تو را مى‏خواند تا پاداش آب دادنت را بدهد، همین که موسى نزد پیر مرد آمد و داستان خود را به او گفت، پیر مرد گفت: دیگر مترس که از مردم ستمگر نجات یافتى (25).

یکى از آن دو زن به پدر خود گفت چه خوب است او را اجیر کنى که بهترین اجیر آن کس است که هم نیرومند باشد و هم امین (26).

پیر مرد به موسى گفت مى‏خواهم یکى از این دو دخترم را به همسریت درآورم در برابر اینکه هشت سال اجیرم شوى، البته اگر ده سال کار کنى خودت کرده‏اى و آن دو سال جزو قرارداد ما نیست، و من نمى‏خواهم بر تو سخت بگیرم و به زودى مرا خواهى یافت ان شاء اللَّه از صالحان (27).

موسى گفت این قرارداد بین تو و خودم را قبول دارم، هر یک از دو مدت هشت سال و ده سال را که خواستم انجام مى‏دهم و تو حق اعتراض نداشته باشى و خدا بر آنچه مى‏گوییم وکیل است (28).

قرآن‏کریم ضمن تبیین ماجراى موسى علیه السلام، گریز او از مصر به خاطر کشتن یکى از قبطیان و ورودش به دیار شعیب و ملاقات با دختران او و یارى رساندن به آنان در سیراب کردن گوسفندان و سرانجام ازدواج با یکى از آن دختران را بیان کرده است.

محور اصلى طرح این ماجرا بیانى است از مقدمات به رسالت رسیدن موسى علیه السلام، اما در کنار آن، نکات درس‏آموزى در باره معیارهاى همسر شایسته به دست داده شده که براى روشن شدن این امر  نخست آیات این ماجرا را از نظر مى‏گذرانیم:

و چون به آب مدین رسید، گروهى از مردم را بر آن یافت که [دام‏هاى خود را] آب مى‏دادند، و پشت سرشان دو زن را یافت که [گوسفندان خود را] دور مى‏کردند. [موسى‏] گفت: «منظورتان [از این کار] چیست؟» گفتند: « [ما به گوسفندان خود] آب نمى‏دهیم تا شبانان [همگى گوسفندانشان را] برگردانند، و پدر ما پیرى سالخورده است.» پس براى آن دو [گوسفندان را] آب داد، آن گاه به سوى سایه برگشت و گفت: «پروردگارا! من به هر خیرى که سویم بفرستى، سخت نیازمندم.» پس یکى از آن دو زن درحالى‏که به آزرم گام برمى‏داشت، نزد وى آمد [و] گفت: «پدرم تو را مى‏طلبد تا تو را به پاداش آب دادن [گوسفندان‏] براى ما، مزد دهد»، و چون [موسى‏] نزد او آمد و سرگذشت [خود] را بر او حکایت کرد، [وى‏] گفت: «مترس که از گروه ستمگران نجات یافتى.» یکى از آن دو [دختر] گفت: «اى پدر! او را استخدام کن؛ چرا که بهترین کسى است که استخدام مى‏کنى: هم نیرومند [و هم‏] مورد اعتماد است.» [شعیب‏] گفت: «من مى‏خواهم یکى از این دو دختر خود را [که مشاهده مى‏کنى‏]، به نکاح تو درآورم، به این [شرط] که هشت سال براى من کار کنى و اگر ده سال را تمام گردانى، اختیار با توست و نمى‏خواهم بر تو سخت گیرم و مرا ان‏شاءالله از درستکاران خواهى یافت.» قصص( 28): 23- 28.

از این آیات هفت نکته دانسته مى‏شود:

1. دختران شعیب پیامبر در اطراف شهر مدین بسان سایر مردم به چراى گوسفندان اشتغال داشتند. آنان پیرى پدر و ناتوانى او را دلیل کار خود اعلام کردند. این امر ضمن تأکید بر اهمیت یارى والدین و ضرورت همکارى و همدلى اعضاى خانواده در تأمین نیازهاى اقتصادى، بیانگر نکته مهم دیگرى است و آن اینکه دین با حضور زنان در اجتماع و برعهده گرفتن کارهاى دشوار- همچون شبانى گوسفندان- هیچ مخالفتى ندارد.

2. از جمله «لا نَسْقِى حَتَّى‏ یُصْدِرَ الرِّعَاءُ»

«[ ما به گوسفندان خود] آب نمى‏دهیم تا شبانان‏[ همگى گوسفندانشان را] برگردانند.»

( قصص: 23.)

چنین برمى‏آید که دختران شعیب ضمن حضور در اجتماع مردان، از اختلاط و هم‏دوشى با آنان- که مستلزم شکستن حریم الهى است- اجتناب‏ کرده‏اند. از جمله «فجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِى عَلَى اسْتِحْیَاءٍ»« پس یکى از آن دو زن- در حالى که به آزرم گام بر مى‏داشت- نزد وى آمد.»( قصص: 25.)

نیز در مى‏یابیم که منش دختران شعیب در زندگى رعایت شرم، آزرم و حیا بوده است.

بر این اساس، زنان با رعایت اصل عدم‏اختلاط و اصل عفت و حیا آزادند تا مسئولیت‏هاى جارى زندگى را بر عهده گیرند. از سوى دیگر، همین دو جمله شخصیت اخلاقى و رفتارى دختران شعیب را نیز به تصویر کشیده که بى‏تردید در گزینش یکى از آنان به‏عنوان همسر مؤثر بوده است.

3. موسى جوان مجردى که تنها در بیابان‏ها راه مى‏سپرد، به دختران شعیب رسید و بى‏آنکه تحت تأثیر هواهاى نفسانى خود باشد با کمال عفت و پاکدامنى با آنان به گفتگو پرداخت و با وجود گرسنگى و خستگى شدید، گوسفندان دختران شعیب را آب داد. این امر نشان مى‏دهد که سخن گفتن دختران و پسران با یکدیگر درصورتى‏که با هدفى معقول و به دور از هوس‏هاى شیطانى باشد، بى‏اشکال است. از دیگر سوى، عفت و پاک‏منشى موسى علیه السلام مورد توجه دختران شعیب قرار گرفت؛ چنان که یکى از آنان یعنى «صفورا» که بعداً به همسرى او درآمد، به پدرش توصیه کرد که او را استخدام کند؛ زیرا او مردى قوى و امین است. توانمندى موسى علیه السلام با کشیدن آب از ته چاه براى آنان آشکار شد، اما امانت‏دارى او چگونه برایشان ثابت شد؟ گفته‏اند هنگامى که موسى علیه السلام به همراه یکى از دختران شعیب روانه خانه شعیب بود، وزش باد دامن آن دختر را بالا زد و موسى با دیدن این صحنه از او خواست تا از آن دختر پیشى‏گیرد تا چشمش به چنین صحنه‏هایى نیفتد.

تفسیر نور الثقلین، ج 4، ص 122- 123؛ نیز: تفسیر صافى، ج 4، ص 87.

 پس آنان چه در برخورد اولیه و چه به هنگام برگشت موسى به خانه شعیب، عفت و پاکدامنى او را دریافتند و بر همین اساس یکى از آنان موسى را به امانت‏دارى ستود و بى‏تردید همین صفات اخلاقى بود که در پیشنهاد شعیب مبنى بر ازدواج او با یکى از دخترانش مؤثر افتاد.

4. روح فتوت و جوانمردى در رفتار موسى با یارى رساندن به دختران شعیب- با وجود خستگى و گرسنگى زیاد و آن هم بى‏هیچ چشمداشت مادى- موج مى‏زند. او با این کار نشان داد که انسانى بزرگ و بافتوّت است.

5. در باره جمله «رَبِّ إِنِّى لِمَا أَنزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ: قصص( 28): 24.

پروردگارا، من به هر خیرى که سویم بفرستى‏سخت نیازمندم.»

گفته‏اند که او چون بسیار گرسنه بود، پس از یارى رساندن به دختران شعیب زیر سایه درختى رفت و از خدا خواست تا مشتى خرما یا تکه‏اى نان‏به او ارزانى دارد. این امر نشان مى‏دهد موسى علیه السلام هنگامى که دیار مصر و کاخ فرعون را ترک کرد، درحقیقت تمام آنچه داشت را رها ساخته و هیچ مالى همراه نداشته است، اما با این حال در کنار کسب امنیت، همسرى شایسته- همچون دختر شعیب- نصیبش شد و از زندگى خوش و لذت‏بخشى بهره‏مند گشت. این امر بیانگر تحقق وعده الهى است که پیش از این نیز از آن یاد کردیم و آن اینکه خداوند با لطف خود همسران فقیر را بى‏نیاز مى‏سازد. (إِنْ یَکُونُوا فُقرَاءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ‏.) نور: 32.

 6. شعیبِ پیامبر با دیدن موسى علیه السلام و ارزیابى شخصیت انسانى و اخلاقى او، ازدواج با یکى از دخترانش را به وى پیشنهاد مى‏کند، با آنکه این امر خلاف مرسوم و عادت است؛ زیرا خواستگارى مى‏باید از سوى داماد باشد، نه پدر عروس. این امر نشان مى‏دهد که از نظر قرآن آنجا که انسان به دامادى صالح و شایسته و برخوردار از سجایاى اخلاقى برخورد و خود نیز دخترى هم‏کفو و شایسته داشت، بسیار بجا و نیکوست که خود پیشدستى کرده، با پیشنهاد ازدواج مقدمات این پیوند را فراهم آورد.

7. مهر از شرایط ازدواج، و هدیه‏اى است که خداوند برعهده گرفتن و پرداخت آن را از سوى مردان لازم دانسته است. در این ماجرا چون شعیب دانست که موسى علیه السلام مالى ندارد، با واگذارى مسئولیت اداره امور زندگى‏اش به مدت هشت یا ده سال (در عین تحفّظ بر اصل مهر) آن را متناسب با توان داماد خود در نظر گرفت. افزون بر این، با مخیر ساختن موسى علیه السلام میان هشت یا ده سال و تأکید بر اصل عدم‏سخت‏گیرى (وَ مَا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ‏)، قصص: 27

 به همه خانواده‏ها این پیام مهم را ابلاغ کرد که در ازدواج باید بر اصل آسان‏گیرى و رعایت توان جوانان پاى فشارند.

تفسیر المیزان ج 16 ، ص 30 – 40 ؛

تفسیر موضوعى قرآن (جمعى از نویسندگان)، ص:249 -  255